حضرت زینب س اسارت


از پشت بام بر سر تو سنگ میزنند
عمدا به پیش خواهر تو سنگ میزنند

قرآن نخوان که گوش به قرآن نمیدهند
این ها همه به باور تو سنگ میزنند

از هوش میرود بخدا مادرش رباب
وقتی به سوی اصغر تو سنگ میزنند

آلاله های روی زمین را نگاه کن
بر غنچه های پرپر تو سنگ میزنند

این دختران به نیت بازی نیامدند
دارند سمت دختر تو سنگ میزنند

آیینه ی غرور تو را تا که بشکنند
بر من مقابل سر تو سنگ میزنند



 محمدحسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چشمت شده ست محو تماشایِ نیزه ها
یک شیر رفته دَر دِلِ دریایِ نیزه ها

هم زخم خورده ای زِ سرِ تیرهایِ خصم
هم اینکه خورده ای لگد از پایِ نیزه ها

هم پایمالِ سُمِّ سواران شده تنت
هم رفته است زیر قدم های نیزه ها

روزی به دوش ختم رُسُل بود این بدن
حالا شده ست مسکن و مأوایِ نیزه ها

اول قیام و بعد رکوع و سپس سجود
شد قلب پر غم تو مُصَلّایِ نیزه ها

تَن زیر نیزه رفته روی خاک کربلا
سر بین راه رفته به بالایِ نیزه ها

تا اینکه یک دقیقه تماشا کند تو را
شد خواهر تو گرم تمنایِ نیزه ها


علی مشهوری"مهزیار"


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سر خونین تو ای جان جهان
شد به دروازه ی شام اویزان
کوچه ها غرق چراغانی شد
روز ما چون شب ظلمانی شد
دست طفلان همه بر دامن من
دست من بسته به بند دشمن
چشم ها خیره همه سوی حرم
وای وای از نظر نا محرم
هیچ کس چون حرمت خوار نشد
یا چو من هیچ گرفتار نشد
وای من خارجی ات می خوانند
سب بابا به زبان می رانند
ما گریبان همگی چاک زنیم
از غمت ناله به افلاک زنیم

 

حمید کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

     شام غريبان

هجوم ناگهان و واي زينب

به سمت كاروان و واي زينب

 

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سايه بان و واي زينب

 

شنيده شد صداي مادري كه

نشسته قد كمان و واي زينب

 

رسيده بر سر گودال اما

خميده ناتوان و واي زينب

 

دوباره دستهايي را كه بستند

دوباره ريسمان و واي زينب

 

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سايه بان و واي زينب

 

شب و صحرا و آتش ، طفل و معجر

امان و الآمان و واي زينب

 

دوباره گمشده در بين صحرا

دوتا از كودكان و واي زينب

 

نمانده روي گوشي گوشواره

به لبها نيمه جان و واي زينب

 

براي دختركهاي هراسان

نباشد پاسبان و واي زينب

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  امان از دل زينب(س)

تو كه رفتي حرم در آتش سوخت

آلِ پيغمبرم در آتش سوخت

 

پرگرفتم ولي چه فايده داشت؟

آنقَدْر پرم در آتش سوخت

 

كهنه پيراهنت به غارت رفت

گوشه ي معجرم در آتش سوخت

 

در دلِ خيمه دخترت هم با

گيسوان سرم در آتش سوخت

 

يادِ پنجاه سال پيشم كه

صورت مادرم در آتش سوخت


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به خاطر می سپرد آن لحظه دیدار رویت را

برای آخرین بار آمد و بویید رویت را

گلی پامال زیر سم اسبان یافت خاک آلود

و در خاشاک و خون و خس به هم پیچیده مویت را

نگاهی دوخت بر چشم و لب و دندان خونینت

جلوتر آمد و بوسید رگهای گلویت را

لبت تشنه ... ولی جانت لبالب دید از دریا

و سرگرم شنیدن بود با نی گفتگویت را

شب شام غریبان رفته رفته دشت را پر کرد

دوباره خم شد و بوسید رگهای گلویت را

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   سالار زينب(س)

خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست

آه انگار نه انگار عزاداری هست

 

آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد

این طرف در تب شعله تن بیماری هست

 

...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه

که به پا خیزد اگر دست علمداری هست

 

همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد

از فرات سخنش ناله ي سرشاری هست :

 

مبریدم که در این دشت مرا  کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

 

ساربانا مزن این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

 

به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا

که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 26 آبان 1395  | 9:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   امان از دل زينب(س)

وایِ من خیمه ها به غارت رفت

گیسویی رویِ نی پریشان ماند

وسط چند خیمه سوزان

خواهری دل شکسته حیران ماند

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 26 آبان 1395  | 9:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید