شب است و خورشيد و خرابه و من
سـرِ پـدر گرفتـهام بــه دامــن
من و دو چشم پرستاره تو و گلوي پاره پاره
يا ابتا آجرک الله
*****
ماه به خاکستر نشسته بابا
پيشانيات چرا شکسته بابا
سر تو را به بر بگيرم دعا کن اي پدر بميرم
يا ابتا آجرک الله
*****
در خير مقدم اشک و ناله دارم
از زلف خون گرفته لاله دارم
من که هماي بام عرشم خاک خرابه شده فرشم
يا ابتا آجرک الله
*****
من روضه خوان کوچک حسينم
طفلـم و ليکـن کـودک حسينم
اينجا حسينيه شام است برلب من خنده حرام است
يا ابتا آجرک الله
*****
اگر چه مـا را لحظهاي امان نيست
قرآن بخوان اينجا که خيزران نيست
قرآن بخوان تا بزنم من بوسه بهجاي چوب دشمن
يا ابتا آجرک الله
*****
هديه من دو چشم پـرستاره
سوغات تو گلوي پاره پاره
زلف رقيه لالهگون است محاسن توغرق خون است
يا ابتا آجرک الله
*****
شکـر خدا که ما به هم رسيديم
رخسار هم در اين خرابه ديديم
سكينه ميكند نظاره بر اين گلوي پاره پاره
يا ابتا آجرک الله
ادامه مطلب
فداي آبله هايت، رقيه گريه نکن
فداي تاول پايت، رقيه گريه نکن
تمام شد غمت اي دخترک که در دل شب
خدا نموده عنايت، رقيه گريه نکن
در اين خرابه، در اين شام تيره مهماني
رسيده است برايت، رقيه گريه نکن
سري بريده به ديدارت آمده ست امشب
اثر نمود دعايت، رقيه گريه نکن
ببند بار سفر را که با پدر بروي
به سوي کوي خدايت، رقيه گريه نکن
به آسمان نگر آنجا که مادرت زهرا
زند به گريه صدايت، رقيه گريه نکن
شده ست پنج صفر روز عيد قربانت
خرابه گشته منايت، رقيه گريه نکن
ادامه مطلب
مرثيه حضرت رقيه سلام الله عليها
يا حضرت رقيه(س)
بابا برايم روزها گرما ضرر دارد
شب هم كه شد بر زخم ِ من سرما ضرر دارد
دنياي من بعد از غروبِ تو برايِ من
يك لحظه هم ماندن در اين دنيا ضرر دارد
سيلي كه جايِ خود، نسيم ِ داغ ِ صحرا هم
حتماً براي كودكِ زيبا ضرر دارد
سيلي نه، بعد از اصغرت در غربتِ شبها
ديگر برايِ گوش من لالا ضرر دارد
فهميده ام از ضربتِ سنگين سيلي ها
گاهي برايم گفتن بابا ضرر دارد
آنكه ز روي ناقه افتاده ميفهمد
يك عمر اين افتادن از بالا ضرر دارد
چون حرفِ "با" لب را به لب چسبانده تكرار است
بابا براي زخم اين لبها ضرر دارد
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
حضرت رقیه(س)-شهادت
هر چند دل شكسته و هر چند بی پر است
اما هنوز مثل همیشه كبوتر است
گر پای نیزه از حركت ایستاده بود
از شدت علاقۀ بابا به دختر است
زهراتر از همیشه به سجاده آمده
اندازۀ قدش، چقدر گریه آور است
این زخم های روی سرش روی پیكرش
با زخم های شهر مدینه برابر است
او بیشتر بهانهی بابا گرفته است
پس عمرش از تمامی این قوم كمتر است
این لالهای كه بر سر مویش گره زدند
سوغات كوفه است به جای گل سر است
فردا نماز صبح – بدون رقیه است
فردا كه بام مأذنه ها بی كبوتر است
ادامه مطلب
حضرت رقیه(س)–شهادت
به دنبال پدر تبدار رفتم
به جان خسته و بیمار رفتم
چنان محو رخش بر نیزه بودم
نفهمیدم که روی خار رفتم
ادامه مطلب
حق خواسته که دست عطا داشته باشی
بالا بنشینی و گدا داشته باشی
والله که حق است که در جمع بزرگان
بالای سر عمّه تو جا دا شته باشی
رزّاقی و روزی خور این سفره دوعالم
ای کاش برایم تو غذا داشته باشی
تو جمع صفاتی تو خودت جلوه ذاتی
باید حرمی نزد خدا داشته باشی
از آن همه شهزاده ی ارباب تو باید
مخصوص خودت صحن و سرا داشته باشی
صد مریم و حوا به درت سجده نمایند
گر قصد کنی که خاک پا داشته باشی
گر قصد کنی نیل شکافی به نگاهی
محتاج نباشی که عصا داشته باشی
تو فاتح شامی سزد آن کس که مقامت
فرمانده ی کل قوا داشته باشی
بد نیست که در اریکه سلطنت خود
تو چند غلام رو سیه داشته باشی
پیغمبر عشاق حسینی و عجب نیست
صد تازه مسلمان همه جا داشته باشی
ای کاش که در رهگذر عرش؛ توقف...
....در بین حسینیه ما داشته باشی
ادامه مطلب
گرچه گرفت هجر تو صبر و توان من
روح دوباره داده وصالت به جان من
هرچه مرا به خاطر تو بیشتر زدند
نامت مگر فتاد ز روی لبان من؟
چندین شب است اینکه سرم درد میکند
از بس کشیده اند پدر گیسوان من
دندان من شکست... به عمه نگفته ام
وقتی که خورد دست کسی بر دهان من
بیت الحرام من چقدَر سنگ خورده ای
باشد مرمت تو فقط در توان من
پهلو چو ضربه دید نفس حبس میشود
بیخود نشد بریده بریده بیان من
سنگی که خورد بر سر تو بر رُخم نشست
رنگ همین بام تو و آسمان من
یک یک تمام زخم تنم را شمرده ام
امشب چه پر ستاره بود کهکشان من
از آن شبی که از سر ناقه فتاده ام
احساس میکنم که شکست استخوان من
ادامه مطلب
بالای ناقه موی مرا باد میکشید
پائین ناقه چکمه سرم داد میکشید
بالای ناقه غصه ی روبنده داشتم
پائین ناقه عمه ی شرمنده داشتم
بالای ناقه زلف گره خورده داشتم
پائین ناقه چادر آزرده داشتم
بالای ناقه اشک علمدار دیده ام
پائین ناقه دشت پر از خار دیده ام
بالای ناقه غربت گودال دیده ام
پائین ناقه گریه ی خلخال دیده ام
بالای ناقه مقنعه ی پاره داشتم
پائین ناقه تاول آواره داشتم
بالای ناقه کار به تحقیر میکشید
پائین ناقه پهلوی من تیر میکشید
بالای ناقه گرد سرت شاپرک شدم
پائین ناقه نقشه ی راه فدک شدم
بالای ناقه بخت بد آورده داشتم
پائین ناقه چشم ورم کرده داشتم
بالای ناقه خون جگری بود و کعب نی
پائین ناقه در به دری بود و کعب نی
بالای ناقه بال و پری بسته داشتم
پائین ناقه سلسله ی خسته داشتم
بالای ناقه خم شدم از بار غم پدر
پائین ناقه نیمه شبی گم شدم پدر
بالای ناقه سنگ سرم را شکست و رفت
پائین ناقه زجر پرم را شکست و رفت
بالای ناقه کوچه و بازار دیده ام
پائین ناقه غارت اغیار دیده ام
بالای ناقه شام بلا بود و عمه ام
پائین ناقه طشت طلا بود و عمه ام
بالای ناقه حرمله با سنگ زد مرا
پائین ناقه دختر او چنگ زد مرا
بالای ناقه بی هدفم پرت کرده اند
پائین ناقه نان طرفم پرت کرده اند
بالای ناقه نیزه تو بد بیار بود
پائین نیزه صحبت شرط و غمار بود
ادامه مطلب
سخن آغاز کنم از دهنم یا گوشم؟
که در اینجا دهنم زخم شد آنجا گوشم
چار انگشت که مردانه و نامحرم بود
پلی از درد زده از دهنم تا گوشم
نبض دارد همه ی صورتم از کثرت درد
شده از شدّت خون قلب من امّا گوشم
پای تا سر همه از شوق تو چشمم امّا
به نسیم سر زلف تو سراپا گوشم
پس به دنبال تو از شانه به پایین، پایم
بعد از آن ضربه هم از چانه به بالا... گوشم
شده حسّاس تر از پیش به گرما چشمم
شده حسّاس تر از قبل به سرما گوشم
وای بابا دهنم، دستم، چشمم، مویم
وای بابا بابا بابا بابا گوشم...
ارث پهلوی شکسته که رسیده ست به تو
من هم انگار که رفته ست به زهرا گوشم
مهدی رحیمی
ادامه مطلب
ميان كوچه به زحمت به عمه اش مي گفت:
چقدر بوي غذا بينِ شام پيچيده
كمي مواظب من باش بينِ نا مَحرم
چه حرف ها كه در اين ازدحام پيچيده
**
براي شانه ي سُرخش لباس سنگين است
عجيب زخمِ تنش بينِ روز مي سوزد
براي بردنِ يك گوشواره دعوا شد
هنوز لاله ي گوشش هنوز مي سوزد
**
چقدر مردمِ اين شهر اهلِ خيراتند
گرفته است سرش را كه بيشتر نزنند
حواسِ عمه شده جمع زير پا نرود
ميان كوچه نماند ز پشتِ سر نزنند
**
محله هاي يهودي ز خارها پُر بود
كه زخمِ آبله در زيرِ پاي او مي سوخت
تمامِ روز ز سر شعله را جدا مي كرد
تمامِ شب نوكِ انگشت هاي او مي سوخت
**
كشيد دست خودش را به زخمِ گوشش گفت
به دخترانِ سنان گوشواره مي آيد
ميانِ بازي خود كودكان هُلَم دادند
عمو كجاست؟ خدايا دوباره مي آيد؟
**
ستاره هاي شبم را شمرده ام امّا
هزار و نهصد و پنجاه تا نشد عمّه
كسي كه پيش خود انگشترِ پدر را داشت
بدونِ مويِ سر از من جدا نشد عمه
**
ميانِ خواب شب از پشتِ ناقه اش افتاد
به گونه اش دو سه تا جاي سنگ افتاده
گمان كنم اثر موي سر كشيدن هاست
اگر به صورت او ردِّ چنگ افتاده
حسن لطفي
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


