ورود به ماه محرم

 

باران معرفت ز سحاب محرم است

آباد آن دلی که خراب محرم است

بوی گل و گلاب دهد روضۀ حسین

گل دیدگان و اشک گلاب محرم است

از هر دری گذر نتوان کرد بر بهشت

باب الحسین ادامۀ باب محرم است

جان یا علی بگو مَهَراس از یزیدیان

شور ولایت ارزش تاب محرم است

راس بریده بر سر نی داد این پیام

قرآن کلام نور، کتاب محرم است

در قاب، عکسی از همه ماند به یادگار

تصویر ما همیشه به قاب محرم است

تنها نه این مباحثه سر لوح زندگی است

در قبر هم سوال جواب محرم است

پرسند اگر کویه، بگو کربلایی ام

قلبم هنوز در تب و تاب محرم است

بوید ملک ز سینۀ زوار و گوید آه

این بوی تربت است و تراب محرم است

بینی چو ازدحام جماعت عجب مدار

جبریل هم به فکر صواب محرم است

هشدار، زیر هر علمی سینه زن نباش

مخلوط چهره زیر نقاب محرم است

یک قوم کبریایی و قومی ریا یی اند

مشکل ، تمیز حب، ز حباب محرم است

اخلاص ماندنی است ریاکار رفتنی است

ایمان چو آب و کفر سراب محرم است

گفتم ولی مباد شوی غافل از کرم

روشن دل از فروغ شهاب محرم است

نامحرمان و اجنبیان کور خوانده اند

عباس ارزیاب حساب محرم است

 

ولی الله کلامی زنجانی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بسم رب الحسین(ع) وله الحمد

 

سالی نشسته چشم به راه محرمش

تا هر چه رزقم است بریزم به مقدمش

وقتی نوای محتشم از راه میرسد

حک می شود به روی دلم نقش پرچمش

  باز این چه شورش است که ذکر ملائک است

آری تمام عالمیان غرق ماتمش

سر نظر به بیرق و اشک روانه چیست؟

گویا که فاطمه است بلندای ماتمش

از من هر آنچه هست بگیرید در عوض

کنجی به بیرقی که کنم گریه در غمش

منقل بیاورید و بساطی به هم زنید

چایی بریز اگر کهنه شد دمش

اسفند روضه هاش که عطر بهشت ازاوست

نذر سلامتی رقیه بسوزمش

دودش کنید تا که نشیند دلش به غم

تا زجر دون کند کمی هم ترحمش

نعلین ز پای خویش برون میکنم دگر

بر سنگ و خار و خاک روان جمع محرمش

گرد اسارت است، حرم را به رخ نشست

خاک تنور کرده حسین را چه در همش!

اشکی بریز آه بکش ناله ای بزن

زخم دل حسین همین است مرهمش

                                                                                                                             رضائی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:09 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ورود به ماه محرم

 

گلدان همین که غنچۀ مریم درآورد

پرپر شود که ساقۀ محکم درآورد

از کوچه ها صدای غمی می رسد که باز

یک شهر را به رنگ محرّم درآورد

تا ابر را که خیمه زده بر فراز خاک

نم نم به شکل اشکِ فراهم درآورد

«باز این چه شورش است» که می خواهد این چنین

شور از  هر آنچه گریه و ماتم درآورد

باید دوباره عشق، لباس سیاه را

از بقچه های کهنۀ پُر غم درآورد

 

 

سودابه مهیجی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:09 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السلام علیک یا شهر المحرم الحرام

 

شاعر که گریه کرد غزل هم درست شد

چیزی شبیه خیمه و پرچم درست شد

اشکی چکید بر تن ماه از دو چشم عشق

زهرا گریست ، ماه محرم درست شد

زهرا که گریه کرد خدا هم، غم آفرید

از آن به بعد واژه ماتم درست شد

مثل رسولِ ترک ، دل پر خطای من

آمد درون هیئت و کم کم درست شد

آدم که گفت نام تو را گریه اش گرفت

پس کار و بار حضرت آدم درست شد ....

هر کس که گفت : دشمن خونی حیدرم

هر  بار واژه ی "به جهنم" درست شد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:08 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

استقبال از محرم

 

 من و این روضه ها الحمدلله

 من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن

 بود حُسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد

 شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود

 تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم

 شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است

که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم

 رسیدم کربلا الحمدلله؟

 

جواد حیدری


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

استقبال از محرم-شب اول

 

فریاد زد مکبر صحنین کربلا

ماه محرم آمده؛ قد قامت العزا

قد قامت العزا همگی پا شدند و بعد

اما یکی یکی همگی تا شدند و بعد

قد قامت العزا قد مادر شکسته تر

قد علی و قد پیمبر شکسته تر

صف های گریه دور و بر عرش بسته شد

حتی خدا هم از غم او دل شکسته شد

تکبیرة الحسین که احرام او شکست

وای استخوان سینه و اندام او شکست

تکبیرة الحسین دو رکعت نماز کرد

اما همین که رو به رسول حجاز کرد

باران سنگ صورت او را ملول کرد

از هر طرف که سنگ زدندش قبول کرد

الله اکبر! آه! که آبش نداده اند

یک جرعه هم به طفل ربابش نداده اند

الله اکبر! آه! که نیت نموده اند

در قتلگاه چیست که قسمت نموده اند؟

یا ایها الصلاة نمازش شکست وای!

صد بار شمر بر سر سینه نشست وای!

یا ایها الصلاة رکوع عمود چیست؟

در جمع خیمه غارت بود و نبود چیست؟

یا ایها الصلاة شب اول است این

تازه شروع یک کمی از مقتل است این

یا ایها الصلاة بگو عازمم کنند

امشب دوباره گریه کن مسلمم کنند

 

رحمان نوازنی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار استقبال از محرم – مجتبی حاذق

 

توی این لحظه های بارانی

میروم سمت آستان بقیع

بی جهت نیست در محرم هم

پر بگیرم به آسمان بقیع

**

آن حریمی که نور باران است

آن زمینی که آسمان دارد

و اگر خوبتر نگاه کنیم

در دلش چند روضه خوان دارد

**

ما که حالا محرمی شده ایم

نه … نبودیم آشنای حسین

ما نبودیم ریزه خوارانش

کرد ما را حسن گدای حسین

**

از حسن اذن روضه می گیریم

که به لطف کریم مدیونیم

خیسی چشم ماست از چشمش

ما به او از قدیم مدیونیم

 

مجتبی حاذق


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار استقبال از محرم

 

دوباره شهر عزا پرورم شلوغ شده

 کنار سفره‌ی اهل کرم شلوغ شده

 

چگونه شکرگذارم من این عنایت را

 که باز قبل محرم سرم شلوغ شده

 

دوندگی بساط عزای تو عشق است

 ز کارهای تو دور و برم شلوغ شده

 

شکست بغض فراقم همین شب اول

 ز گریه کاسه‌ی چشم ترم شلوغ شده

 

خوشا به حال کسی که به کربلا رفته

 از امشب است که دیگر حرم شلوغ شده

 

 و ده شب دگر این ناله‌ میرسد بر گوش

 به قتلگاه نیا خواهرم، شلوغ شده

 

علیِ اصغر شش ماهه‌ام گرفت آرام

 و پیکر علیِ اکبرم شلوغ شده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 دی 1395  | 3:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار استقبال از محرم – شهاب الدین خالقی

 

پیراهن سیاه بفرما خوش آمدی

ای تار و پود آه بفرما خوش آمدی

 

سالی در انتظار تو چاووش خوانده ایم

ای آمده ز راه بفرما خوش آمدی

 

الا اللهی ست قطره به قطره سرشک ما

ای نیم لا اله بفرما خوش آمدی

 

در بی کسی درون تو سنگر گرفته ایم

آه ای پناهگاه بفرما خوش آمدی

 

شهاب الدین خالقی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 3 دی 1395  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار استقبال از محرم – حسن کردی

 

دنبال پرچم تو به هر سو دویده ام

این عشق را به خون جگر ها خریده ام

 

هر سال روز اولیه در نماز شکر

گفتم چه خوب شد به محرم رسیده ام

 

این روز ها فقط به شما فکر میکنم

آقا صدای آمدنت را شنیده ام

 

هر چه لباس مشکیِ من پیر میشود

من طعم عشق بیشتری را چشیده ام

 

تا درک لحظه خوش باران گریه ها

این جان خسته را به حضورت کشیده ام

 

دلتنگ چای روضه و بی میل زمزمم

خیری اگر که هست از این روضه دیده ام

 

حسن کردی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 3 دی 1395  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 50 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید