.jpg)
وقتی به تن لباس سیاه عزا کنی
دل را به ماتمی ابدی مبتلا کنی
عالم تمام جامه ی ماتم به تن کنند
وقتی لوای خیمه ی ماتم به پا کنی
گویی حسین و یکسره اشکت روان شود
شاید که حق مطلب آن را ادا کنی
از نای خسته ی تو نوای حزین رسد
ذکر از شهید تشنه لب نینوا کنی
این عزت حسینی تو جاودانه باد
تا آنکه زنده یاد عزیز خدا کنی
یار بلا کشیده حسین است و با غمش
سینه سپر به غربت و رنج و بلا کنی
یا صاحب الزمان چه شود از کرامتت
مارا مقیم یک سحر کربلا کنی ؟
وقتی طواف مرقد شش گوشه می کنی
تنها دعای ماست که ما را دعا کنی
ادامه مطلب
.jpg)
دل و ذکر دمادم یابن زهرا
سر و شور محرم یابن زهرا
ز هجران تو و سوز محرم
جهان شد غرق ماتم یابن زهرا
هوای کربلا در سینه دارند
سبکبالان عالم یابن زهرا
به هر جا روضه ی جد تو بر پاست
یقین ، باشی مقدم یابن زهرا
به یاد کربلا ای زائر عشق
ببارد دیده نم نم یابن زهرا
بیا همراه شو با عاشقانت
بگیر از دیده شبنم یابن زهرا
به زخم سینه ی مجروح زینب
سرشک توست مرهم یابن زهرا
به یاد غربت ارباب بی کس
دلم شد خیمه ی غم یابن زهرا
بیا و جمعه ای عزم فرج کن
الا یار معظم یابن زهرا
ادامه مطلب
.jpg)
با کاروان غم هوس گریه کرده ایم
از شدت الم هوس گریه کرده ایم
روضه به روضه منتظر یک تبسمیم
ای روضه دار غم، هوس گریه کرده ایم
دستیم و دم به دم به تمنای دلبریم
چشمیم و دم به دم هوس گریه کرده ایم
عمری به پای منبر خوبان روزگار
پائیم ، هر قدم هوس گریه کرده ایم
مهد عطوفتی و دلت نرم گریه است
ای بارش کرم، هوس گریه کرده ایم
وای از دل شکستۀ ما که به دیدن
یک عکس و یک علم هوس گریه کرده ایم
یاد تو کربلای دل عاشقان توست
از هجر آن حرم هوس گریه کرده ایم
یک روضه از لبان شما آرزوی ماست
بر مادرت قسم هوس گریه کرده ایم
ادامه مطلب
.jpg)
می زنی قطعاً صدایم بین نوکرها، به نام
روی چشم من قدم که می گذارد اشکهام
بوی تربت می دهد این سجده های گریه دار
می دهم جان در برت انگار بعد السلام
عطر سیبی از نفسهای دعایم می وزد
می دهم بر تو سلام این بار هم از پشت بام
دود اسفند محرم، شال مشکی، پیرهن
خوب شد آورده ام یک سال دیگر هم دوام
نوحه و شورو دو دم دارند بر سر می زنند
واجب عینی است حالا گریه کردن بر کدام؟
سمت مقتل می رود این دستهای سینه زن
آه از کرببلا و کوفه و بازار شام
السلام ای معجر و پوشیه و چادر سیاه
السلام ای التماس محملی والا مقام
دورازچشمی که افتاده به این صحرای خشک
بر زمین بگذار امشب اشک را با احترام
ادامه مطلب
.jpg)
از کاروان خسته به گوشم صدا رسید
سعی و صفا رها شده و نینوا رسید
فریاد قدسیان همه شد تا فلک بلند
شادی گذشت موسم درد و بلا رسید
طفلان تشنه لب همگی العطش زنان
فریادشان بلند شد و تا خدا رسید
بشنو از ان گلو که نبی بوسه زد بر ان
کارش در این دیار بلا تا کجا رسید
در ان میان صدای علی اکبر جوان
انقدر شد بلند که حالا به ما رسید
امید اب نیست هلا تشنگان بهوش
هنگام التماس دعا به دعا رسید
ادامه مطلب
.jpg)
به اذن حضرت مولا شدم کبوتر تو
که بال و پر بزنم پای روضه ی سر تو
ببخش با پر زخمی , به زحمت افتاده
لباس نوکریم را بریده مادر تو
چه طور خرج غمت جور شد؟ کسی میگفت
رسیده رزق حسینیه ازبرادر تو
شبیه حضرت زینب به سینه می کوبم
که مقتدای عزادارهاست خواهر تو
به چشم من همه جا روضه شما بر پاست
تمام عالم آدم شدند مضطر تو
اگر کویر ترک روی هر ترک دارد
کشیده خشکی لبهای زخم پرپر تو
خزان و ریزش برگ از درخت در همه جا
شد است در دل من روضه خوان اکبر تو
طلوع , بردن بالای طفل شش ماهه است
غروب , خون گلوی علی اصغر تو
زمان بارش باران همیشه میبارم
برای بارش تیر و امیر لشگر تو
شب عروسی هر کس به سینه میکوبم
برای حجله قاسم گل برادر تو
من از خرابه و شام و رقیه فهمیدم
که قول تو نرود گر رود زتن سر تو
بیا و قول بده آخرین دمم برسی
به راه آمدن توست چشم نوکر تو
ادامه مطلب
.jpg)
ورود به ماه محرم
یازده ماه از خدا این روزها را خواستم
دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم
اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم
یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم
پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم
قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدا را خواستم
از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم
هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما
یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم
کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که
هردعایی کردم اول کربلا را خواستم
شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها
طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم
گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی
یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم
از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع
روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم
اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد
هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد..
ادامه مطلب
.jpg)
عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است
یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است
از عرش تابه فرش تمام فرشتگان
فریاد می زنند که ماه محّرم است
هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو
چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است
کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز
شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است
بعد از گذشت این همه سال از شهادتت
گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است
تا با خبر شوند همه عالم از غمت
یادآور غم تو رسول مکّرم است
تا فیضی از فضیلت غم های تو برند
خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است
هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم
تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است
از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند
فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است
ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر
زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است
چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت
«باز این شورش است که در خلق عالم است»
ادامه مطلب
.jpg)
بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را
مثل یک مادر که فرزندش زدستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را
این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را
تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پر پرواز کردم گریه را
سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها
در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را
گفته اند ؛ اذن دخول ماه غم یا فاطمه است
روزی اشک محرم های ما با فاطمه است
شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن
آرزو دارم شود این جامه بر جسمم کفن
محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است
گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن
تا که از خانه به قصد روضه بیرون می زنم
حیدر کرار می آید به استقبال من
فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در
می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن
خواهرش برسینه می کوبد برادر کاش کاش
وقت بوسه از رگت میرفت جانم از بدن
آنقدر پای تنت بر سینه و بر سر زدم
پیش چشمم پرپرت کردند و من پرپر زدم
ادامه مطلب
.jpg)
اشعار هلال محرم – یاسر حوتی
دوباره بوی محرّم، دوباره بوی خدا
دوباره روضه ی ارباب، روضه ی سقّا
دوباره هیئت و زنجیر و سینه و لطمه
دوباره بیرق سرخ حسین و بزم عزا
دوباره هروله ی شور، کوچه واکردن
دوباره وعده ی دیدارمان به کرب و بلا
کتیبه ها و سیاهیّ و محتشم خوانی
دوباره ناله و آه و بساط اشک و بکا
دوباره روضه ی تیر و کمان و طفل رباب
که تشنه پر زده جوجه ز ساحل دریا
دوباره صیحه ی ارباب و ناله ی ولدی
کنار پیکر صد چاک اکبر لیلا
دوباره گریه ی طفل سه ساله ی مضطر
که بوسه زد به گلوی بریده ی بابا
دوباره شام غریبان و آتش و دود و ....
....صدای سیلی و اشک یتیم در صحرا
تمام دشت ز طیر و وحوش سیرابند
عزیز فاطمه تشنه است اف به تو دنیا
دوباره بانوی پهلو شکسته ای خواند
کنار گودی مقتل" غریب مادر "را
دوباره شیهه ی اسبی که واژگون زین است
که دید زینب و آهی کشید وا أُمّا
کسی که زینت دوش حبیب داور بود
تنش سه نقطه و رأس بریده اش امّا
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


