.jpg)
امام حسین(ع)-گودال قتلگاه
در معرض گرما به تماشا بدنش را
حتی ز تنش برد کسی پیروهنش را
بر نِی سر او جالس و بر تیرهٔ صحرا
کردند رها، از سرِ تحقیر تنش را
بر باد رود کون و مکان آه اگر که..
از باد بگیرند سراغ کفنش را
جا دارد اگر از نگهش سیل ببارد
آن دیده که کردند پر از خون دهنش را
گودال مجالِ سخن از شاه گرفت و...
خنجر ز جفا ذبح نموده سخنش را
ای وای اگر مادر آن کشته ببیند
در لُجهٔ خون حالت پرپر زدنش را
ادامه مطلب
.jpg)
امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا
دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه
خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه
از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره
بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه
من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره
دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه
هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم
دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه
هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره
تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه
هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت
اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه
دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت
شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه
ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت
گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه
گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد
یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه
تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره
بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه
زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن
دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!
با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید
چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!
ادامه مطلب
.jpg)
تشنه ترین ولیّ خداوند لایزال
از پیش چشم های پر از آب من مرو
ای نفس مطمئنّه که آرام میروی
بیچاره میشود دل بی تاب من مرو
میمیرم از فراق، فرات حیات من
یا أیها الغریب کجا میروی حسین؟
چشم به خون نشسته ی تو برق میزند
داری مگر به سوی مِنا میروی حسین؟
آرام تر برو همۀ آرامش دلم
آهسته جان بگیر از این نیمه جان خود
سالار قافله به کجا میروی بمان؟
کن چاره بهر بی کسی کاروان خود
هستی من مده به فنا هستی مرا
ای تک سوار... بوسه بده از گلو به من
زینب قبول کرده اسارت رود ولی
حرف به نیزه رفتن خود را مگو به من
ای خنده ی لبم ز لبم فاصله مگیر
ای روشنی دیده ز دیده جدا مشو
رفتی و ماند دست نگاهم به دامنت
از این غریب رنگ پریده جدا مشو
با آخرین نگاه خودت روی خاک ها
آتش زدی به زندگی خواهرت... حسین!
سر میبرید از تو و پیچید در فضا
صوت غریب مادری از مادرت حسین
ادامه مطلب
.jpg)
وای از این روضه که از آن شده دفتر خونین
روضه خوان خون به دل و مسجد و منبر خونین
مستمع جامه ی خود چاک زد از این ماتم
مادری لطمه به صورت زد و منبر خونین
روضه اینست که مابین دو تا نهر حسین
با لب تشنه زمین خورده و پیکر خونین
یک نظر کرد به خیمه، نظری کرد به آب
جگرش خون شده، پیکر شده یکسر خونین
نیزه ها بر تنش از هر طرفی می آیند
بسملی می شود این مرغ تن و پر خونین
یادش آمد که چطور اصغر او پرپر شد
صورتش هم شده با صورت اکبر خونین
در همین حول و لا شمر به گودال رسید
دشنه آورد برون، شد دل خواهر خونین
تیغ از سمت گلویش نبرید -اما شمر-
دید از حنجر مولا نشده سر خونین؛
عصبانی شد و با پا بدنش را چرخاند
بعد از آن بود که شد حنجر و خنجر خونین
ادامه مطلب
.jpg)
در این صحرای طوفانی به این دل های بحرانی
چه سودایی ست ای یاران كه شد هر چهره قرآنی
ز هر سو اشک میبارد هر عاشق عالمی دارد
كه فردا میشود كشته به راه عشق سبحانی

ادامه مطلب
.jpg)
واي اگر امشبِ اين دشت به فردا برسد
شيون و گريه و آهم به ثريا برسد
به لب خشكِ تو دِغ مي كنم از غصه اگر
تيغِ خورشيد بر اين پهنه صحرا برسد
كوكبِ بختِ جدايي ز تو تقديرِ من است
چشم از رويِ تو بر هم نزنم تا برسد
به تنِ اصغرِ تو يك سرِ سوزن حس نيست
با كمي آب تلظّيش به لالا برسد
علي ات را بشناسند نخواهند گذاشت
بويي از پيرهنش نيز به ليلا برسد
بدنش مثلِ فدك پخشِ زمين خواهد شد
پاي عباسم اگر بر لبِ دريا برسد
گرگها يوسفِ خواهر به سرت مي ريزند
چاره ام چيست اگر كار به اينجا برسد؟
نيزه، خون، چكمه، سراشيبي گودال، سرت
عمرِ زينب به گمانت به تماشا برسد
رويِ تَل دخترِ مضطر شده مي ميرد اگر
پاي اسبي به لبِ تشنه ي بابا برسد
واي اگر پاي شقاوت به حرم باز شود
دست بي عاطفه بر چادرِ زن ها برسد
آتش و خيمه و غارت شدن هر چه كه هست
هيچ كس نيست به دادِ منِ تنها برسد
نذرِ بوسيدنِ سي جزء توام تا خودِ صبح
قبل از آني كه به قرآنِ تنت پا برسد
نفسِ سينه ي زينب، نفست مي گيرد
واي اگر امشبِ اين دشت به فردا برسد
ادامه مطلب
.jpg)
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است»
امشب از جام دعا، جام نمازش، مست است
عصر فردا که شود بر سر نی رقصان است
امشب از شوق شهادت به جهان میخندد
عصر فردا ز غمش، جنّ و بشر گریان است
بوی پیراهن یوسف همه جا میپیچد
عصر فردا همهی کرب و بلا، کنعان است
::
مرده بودیم ولی عشق تو احیامان کرد
تا ابد در رگ ما، خون تو در جریان است
{رضا احسانپور :: محرم الحرام 1433}
ادامه مطلب
.jpg)
شعر شب عاشورا
بر صفحه بنویسند ...
امشب دلم حال و هوایی ناب دارد
دست دعا بر دامن محراب دارد
از هر ستاره تشنگی می بارد اما
اوج عطش را حضرت مهتاب دارد
در خیمه امشب مادری ماتم گرفته
در پیش چشمش کودکی بی تاب دارد ...
دارد تلظی می کند شش ماهه ی او
لب های خشکیده دلی سیراب دارد
ای کاش فردا کودکان مثل گذشته
بر صفحه بنویسند : بابا آب دارد .
ادامه مطلب
.jpg)
متاب ای ماه امشب، تا نبینم صبح فردا را
ببار ای اشک تا دریا کنم دامان صحرا را
بریز ای آسمان خون جای باران بر زمین امشب
که پرپر می کند فردا خزان گل های زهرا را
بگریید ای تمام اهل عالم آن چنان امشب
که با اشک خود از خجلت برون آرید سقا را
ندای ارجعی دل برده از هفتاد و دو عاشق
صدای العطش آتش زده اعماق دریا را
وضو گیرید از خون دل خود ای بنی هاشم!
که بردارید فردا از زمین، قرآن لیلا را
نگهدار ای سکینه! اشک های دیده ی خود را
که در گودال خون فردا بشویی جسم بابا را
میا ای آفتابِ صبح بیرون از افق فردا
که با سوز عطش اصغر ندارد تاب گرما را
الهی مهر زندانی شود در سینه ی مشرق
که در گودالِ خونﹾ زهرا نبیند ظهر فردا را
بگردید آل یاسین سخت فردا در بیابان ها
که دریابید زیر خارها گل های طاها را
سپاه حق و باطل صف کشیدند از دو سو میثم
میان این دو صف بشناس دنیا را و عقبا را
ادامه مطلب
.jpg)
ای شب عاشور شور آورده ای
شعله در دریای نور آورده ای
ای شب زیبای هفتاد و دو یار
لیلة الاحیای هفتاد و دو یار

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


