.jpg)
بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت
بگذار امشبی تک و تنها ببینمت
از هم گسسته رشته عمر مرا غمت
مگذار بی کفن شبِ فردا ببینمت
گفتی که خواب دیدی و نیزه نشین شدی
آیا سزات این همه بالا ببینمت
داری نگاه جانب گودال میکنی
در قتلگاه تشنه لب آیا ببینمت
از کودکی مصیبت و غم دیده ام، ولی
باید تو را مصیبت عظمی ببینمت
ادامه مطلب
.jpg)
ظهر فردا چه کنم اینکه بد احوال شوی
با لبِ تشنه زمین خورده و بی حال شوی
ظهر فردا چه کنم غیر همین شیون و شین
از کنار حرمت راهیِ گودال شوی
ظهر فردا که زمین گیر شوی می بینی
طعمه دست همین خولی و دجّال شوی
چه کنم تا نروی، گر بروی می میرم
وسط معرکه غرقابه به جنجال شوی
تو مپندار که من طاقت ماندن دارم
بروی در ته گودال، لگدمال شوی
من بد آورده ام و جان برادر رحمی
مپَسندا که به فردا تو بد اقبال شوی
ظهر فردا همه اهل حرم گریانند
زنده باشی و ببینیم که پامال شوی
شبِ فردا که سرت دست سنان می افتد
شاهد غارت گهواره و خلخال شوی
ادامه مطلب

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم
هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم
خدا كند نشوم از شما جدا آقا
تمام عمر، اسير محرّمت باشم

ادامه مطلب

امشب، شب قیامت کبرای دیگر است
هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است
امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان
فردا، به روی خاک، بدنهای بیسر است
امشب، علم به دست علمدار کربلاست
فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است
امشب رباب، دست دعایش بر آسمان
فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است
امشب دعا به جان جوانان کند، حسین
فردا به روی دامن او نعش اکبر است
امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب
فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است
امشب دعای زینب کبراست یا حسین
فردا لبش به زخم گلوی برادر است
امشب حسین گرم مناجات با خداست
فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است
امشب حسین پیرهن کهنهاش به بر
فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است
"میثم" دمد ز هر نفست شعلههای دل
نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است
ادامه مطلب

آن شب که بود فرصت سبز دعا فقط
گل کرد در قنوت شما، ربّنا فقط
باریده بود عشق به صحرا و می وزید
عطر زلال نافله از خیمه ها، فقط
وقتی نسیم گلنفسی های او وزید

ادامه مطلب

در میان خیام ثارالله
رنگ هر سجده رنگ میقات است
آنچه آید ز خیمه ها بر گوش
ناله ی یا رب و مناجات است

ادامه مطلب
چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا
چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا
تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند
مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا
برادر! دل گواهی می دهد امشب شب قدر است
اگر امشب شب قدر است، قرآن ها چرا فردا...
همه در جامۀ احرام دست از خویشتن شستند
شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا...
ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید
علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا
ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را
همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا
برادر! وقت جان افشانی عباس نزدیک است
قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا
برادر! خوب می خواهم ببینم روی ماهت را
هراسانم که نشناسم تو را بر نیزه ها فردا
به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم
تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟
ادامه مطلب

آن آخرین وداع دلم راخراب کرد
اوضاع جنگ وضع حرم راخراب کرد
یک عمردرهوای تو پرمیزدم ولی
یک تازیانه بال وپرم راخراب کرد
این قوم بی حیا سروپا دست و سینه و
اصلا هرآنچه مینگرم را خراب کرد
میخواستم که صبرکنم درمصیبتت
رفتارساربان نظرم را خراب کرد
مشتی که آمدوبه سرم خوردناگهان
اوضاع چشمهای ترم راخراب کرد
از من مخواه از سم اسبان بگویمت
آن صحنه بود روز وشبم راخراب کرد
شاعر : حسین صیامی
ادامه مطلب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان
فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب
چون شود فردا می روم میدان می شوم اندر خاک و خون غلطان
از غم مکن شیون بپا زینب ای زینب با ناله و شور و نوا زینب ای زینب

ادامه مطلب

تو خودت گریه کنان را به عزا می خوانی
ابر این چشم به دست تو شده بارانی
مجلس روضۀ تو عرش خدا گشته حسین
چون خدا بهر عزای تو خودش شد بانی
باید از سوختگان غم تو یادی کرد
یاد دیوان غم محتشم کاشانی
این همه سینه زنان بهر تو این جا جمعند
از عطای تو بود سینه زنی طوفانی
هر دلی که نشد آباد از اندوه غمت
عاقبت می رود آرام سوی ویرانی
هر کجا پرچم تو دید دلم زود دوید
چه کنم با غم عشق تو و سرگردانی
یاد ما نیز نما بین مناجات شبت
امشبی را که حسین در حرمت مهمانی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 



