اگر خواهی کُنون بینی وفای دختر خود را
بریز پای مَرکب ای پدر افکن سر خود را
نهان از چشم طفلان آمدم گیرم سر راهت
که گیری در بقل یک بار دیگر دختر خود را
اگر نازی کند دختر خریدارش بوَد بابا
بزرگی کن ببوس این دختر کوچکتر خود را
مرا یک حرف باشد با تو آنهم از عطش مُردم
برو در علقمه فرمان بده آب آور خود را
بگهواره نظر انداختم دیدم بود خالی
کجا بردی نیاوردی علی اصغر خود را
به دنبال مسافر آب می پاشند کو آبی
کنم ناچار دنبالت روان اشک تر خود را
لبم از تشنگی خشک است و جوهر در صدایم نیست
برو در علقمه فرمان بده آب آور خود را
میان خیمه می دیدم گلویت عمه می بوسید
مگر آماده کردی بهر خنجر حنجر خود را
ادامه مطلب
در آن شب شام را شوری دگر بود تو گویی شام عاشورا دگــــر بود
سه ساله دخـــــــتری چون ماهپاره فرو می ریخت از چشمش ستاره
طواف شـمع چون پروانه می کرد به دستش موی بابا شانه مـی کرد
سر روی پــــــدر را پاک می کرد برایش عقدۀ دل باز مـــــــی کرد
بـــــــــه قـــــــربان سر نورانی تو چرا خون ریزد از پــــــیشانی تو
رخ من نیلی از سـیلی است ای سَر لبان تو چرا نیـــــلی است ای سَر
مگــــــــــــر چوب جفا بوسیده بابا که خون بر روی او خشکیده بابا
تـــــــــو از چوب جفا داری نشانه مـــــــــــرا باشد نشان از تازیانه
ز تــــــــــــــــو دارم تمنا جان بابا مرا با خــــــود ببر در نزد زهرا
کــــــــــه گیرم در بقل مانند جانش دهم من جـــــای سیلی را نشانش
ادامه مطلب
رفت بخواب و ز تَنَش رفت تاب دید مه روی پدر را بخواب
دست زد و زوی پدر بوسه داد پیش پدر لب به شکایت گشاد
کای پدر ای مهر تو سودای من رفتی و از جور بدان وای من
رفتی و ما زار به دوران شدیم دست خوشِ فتنه عدوان شدیم
ادامه مطلب
به قربان سرت بابا، بگردد دخترت بابا
کدامین دست کین آخر، بریده حنجرت بابا
ترا لالۀ زهرا، که از شاخه جدا کرده
مرا چون بلبل شیدا، به داغت مبتلا کرده
الهی بشکند دستی، که رگهای تو ببریده
نداده گوئیا آبت، که لبهای تو خشکیده
تو آقای جوانان بهشتی ای گل بی خار
خرابه جای تو نبود، به چشمانم قدم بگذار
چه شبهای درازی را به آه و ناله سر کردم
برای دیدن رویت، چهل منزل سفر کردم
نمی گویم مرا بنشان بروی زانو و دامان
ولی ای قاری قرآن، بخوان قرآن، بخوان قرآن
[حسین یاری]
ادامه مطلب
ای عمـــــه بیا تا که غریبانمه بگرییم دور از وطن و خانه، به ویرانهد بگرییم
پژمرده گل روی تو از تابش خورشید در ســـــــــایه نشینیم و به جانانه بگرییم
لبـــریز شد ای عمه دگر کاسۀ صبرم بــــــــر حال تو و این دل دیوانه بگرییم
نومید ز دیـــــــــدار پدر گشته دل من بنشین بــــــــــه کنارم که یتیمانه بگرییم
گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق چون شمع دریــن گوشۀ غمخانه بگرییم
این عقده مرا میـکشد ای عمه که باید پیش نظـــــــــــــــر مردم بیگانه بگرییم
بلبل شیدا
ادامه مطلب
کودکی را کـه پدر در سفر است دائماً چشم امیدش به در است
هــــــر صدائی که ز در می آید بخیــــــــــالش که پدر می آید
*****
شد بپـــــــا غوغا کنج ویرانه وقــــت دیــــدار شمع و پروانه
بـــــا سر بابا گفتگو می کرد با پـــــدر دیدار شمع و پروانه
بین پـــدر رویم را شده نیلی شمر دون زد بر صورتم سیلی
*****
خوش آمدی به گوشۀ ماتم سرای من کــردی منور ز رخ خود دیده های من
دانــــــــی چرا بای نخیزم حضور تو از بس که رفته خار مُغیلان به پای من
*****
ویرانه را بــــــــــابا چراغان کردی امشب
همـــــــــچون علی یاد یتیمان کردی امشب
بابا بقربانت سرت می میرد امشب دخترت
بـــــــــــــــابای مظـــــلومم، بابای مظلومم
*****
دختر دُردانه منم، به کنج ویرانه منم عمه چه آمد بسرم، چرا نیامد پدرم
*****
گفت ای جان پدر، من به فدای سر تو ای سر غرق بخون، گو چه شده پیکر تو
کــــــــش میمیرد نمیدید ترا دخـتر تو بنشیــــــن تا که زنم شانه به موی سر تو
رباعیات
من آن شمع سرا پا آتشم کز ناله خاموشم
رُخم نیلی و اندامم کبود و خود سیه پوشم
همیشه طفل کوچک، جا در آغوش پدر گیرد
من ویران نشین، رأس پدر باشد در آغوشم
*****
ای داغ غـــــــمت لالۀ باغ دل ما نــام تو رقیه جان چراغ دل ما
دل سوختگان غم خود را دریاب بگذار تو مرهمی به داغ دل ما
*****
من کیستم؟ رسول خدا را سلاله ام انــــــدر حریم زادۀ زهرا غزاله ام
نـــــــامم رقیه دختر سلطان کربلا باب الحوائجم بخدا، گر سه ساله ام
*****
اگر دســـت پدر بودی بدستم چـــــرا من در خرابه می نشستم
اگــــــر می بود بابای نکویم نمی زد شمر دون سیلی به رویم
*****
تـــــو مپندار که مهمان منی بخدا خوبتر از جان منی
ای پـــدر کاش بجای سر تو مـــی بریدند سر دختر تو
ادامه مطلب
خرابه چراغونه امشب، قناری غزل خونه امشب ،موهام فرش مهمونه امشب،
دلم خونه امشب.
بابا نبودی ببینی كه من معجرم سوخت ، بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت، بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت ، نبودی ببینی پرم سوخت.
خرابه چراغونه امشب، قناری غزل خونه امشب ،موهام فرش مهمونه امشب،
دلم خونه امشب.
لبام دیگه خندونه امشب ، ولی چشما گریونه امشب، بابام گفته می مومنه امشب،
دلم خونه امشب.
بابا نبودی ببینی كه دستام وبستند ،بابا نبودی ببینی دلم رو شكستند، بابا نبودی ببینی چی آُمد سرمن ،بابا نبودی ببینی سرم رو شكستند ،نبودی دلم رو شكستند.
بابا نبودی ببینی كه من معجرم سوخت ، بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت، بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت ، نبودی ببینی پرم سوخت.
خرابه چراغونه امشب، قناری غزل خونه امشب ،موهام فرش مهمونه امشب،
دلم خونه امشب.
شب بادو بارونه امشب ، پریشونه این خونه امشب ، دیگه رفتن آسونه امشب ، دلم خونه امشب ، بابا نبودی ببینی رو خارا دویدم بابانبودی ببینی كه زهرا رو دیدم
بابانبودی ببینی كه من چی كشیدم، بابا نبودی ببینی دویدم بریدم ،نبودی ببینی بریدم.
بابا نبودی ببینی كه من معجرم سوخت ، بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت، بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت ، نبودی ببینی پرم سوخت.
خرابه چراغونه امشب، قناری غزل خونه امشب ،موهام فرش مهمونه امشب،
دلم خونه امشب.
ادامه مطلب
باكجایی كه آستین پاره ام شده، معجرم.
كجایی كه لخته های خون شده، گل سرم.
بیا ببین كه آواره ام، بیاببین به گوش دختران شام ،گوشواره ام.
باباكجایی، كه هركجا كه نامی ازتو برده ام ،بجاش تازیانه خورده ام.
كجایی، بیا ببین كه در خیال خود ، تمام طول راه، سر تورا به سینه ام فشرده ام.
بیا ببین كه در تمام طول راه مرده ام.
این چه زنده بودن است
كه آستین پاره ام شده معجرم.
ادامه مطلب
در نبود تو
هر زمان مرگم
پیش رویم بود پیش رویم بود
در فراقت
مردنم بابا
آرزویم بود آرزویم بود
لحظه های من
بوی غم دارد
دختر پیرت عمر کم دارد
ای لاله گون
غرق خون غرق خون
تا که تو رفتی
چشم بی اشکم
پر تلاطم شد پر تلاطم شد
مخفی از عمه
در بیابان و
دخترت گم شد دخترت گم شد
رونمایم داد
دست گلچینت
که سرت را چون سایه میبینم سایه میبینم
ای لاله گون
غرق خون غرق خون
در نبود تو
هر زمان مرگم
پیش رویم بود پیش رویم بود
در فراق تو
مردنم بابا
آرزویم بود آرزویم بود
لحظه های من
بوی غم دارد
دختر پیرت عمر کم دارد
ای لاله گون
غرق خون غرق خون
ادامه مطلب
به همراه خود ببر مرا
تو ای پدر
زجان خود سیرم
ببین که از پا نشسته ام
شکسته ام
اسیر زنجیرم
مسافرم از در آمدی
به دیدن دختر آمدی
چرا چنین بی سر آمدی
وای از جدایی
سه ساله دشت کربلا
شراره آهش گرفته پا
برای پرواز تا خدا
گشته هوایی
دل من پر زند به دورسرت پدر
عمه را نیرو بده با خودمن را ببر
ابتا یا حسین
ابو رسیده تبم به دست
سر خوش و مست
در این عزا خانه
بساط هجران شد از تو جمع
رسیده شه برای پروانه
کنار بابا نشسته ام
ز داغ آلاله خسته ام
کبوتری پر شکسته ام
در فکر پرواز
به سینه ام صد راز مگو
سرشکم آید سبو سبو
بیاورم رو نمای او
یک قلب پر بار
که شرر افکنده به گیسوی تو پدر
طره خاکستری موی تو پدر
ابتا یا حسین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


