حضرت عباس(ع)-مدح

 

شهسوار عشق چون آهنگ میدان می کند

خاطر جمعی چو موی خود پریشان می کند

اشک خونین می چکد از دیده بر دامان صبر

هر زمان یاد از جوانان و  عزیزان می کند

بشنو از خیل فداکارش که یک عباس او

عقل را در کشو ر جان مات و  حیران می کرد

گاه دست خویش را در راه قرآن می دهد

گاه وجان خویش را تسلیم جانان می کند

موج زن شط و دلش خون و لبش پیش فرات

از عطش خون بر دل لعل بدخشان می کند

آب می خواهد خدایش آب کوثر می دهد

دست می خواهد خدایش باغ رضوان می دهد

از برای خاطر بی دستی اش دست خدا

هر کجا هر مشکلی داریم آسان می کند

ای طبیب دردمندان دردمندم دردمند

درد می دانی چه با ما دردمندان می کند

خلق می دانند در دارالشفای قرب دوست

دردها را  بیشتر عباس درمان می کند 

ما همه زار و نزاریم و توئی باب مراد

خانه ی امید ما را اشک ویران می کند

می کند بنیاد هستی موج طوفان خیز اشک

سیل اگر پی در پی آید آب طغیان می کند

گر کسی(( حداد ))، از شهری بپرسد وصف شعر

بیشتر تعریف از اشعار کاشان می کند

 

 

حاج عباس حداد کاشانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آه از آن دم خیمه ها در اضطراب افتاده بود
حضرت سقا کنار نهر آب افتاده بود

هم امید تشنگان هم قوّتِ قلب حسین
هم تمامِ آرزوهای رباب افتاده بود

تا زمین خورد آن شغالانِ فراری آمدند
شیر بی پنجه ولی روی تراب افتاده بود

امتزاج خاک و خون در صورتش معلوم کرد
پای سقا گوییا بند رکاب افتاده بود

سرور خوبان عالم تا شنید ادرک اخاک
آمد آنجایی که پور بوتراب افتاده بود

اتفاقی نادر و بیگانه با علم نجوم
ماه روی زانوان آفتاب افتاده بود

در تمام مدت سی سال و اندی نوکری
بار دوم بود پیش او به خواب افتاده بود

دست ها تک تک تیمّم کرد صورت هم جدا
از شکوه سجده،در سجده ثواب افتاده بود

قدِّ رعنا،روی اسب و یک تنِ بی تکیه گاه
علت اینها بود اینگونه خراب افتاده

چیست اسباب شفاعت بر غلامان حسین?!
عالمی در این سوال امّا جواب افتاده بود

بهنام فرشی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روبروی گنبدت هر قامتی تا میشود
ای که با آوردن نامت گره وا میشود

هرچه حاجت بر درت آورده هر کس تا کنون
مطئمناً یا برآورده شده یا میشود


عالم الغیبی و بی شک مصلحت دانسته ای
حاجتی گاهی اگر امروز و فردا میشود

درب های عرش هم بسته است تا آن لحظه که
روی زائر هایتان باب الحرم وا میشود

هرکسی دکتر جوابش کرده اینجا بی گمان
در حرم با یا ابالفضلی مداوا میشود

مشکلت را هر کجا بردی نشد , اینجا بیا
با کریمان کار مشکل نیست ، اینجا میشود

از همه دنیا دلت سیر است ؟ پس با من بگو
“یا ابوفاضل مدد” قطعا دلت وا میشود

مشهدم را داده و ماندست تنها کربلا
کربلا هم شاید اصلا مشهد امضا میشود .

حمیدرضا محسنات

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پر از گره شده کارم گره گشا افتاد
علیِ در نجفم بین کربلا افتاد

چه زخمها به تنش بود و باز ناله نکرد
بفکر غربت من بود و بیصدا افتاد

تمام هوش و حواسش به خیمه بود و به مشک
کسی شکست پرش را و بی هوا افتاد

چنان عمود به فرق سرش اصابت کرد
که استخوان سر او به چند جا افتاد

بلند مرتبه شاهی قدش خمیده شد و
بلند مرتبه سردار زیر پا افتاد

برادرم که صدا کرد خوب فهمیدم
به دست بوسی زهرا رسید تا افتاد

نبودنش تلفات بدی برایم داشت
نگاه ها بسوی بانوی حیا افتاد

خبر رسید که امنیت حرم رفته
خبر رسید زنی بین خیمه ها افتاد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چون عطش را مدار ابالفضل است
روضه ی روزه دار اباالفضل است
با همان مَشک خـالی و پاره
ســاقی روزگار اباالفضل است

ذکر ما تا به صبح ، یا علی و
بــینِ لیل و نهار اباالفضل است
سوره ی فجر ما شده ست حسین
سوره ی إنفِـطار اباالفضل است
در مواسات و در وفا و ادب
اوّلْ آمـوزگار اباالفضل است
نه فقط ما که ماه معترف است
ماه شبهای تار اباالفضل است
از ازل بوده است پا بر جا
تا ابد برقرار ، اباالفضل است
پـیشِ زهـرا برای أمّ بــنین
مایه ی افتخار اباالفضل است
همه بعد از ظهور می بینند
که علمدارِ یار اباالفضل است
عَضُدِالحَیْدر است یعنی کـه
دست پروردگار اباالفضل است
قـوس ابرویِ او به ما فهمــاند
الگــوی ذوالفقار اباالفضل است
سَــرو افتاده ای که برتن اوست
زخم بیش از هزار اباالفضل است
آنکه باریـده تیر بر سر او
از یمین و یسار اباالفضل است
بر جبین حسین حک شده که
علّت انکسـار اباالفضل است

محمد قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 18 آبان 1395  | 9:30 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس ع

این قصه ی درد است پس آخر ندارد
این شعله سوزان است خاکستر ندارد

از کربلا تا عرش تنها یک قدم بود
غیر از حسین (ع) این یک قدم را بر ندارد

وقتی که آمد کربلا اصحاب بودند
وقتی به میدان می رود یاور ندارد

وقتی عمود خمیه را انداخت یعنی
روزی برادر داشت و دیگر ندارد

شش ماه کافی بود تا عالم بفهمند
اصغر تفاوت با علی اکبر ندارد

از اربن اربا تازه فهمیدند مردم
اکبر تفاوت با علی اصغر ندارد

ما از شنیدن بیخودیم از خویش ، ای وای
زینب که میبیند ولی باور ندارد

زینب که میبیند تنش پیراهنی نیست
زینب که میبیند که انگشتر ندارد

از من چه میخواهی عزیزم پای این شعر
"روضه نمی خواهد تنی که سر ندارد"

روضه نمیخواهد تنی که چاک چاک است
جز زخم روی زخم بر پیکر ندارد

سر را جدا کردند اما نکته این است
خنجر در اینجا کار با حنجر ندارد

این کشته ی افتاده بر طف زاده ی کیست
این تشنه ی بی کس مگر مادر ندارد

بر نیزه خورشید است حق دارد رقیه
یک لحظه چشم از روی ماهش بر ندارد

این قصه از سر قصه ی سر بود یعنی
تا روز آخر قصه ام آخر ندارد


شاعر : سید حسن رستگار


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 18 آبان 1395  | 9:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

افتادی و هرکس که در دور و برت بود

با نیزه یا شمشیر بالای سرت بود

دست تو سویی مشک سویی دشمنت باز

راضی نشد ، در فکر دست دیگرت بود

افتادی و از بغض دیدم می فشارد

آن نیزه ای را که میان پیکرت بود

می زد تو را و با زبان طعنه می گفت ؛

ایکاش ای عباس ! اینجا مادرت بود

افتادی ای سقا و از آن لحظه دشمن

با چشم دنبال حجاب خواهرت بود

 

محسن ناصحی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 18 آبان 1395  | 9:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید