نشسته شبنم اندوه بر یاس
شقایق می شکفت از داغ عباس
تگرگ مرگ می بارید واز زخم
ترک می خورد گلدان های احساس
--------------------------------------------
رها ،افتاده ،پر پر ،ماه خاموش
زمین وآسمان از غم سیه پوش
غریب وتشنه وتنهاست عباس
فرات از داغ زینب مشک بر دوش
ادامه مطلب
یا ساقی العطاشا....
دل یک قافله لرزید دلاور افتاد
بر روی شانه خود حلقه مویت افتاد
همه میکده فریاد زدند آن لحظه
به زمین حضرت سقا که سبویت افتاد
آنقدر هلهله کردند دلم هُری ریخت
تیر این حرمله ها تا به سبویت افتاد
چقدر سعی نمودی که ز جا برخیزی
به روی مادر سادات که رویت افتاد
علی آمره
ادامه مطلب
علم بر دوش یزدانی اباالفضل
شکوه عشق و ایمانی اباالفضل
نشاید بی وضو نام تورا برد
که چون آیات قرآنی اباالفضل
تورا بشنیدن و خواندن ثواب است
قمر،والنجم، فرقانی اباالفضل
شبیه کعبه لبریز از طواف است
در آنجایی که مهمانی اباالفضل
شهیدان را حسین، آقاست، اما
تو. هم رشک شهیدانی اباالفضل
در آن میدان که فرمانده حسین است
مطیع محض فرمانی اباالفضل
تو آن ماهی ، که میگردد جمالت
درخشان تر به هر آنی اباالفضل
غریب کربلا را قوت قلب
امید هر پریشانی اباالفضل
گهی خورشید را میر علمدار
گهی سقای طفلانی اباالفضل
گهی آب آور آن طفل بی شیر
گهی هم شیر میدانی اباالفضل
تو را سوگند بر لبهای اصغر
نظر بر ما فکن آنی اباالفضل
مرتضی اسدالهی
ادامه مطلب
عباس غصه ات سپرم را شكسته است..
آري شكوه بال و پرم را شكسته است..
اي تكيه گاه من تو چرا تكيه داده اي؟..
اين حال و روز تو كمرم را شكسته است..
شق القمر شده سر نورانيت ولي..
گويا عمود فرق سرم را شكسته است..
بايد كنار علقمه ابي نوشت اب .
.وقتي غرور همسفرم را شكسته است..
آنكس كه سجده گاه علي را شكافت باز..
فرق مبارك قمرم را شكسته است..
آن بي حيا كه فرق سرت را دو نيم كرد..
بار دگر سر پدرم را شكسته است..
پشت و پناه اهل حرم داغ رفتنت..
آيينه ي دو چشم ترم را شكسته است
شاعر : <محمدصادق باقي زاده>
ادامه مطلب
رفته به اوج فلک لوای اباالفضل
می رسد از هر کران نوای اباالفضل
رفته به اوج فلک لوای ابالفضل
مرغ خیالم پَرَد ز شوق حریمش
کرده دلم عاشقان! هوای اباالفضل
می شود از ساکنان جنت جانان
هر که شود جان او فدای اباالفضل
ساقی لب تشنگان، امید غریبان
داروی درمان ما دوای اباالفضل
مست سبویش تمام عالم و آدم
عاشق جانش بوَد خدای اباالفضل
ماه بنی هاشم است یا بنی آدم؟
ای همه عالم شود فدای اباالفضل
چونکه زمان وفا به عهد بیاید
می رسد آیا کسی به پای اباالفضل؟
کیست که حیرت نکرده زانهمه ایثار
کیست نگرییده در عزای اباالفضل؟
خون جگرم کرده آن دو دست بریده
در به درم کرده ماجرای اباالفضل
اصغر لب تشنه هم به واقعه گویا
ریخته خون از گلو برای اباالفضل
وای ز تنهایی و اسارت زینب
آه ز فریاد « یا اَخای» اباالفضل
کاش بمیرم میان روضه ی عشقش
کاش شود نام من گدای اباالفضل
یار ب یارب! به ناله های رقیه
یارب یارب ! به لاله های اباالفضل
کن نظری تا شود به وقت قیامت
قسمت ما عاشقان لقای ابالفضل
مرتضی اسدالهی
ادامه مطلب
یا ساقی العطاشا...
دوراین باده مست بسیــار است
تشنه ي خود پرست بسیار است
در مسیر سقوط قامت او
ارتفاعات پست بسیار است
پای آهوی چشم او پر خار
در رکابش نشست بسیار است
مشک او شد هزار رشته قنات
احتمال شکست بسیار است
تاسرش را به آسمان ببرند
نیزه و دار و بست بسیار است
می شود پرچمش بلند انگار
دست بالای دست بسیار است
ای فرات! آه خانه ات آباد
دست او دست دشمنش افتاد
بر زمین خورد تا کتل، از دست
خورد رو دست بی محل، از دست
بی قرار حرم نشست از پا
گفت مرثیه خوان غزل، از دست
قاسم آب بود اما حیف
پا شد احلی من العسل، از دست
کاش حالا که مشک را بردند
می گذشتند لااقل، از دست
دیده شد روی دست های همه
روضه ای باز و مستدل، از دست
دست می رفت تا رود بعداً
امنیت حول و حوش تل، از دست
این همه دست دست کردن آب
عـــاقبت کار داد دست رباب
آسمان شد سیاه با چادر
شد زمین خون و شد هوا چادر
آسمان شد سیاه با چادر
می کشیدند بی هوا چادر
آسمان شد سیاه با چادر
بس که شد بی هوا، هوا چادر
از سر هرکسی که سیلی خورد
یا که معجر پرید یا چادر
دامن دختری درآتش سوخت
برسرش زد که عمه چا چادر
هرکسی می دوید می افتاد
بس که پیچید دور پا چادر
با تعارف به زجر می گفتند
دست خالی نرو! بیا! چادر
غرفه داران شام فهمیدند
بوده سوغات کربلا چادر
روی نی بود با پری ها باز
روضه ها باز، روسری ها باز
رضا دین پرور
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت- امان نامه
اول عشق شورِ شیرین است
بعد از آن روزها غمگین است
عاشقم کرده لحظه های حرم
جای من زیر پاست پایین است
ناله کن دل شبیه مادر او
گریه ای کن که گریه تسکین است
روز اول که دیدمش گفتم
آنکه روزم سیه کند این است
ناله ام از بلادِ عباس است
گریه ام خانه زادِ عباس است
بیعت خویش از همه برداشت
غیرت عشق رنگ دیگر داشت
شمع خاموش و خیمه خالی شد
ماند هر کس که شوق در سر داشت
جمع اصحاب جمع شد اما
هرچه دلشوره بود خواهر داشت
گفت با خود ولی خیالی نیست
تا که عباس بود لشگر داشت
نفس خیمه گاهم عباس است
تکیه گاهم سپاهم عباس است
یک حرم هست و یک علمدار است
پاسبان خیام بیدار است
گرچه عباس هست پس چرا اینجا
حال هرکس که دیده ای زار است
کودکان بین خیمه می لرزند
و گمانم رباب تب دار است
خواب از چشمها پریده،حرم
فکر فردا به فکر بازار است
عمه از کارمان خبر داری؟
از علمدارمان خبر داری؟
دور خیمه امیر تنها بود
چشمهایش به سمت صحرا بود
ناگهان دید یک سیاهی را
ناگهان دید قبله آنجا بود
از صدای علی دلش لرزید
خواهرش بود یا که زهرا بود
سر به زیر است زیر چشمی دید
چشم زینب پر از تمنا بود
گفت عباس این چه هنگام است
همه جا صحبت امان نامه است
حسن لطفی
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار
دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار
گیرایی می از نفس شعله ور توست
در هرم لب توست می ناب گرفتار
عالم به نوا آمدو بیدار نبودند
مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار
یک مشت فلان بن فلان بن فلانند
این لشکر مغلوب به القاب گرفتار
این ظاهر امر است ببین اهل حرم را
لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار
تصویر رباب است و لب تشنه اصغر
عکسی که شده در قفس قاب گرفتار
این تیر چه تیریست که گردانده علی را
چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار
لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند
در برکه دستان تو شد آب گرفتار
مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است
ای در خم ابروی تو محراب گرفتار
از بس که بلند است حدیث تو و دستت
ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار
مثل تو کسی نیست که این گونه بماند
در بند غم حضرت ارباب گرفتار
احمدحسین پور علوی
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
با غیرتی که سخت دچار سوال آب
می رفت سمت حادثه ی قیل و قال آب
دریا اگرچه جرعه ای از چشم های او
او دادخواه ِ مقتدرِ احتمال آب
دیگر به جز غرور ترک خورده ای نبود
دیگر نداشت طاقت اسمِ محال آب
می رفت انتقام خدایان تشنه را
با دستهای خویش بپرسد ز حال آب
درد کمی که نیست جگرهای تفته را
تسکین شوی مدام به فکر و خیال آب
رگ های غیرتت همگی تشنه تر شوند
در حسرت رسیدن رگ های کال آب
□□□
آمد کنار فلسفه ی بی دلیل نهر
خم شد به روی ثانیه های روال آب
دستی در آب برد و پیاپی نگاه کرد
"خود" را ندید در خنکای زلال آب
' تنها به قصد تشنگی عشق آمدم
حتی اگر که مُردم خونم حلال آب "
□□□
آن روز کینه ورزیِ سم خورده ی کویر
انگار مال بخل زمین بود و مال آب
دریا از آن معامله ی سخت برنگشت
تنها به جرم خواستن یک پیاله آب
سودابه مهیجی
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
این عمو هست این که آب شده
آسمان بر سرش خراب شده
بوسه ای زیر به چادر خاتون
چشمهایش پر از گلاب شده
گفت با کودکان عمو اینجاست
خوش بخوابید وقت خواب شده
بعد از آن زد به مرکبش هی کرد
نعره زد لحظه عذاب شده
تیغ خود را کشید چرخی زد
زهره را درید چرخی زد
علقمه چشمهای تر دارد
که عمو رفته آب بردارد
دختری گفت با خودش حتما
عمه ام از عمو خبر دارد
بین خیمه رباب غش کرد و
همه دیدند که پدر دارد
می رود سمت خیمه ی عباس
چه شده دست بر کمر دارد
دختری گفت از پرم بزنید
دو گره زیر معجرم بزنید
تا حرامی به نی سرش را زد
پیش عباس خواهرش را زد
طفل شش ماهه را که در آورد
بعد با چوب مادرش را زد
دید از نی حسین می بیند
بین یک خیمه دخترش را زد
به لباسی که از تنش کندند
وقت تقسیم خنجرش را زد
آنکه تیری به زیر ابرو زد
سر عباس را به پهلو زد
کودکان را همه به لج زده اند
سر او را به نیزه کج زده اند
حسن لطفی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


