دلم خواهد چون علی اکبر پیش پای بابا سر اندازم
دلم خواهد چون علی اصغر پر چمی از خون برافرازم
منم بابا بی قرار تو همه هستیم نثار تو
غریب غریبم نمانده شکیبم بیا بابا ای حبیبم
چهل منزل بین طوفا نها رهنما بودی خواهر خود را
ولی بر نی چشم خود بستی هر زمان دیدی دختر خود را
بیا امشب یاد زهرا کن به روی من چشم خود وا کن
منم دختر تو شکسته پر تو که گشتم چون مادر تو
غریب غریبم
دلم خواهد دم به دم بابا روی نیلی زینبت بوسم
دلم خواهد با لب تشنه جای چوب و زخم لبت بوسم
به درگاه حق عزیزم من الا بابا کی کنیزم من
منم دختر تو
شبی که از نا قه افتادم در بیا بانها گشتم آواره
نمی گویم ای پدر جانم ما جراهای گوش و گوشواره
غمت در دل آتش افروز است هنوز از آن شب رخم سوز است
غریب
می ترسم از سیاهی این سایه های شوم عمو کجاست
از دزد گوشواره از دزد روسری
ادامه مطلب
سافر من یا رب ، کی از سفر می آید دلم گواه است امشب ، سر پدر می آید
« ای پدر سرت سلامت (2) دل شب کردی قیامت (2)»
ابتا حسین مظلوم – ابتا حسین مظلوم (2)
نهایت عشقم را چنین نشان باید داد به قیمت یک بوسه هزار جان خواهم داد
« من به عشق تو اسیرم (2) بده یک بوسه بمیرم (2)»
ابتا حسین مظلوم – ابتا حسین مظلوم (2)
ز گیسوی من امشب بگو گره نگشاید که از دو گوشم عمه هنوز خون می آید
« اثر دست عدو را (2) تو خبر مکن عمو را (2)»
ابتا حسین مظلوم – ابتا حسین مظلوم (2)
ادامه مطلب
به لب آمده جان من از محن رسیده شب آخر عمر من
شما ای اسیران حلالم کنید خرابه نشینان حلالم کنید
خداحافظ ای عمه خونجگرم من دلغمین راهیم با پدر
خداحافظ ای عمه ای هست من که دیگر شوی راحت از دست من
خداحافظ ای مادرم ای رباب که دادی مرا تشنه لب سهم آب
خداحافظ ای سیلی و کعب نی که عمر کم و پر غمم گشت طی
خداحافظ ای شهر شام بلا خداحافظ ای طعنه ها سنگ ها
خداحافظ ای کنج ویرانه من خداحافظ ای بیت الاحزان من
خداحافظ ای بوی نان و طعام خداحافظ ای دختر شهر شام
ببین آمده باب نیکو سرشت مرا می برد همره خود بهشت
علی رضا شریف
ادامه مطلب
دلی ای عمه پر ز غم دارم امشب که دل تنگ پدر بسیارم امشب
من امشب می نشینم عمه تا صبح به امید پدر بیدارم امشب
مگر بابم خبر از من ندارد که منزل در خرابه دارم امشب
بود چشمم به راهش در خرابه که باشد حسرت دیدارم امشب
پدر جان گر بیایی ور نیایی من ازهجر تو جان بسپارم امشب
سرم بابا به دامن می گرفتی ببین برخشت سر نگذارم امشب
برویم دست الفت می کشیدی ببین بر خاک غم رخسارم امشب
پدر جان آه و فریاد از یتیمی
که جای اشک غم خونبارم امشب
ادامه مطلب
بـــــــــــــــــابـــا بقربان سرت مــــــی میرد امشب دخترت
پـــــدر فــــــدای سر نورانیت سنگ جفا که زد به پیشانیت
ادامه مطلب
اکنون که نیـــــــــــامد ز سفر ماه منیرم
خوب اســت در این گوشۀ ویرانه بمیرم
با من نــــــزد حرف، کسی چونکه یتیمم
از مــــــن نکشَد ناز کسی چونکه اسیرم
امروز یزید هر چه دلت خواست ستم کن
زیــــــــــرا تو امیری من مظلومه اسیرم
بــــــــــر محکمۀ عدل خدا نگذرم از تو
آنجا تــــــــو اسیری من مظلومه امیرم
ادامه مطلب
بابا بیا که دل به امید تو بسته ام در انتظار دیدن رویت نشسته ام
تا که نشان دهم رخ نیلی، مرا ببر امشب بنزد مادر پهلو شکسته ام
ادامه مطلب
سحـــــــــــرگاهان بهر دیدن من در میان طبق آفتاب آمد
بدامانِ طفل کوچک خود، اندر آن دل شب رأس باب آمد
بیا عمــــــــه آه و زاری کن، به مرگ من سوگواری کن
عمـــــــــــــه جـــــــــــــان زینب، عمـــــــــه جان زینب
فرو ریزد مثل دُرّ گهر اشک چشم پدر روی دامــــــــانم
هم او گیرد بوسه از رخ من، من هم از لب بوسه بستانم
بیا عمه آه و زاری کــــــــن، به مرگ من سوگواری کن
عمــــــــــــــــــــــه جــــــــــــان زینب، عمه جان زینب
خداوندا اره شد جگرم همره پــــــــــدرم می روم امشب
به تن امشب کهنه پیرهنم می شود کفنم عمه جان زینب
بیا عمه آه و زاری کن، به مرگ مــــــن سوگواری کن
عمــــــــــــــــــــه جـــــــــــــان زینب، عمه جان زینب
پس از رنج راه شام غم و آنهـــــمه ستم و وادی صحرا
از این ویران با دو دیدۀ تر می روم به بر مادرم زهرا
بیا عمه آه و زاری کن، بـــــه مرگ من سوگواری کن
عمــــــــــــــــــــــه جـــــــــــان زینب، عمه جان زینب
[غلام رضا سازگار(میثم)]
ادامه مطلب
در نظر آور روی نیلی را بوسه باران کن جای سیلی را (2)
یا ابا المظلوم، یا ابا المظلوم (2)
شه سوی میدان، بی امان می رفت نوگلان تشنه، باغبان می رفت
یا ابا المظلوم، یا ابا المظلوم (2)
زین وداعی که، با حَرم کردی شد به من معلوم، بر نمی گردی (2)
یا ابا المظلوم، یا ابا المظلوم (2)
دختری آمد، راه میدان بست سوره ای کوچک، ره به قرآن بست (2)
یا ابا المظلوم، یا ابا المظلوم (2)
ادامه مطلب
بابا چرا سر از خاک یک لحظه برنداری
حق داری ای پدر جان زیرا که سر نداری
مــــــــــا را سوار کردند با ضرب تازیانه
بابا مــــــــــگر تو با ما، عزم سفر نداری
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


