.jpg)
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
بدیدم جان زهرا را که از جور ستم بی جان
فتاده بر زمین اما همانند قمر تابان
میان گودی مقتل صدای حمد او آید
چه زیبا حالتی دارد به زیر خنجر عریان
ادامه مطلب
.jpg)
گلای مو همه پرپر شدند و
میون قتلگه بی سر شدند و
شبیه شمع سوزان آب گشتند
به غربت ، مثل خاکستر شدند و
ادامه مطلب
.jpg)
تا تو رفتی به سوی خیمه ما برگشتند
عده ای که دگر از دین خدا برگشتند
جنگجویان همه رفتند ولی بعد از آن
عده ای بد دهن و بی سر و پا برگشتند
عده ای آمده بودند فقط فحش دهند
عده ای مسخره کردند تو را برگشتند
هرچه را داشتی امروز نبردند مگر؟
نیمه شب چند نفر باز چرا برگشتند؟
دست خالی همگی آمده بودند اما
همگی دست پر از کرب و بلا برگشتند
ادامه مطلب
.jpg)
عاقبت دشمنی از دور برت می آید
آه ای گل چه بلائی به سرت می آید
ته گودالی و هرم نفست سنگین است
ناله ی “واعطشا” از جگرت می آید
ادامه مطلب
.jpg)
کشمکش بهر پیروهن نکنید
سر غارت بزن بزن نکنید
نیزه را داخل دهن نکنید
جسم اورا اگر کفن نکنید
آه و نفرین میکنم همه را
میکشانم علی و فاطمه را
نیزه را از روی پرش بردار
چکمه ات را ز پیکرش بردار
خنجرت را ز حنجرش بردار
لعنتی دست از سرش بردار
تشنه هست و رمق ندارد او
سر او را عقب نکش از مو
شمر بس کن تو قتلگاه نرو
بی وضو سمت و سوی شاه نرو
دخترش میکند نگاه نرو
روی این جسم پاره راه نرو
این که افتاده نور عین من است
خواهرش هستم و حسین من است
ادامه مطلب
.jpg)
افتاده ای روی زمین و سر نداری
در این بیابان یک نفر یاور نداری
ازبس جراحت بر تنت جا خوش نموده
یک جای سالم در همه پیکر نداری
بگذار تا که جان دهم پیش تن تو
اصلا تصور کن دگر خواهر نداری
درخیمه ها هرکودکی چشم انتظار است
خیز و بگو عباس آور نداری
با من بگو پیراهن و عمامه ات کو؟
بگذر از این انگشت و انگشتر نداری!
دوروبرم یک مشت نامحرم…سه نقطه
دیگر مگو زینب چرا معجر نداری
ادامه مطلب
.jpg)
خوردی زمین ، مقابل زهرا به قتله گاه
بیــن حرامـــیان
ماندی غریب و یکّه و تنها به قتله گاه
کردنــد دوره ات
در عصر جمعه ، لشکرِ اعدا به قتله گاه
قلبِ خـــدا شکست
وقتی گذاشت شمر لعین پا به قتله گاه
بی حرکتی اگر
از ازدحام نیست دگر ، جا به قتله گاه
لـرزیــد پشت عــرش
تقطیع شد حروف تنت تا به قتــله گاه
سر نیزه ها زدند
بر صفحه های پیکرت امضا به قتله گاه
با بغض زد تو را
هر کس که داشت کینه ی مولا به قتله گاه
مشغول بود شمر
وقتی رسید خواهـــرت ، آقا به قتله گاه
ادامه مطلب

عشق بازی میکنی با خون ، کسی آگاه نیست
بی دلیل اسمت در این پیکار ثارالله نیست
نینوا گرداب خون در راه دارد ، ناخدا !
بگذران کشتی منجی را که لنگرگاه نیست
اشهدی بر لب نشست و تیرها در جان تو
صحنه ای غمگین تر از افتادن یک شاه نیست
این تویی آیا کفن از تیر ها پوشیده ای ؟
قامت رعنای تو اینقدر ها کوتاه نیست
روی نیزه رفتنت اعجاز عاشورای توست
ظهرها در آسمان وقت طلوع ماه نیست
آه هایم ریخت در قافیه ها ، شرمنده ام
در مقام وصف سوگت چاره ای جز آه نیست
ادامه مطلب

روزی رسد که شرح دهم داغ دیده را
آری عیان کنم غم بر دل رسیده را
درد دلی کنم ز غمم پیش مَحرمی
تا مرهمی شود دل محنت کشیده را
گریه که نه ، ز سوز دلم جان دهد فقط
با هر کسی بگویم اگر ناشنیده را
دست خزان رسیده به باغ بهار من
پژمرده کرده لاله ی در خون تپیده را
رنگین ز خون یار کنم چهره را مگر
دشمن مبیند این غم و رنگ پریده را
ادامه مطلب

بسکه نیزه سمت او سربازها انداختند
عاقبت از روی مرکب شاه را انداختند
نیزه ها قرآن حق را تکه پاره کرده اند
صفحه هایش را به زیر دست و پا انداختند
داشت از دین پیمبر حرف می زد ناگهان
سنگ را سمت دهانش بی هوا انداختند
آنقدر با سرعت این سربازها سر می برند
از روی نیزه سرش را چند جا انداختند
گاه دور از چشم های غیرت الله حرم
چشم هاشان را به ناموس خدا انداختند
طفلکی خوابیده بود و با کسی کاری نداشت
دخترش را از روی ناقه چرا انداختند….
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


