محرّم - غزل

زائری با نگاه بارانی، آسمان را به من نشـان می داد

وَ صدای غریب روضه ی تو، عاشقانه به عشق جان می داد

عطر سیب حرم نمایان شد، واژه ها یک به یک به شور آمد

وَ نسیـمی که با لطافـت خود، پرچـمت را تکان تکان می داد

آرزو کردم آن وسط من هـم، کاش مثل کبوتری باشم

تا که دست محبّت و کرمت، در شلـوغی به من امان می داد

راه حق را به من نشان داده ست، از همان کودکی، همان آغاز...

خون سـرخی که در سیاهی ها، آبرویی به آسمان می داد

باز وقت نماز آمده ست، همگی عجلوا! که جا ماندید...

پرچم سـرخ روی گـنبد تو، باز در قلب من اذان می داد...

 

شاعر: محمدجواد خراشادی زاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

برای شانۀ افتاده ام پری بدهید

دلِ شكستۀ ما را به دلبری بدهید

محبتی بكنید و مرا حرم ببرید

نشان راه به چشم كبوتری بدهید

كجاست خیمۀ سبزت؟ مسافرم برگرد

برای دركِ شما كاش باوری بدهید

شنیده ایم كه شب پای روضه ها هستی

نشسته ایم بنالیم حنجری بدهید

چقدر مثل شما می شویم این شب ها

اگر به سینه زنت دیدۀ تری بدهید

برای شور گرفتن بهشت هم تنگ است

چه می شود كه به ما جای بهتری بدهید

نمی رود به خدا جای دور جان شما

اگر برات حرم را به نوكری بدهید

خبر رسیده خرابه شكسته ای می گفت:

چه می شود كه به ما چند روسری بدهید


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باز این رسیده شور و هوای عزای تو
وقت دگر رسیده به یاد نوای تو

تا بیرق عزای تو باشد که بر قرار
گشتم اسیر لطف و صفای سرای تو

تا آن زمان که جن و ملک نوحه میکنند
من چون کبوتر ره کرب و بلای تو

چون سر ز تن بریده بدندت حرامیان
تنها بدین شهادت و مردن سزای تو

بخشیدن و شفاعت مردم به روز حشر
گشته جواب آن مه اشک این جزای تو

هر بنده ای که گشته اسیر ولای دوست
حاتم بگشته هر شب و روزش گدای تو

در ظهر محشری که به پا شد به دشت خون
هر عاشقی گرفته ز جانش هوای تو

این سی شب محرم آخر نباشدم
باشد که عمر بی هدفم شد فدای تو

در جنگ تن به تن که تو کردی به دشت خون
رحمی نشد به راس و به قلب و ردای تو

از رفتن و شهادت تو درسمان چه شد
آسان گذشتن از همه دنیا ندای تو


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای آسمان علم کن کم کم کتیبه ها را

دعوت نما در این غم ، صاحب عزا ، خدا را

 

ای آفتاب تابان ! بنشین به خون ماتم

ده روزه در غروبی پر غصه کن عزا را

 

ای خاک ! بر سرم ریز ، ماه محرّم آمد

خاکم کن و رها کن این جان بی حیا را

 

ای چشمه های جوشان ! بهر کسی مجوشید

زیرا عطش گرفته طفلان کربلا را

 

گفتم عطش شنیدم مردی میان خیمه

فریاد زد که ساقی آبی دهد گوارا

 

ساقی نشسته در خون ، با مشک پاره پاره

در علقمه بخواند شرمنده این نوارا

 

ادرک اخا که زهرا من را پسر بخواند

از من قبول کرده دست زتن جدا را


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قل قل دیگ قیمه نذری،
غلغله پشت این در چوبی
آه ای قلب کوچکم تو چرا،
باز هم سر به سینه می کوبی؟
دسته ها دسته دسته می آیند
طبل های عزا بلند شده
ظهر نزدیک می شود کم کم
باز بوی غذا بلند شده
چشم من دسته دسته می گردد
شاید او بین دسته ها باشد
شاید او بین نوحه خوان ها یا
بین این دلشکسته ها باشد
یک نفر بین دسته های عزا
مثل او سخت اشک می ریزد
یک نفر قرنها کنار فرات
اشک حسرت به مشک می ریزد
کوچه احوال دیگری دارد
علم و سنج و نخل و طبل و کتل
نوحه خوان قدیمی مسجد
کربلا را می آورد به محل
کاش می شد به کربلا بروم
برگی از زخم تازه بردارم
بیتی از داغ کهنه بنویسم
تربتی با اجازه بردارم
مانده ام پشت این در چوبی
خانه ام از نگاه او دور است
آسمان را گرفته غربت عشق
ماه در غیبتش چه کم نور است
دیگ نذری به جوش آمده است
نذر هر ساله ام سلامت اوست
آرزویم نماز عاشورا
ظهر موعود،با امامت اوست!

نغمه مستشانظامي


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هر کس که در دست محرم دست دارد
بر آتش سوزان این غم دست دارد

عشق حسین ابن علی(ع)بی شک و تردید
در ذره ذره کار عالم دست دارد

بر روی نی دیوانه کرده عالمی را
زلفی که در آن باد درهم دست دارد

ما کربلایی زاده ایم و تربت تو
از ابتدا در خلق آدم دست دارد

تاثیر روضه چشم را حساس کرده
حتی به هر مردی که خاتم دست دارد

اینجا به یاد کف العباس علمدار
نقش و نگار روی پرچم «دست» دارد

تنهای تنها کربلایت قاتلم نیست
مشهد ، نجف ،. . . او چند تا هم دست دارد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این خونِ خدا که در رگ و جان من است


بر سـفـره یِ دل هم نمک و نـان من است


گــویی که گـرفته چَشمِ مـن رنگِ عــــزا


گـیـسـویِ مُـحَـرَّمش به دسـتـان من است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باز هم ماه عزا وماتم است
ماه ماتم ، ماه اندوه و غم است
سنج ها بر سینه و سر می زنند
باز هم زنجیرها پر می زنند

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خدا نوشت : محرم سیاه بر تن کرد

دوباره حضرت خاتم سیاه بر تن کرد

زمین حسینیه شد، روضه خوان آن خورشید

و هر چه بود در عالم سیاه بر تن کرد

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گل نرگس ،گل نرگس، محرم

دل ما شیعه هاسرشار ِه ازغم

همی دونم که تو هم داغداری

مثال مادرت زهــرای اعظم

***

گل نرگس بیا غم داره شیعه

محرم گشته ماتم داره شیعه

بیاروضه بخون تا خون بگریه

بیـا جانا، تــرا کم داره شیعه

***

گل نرگس،بیا شیدابگرییم

ز داغ ظهر عاشـورا بگرییم

به جون مادرت زهرا بیا تا

کنار ِت کربلا آقا بگرییم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 50 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید