حضرت عباس(ع)-شهادت

 

شمشیرها به بغضِ تو هیهات می كنند

شرمِ مـرا از آمـدن اثبات می كنند

تا آب را بـه خیمه برم دستهای مـن

افتاده اند سـرخ و مناجات می كنند

حالا كه رویِ دیدنتان نیست بهتر است

از خـون تمامِ آینه را مـات می كنند

از پشتِ نخل هـای كمین آمـده مرا

در زیـرِ پای خویش ملاقات می كنند

غـوغای زخم های تنِ قطعه قطعه آه

شـرمنده ام ز مـادرِ سادات می كنند

كِل می كِشند پشتِ امامـت شكسته شد

حالِ تـو را به طعنه مُـراعات می كنند

با ضربِ دستِ حرمله چشمی كه دیده است

بـازیِ مـوجِ آب مـجـازات می كنند

نوبت رسیده است بـه تـقسیـمِ مُصحَفم

نه حزب و سوره، پخش به آیات می كنند

بر تیرهـای روی تـنـم پـا گـذاشتـه

خیمه بـه خیمه صحبتِ سوغات می كنند

آن نیزه ها كه از تنِ مـن سهم بُـرده اند

بـا خنده بر بـقیـه مبـاهـات می كنند

بیهوده نیست لـشكریان حـرص می زنند

دارند ماهِ عـلقـمه خـیـرات مـی كنند

با این غرورِ زخـمیِ مـن خـواهرِ تـو را

در سلسله مـسافـرِ شـامـات مـی كنند

 

 

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام زمان(عج)-روضه شب تاسوعا

 

سر باز کرده زخم دلم ، سینه پرپر است

چشمم فرات خون ، به جگر داغ دیگر است

شاعر شدم خیال پریدن گرفته ام

هر واژه در هوای زیارت کبوتر است

"آقا" بیا به "اشک غزل" روضه ی عمو است

این خیمه با شمیم حضورت معطر است

... این ابن ملجم است عمودی به دست او است

محراب خون به پا شده بر خاک حیدر است

آیینه است، دشت پر از تکه های او است

تصویر او سراسر صحرا مکرر است

در انعکاس آب تماشا نشسته است

چشمان یک حرم که همه خیره بر در است

این داغ مشک، داغ خجالت که می کشد

با داغ زخمهای سه شعبه برابر است

نه ... آبروی او است که از دست می رود

مادر بمیرد این همه حالش مکدر است

از این قبیل تیر گمانم فقط یکی

مخصوص چشمهای علمدار لشگر است

از هم دریده دیده ی او را، خدای من

این بیشتر شبیهِ سنان یا که خنجر است

بهتر همان رباب نبود و ندیده است

باور نمی کنم که یکی سهم اصغر است

این که "کنار درک تو کوه از کمر شکست"

اینجا در اوج روضه برایم مصور است

چشمی کبود دارد و پهلو شکسته است

اینها به اشتیاق تماشای مادر است

امشب غزل، دخیل، به دست تو بسته است

چشم امید شاعر تو روز محشر است

 

 

سید مسیح شاه چراغی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا

 

چَشمانِ خیس و ابری ات غم دارد آقا

گلبـرگِ رویـت رودِ شبـنم دارد آقا

دارد نسیـمِ غصه مـی آید ز كـویت

شـالِ عزایـت عطر مـاتـم دارد آقا

مـا یـك دهـه تنـها عـزاداریم امّا

هر روزِ تـو رنـگِ مُحـرّم دارد آقا

مـن آرزو دارم ببینـم چشم هـایم

مثلِ تو خـون با اشك توأم دارد آقا

نـامم گـدا و شُهرتِ مـن نوكر امّا

یـك كـربلائی اولش كم دارد آقا

هر كس دخیلِ دست عباس است امروز

در دستِ خود یك حَبلِ محكم دارد آقا

ای ساقیِ لـب تشنگان جانم اباالفضل

لبـهایِ من این نـوحه را دَم دارد آقا

 

محمد بیابانی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا

 

شبیه چشم شـمـا چـشم های تـر دارد

كسی كه خـاكِ حسینیه را به سـر دارد

تو گریه كردی و شد سرخ چهره فهمیدم

كه وقتِ روضۀ تـو اشك هم جگر دارد

خدا به رویِ من و تـو حساب وا كـرده

كه گریـه ای بكنیم و حـساب بـردارد

هـوای امشبمان فـرق می كند انـگار

نشسته مـادری و دست بـر كمـر دارد

حسین روز و شبـم را گرفته می دانم

بـرایِ عاشقی ام عـقل درد سـر دارد

فقط به تـربتِ اربـاب سجده می چسبد

همیشه سجـدۀ مـا مـزّۀ دگر دارد

مـرا حوالـه نمودند خـاكِ پـا ببـرم

هـزار شكر كه ایـن خیمه رُفته گر دارد

میـانِ روضه نشستیم و عـاشقی می گفت

بـخوان دعـای فـرج را دعـا اثر دارد

كسی كه داغِ بـرادر كشیـده می دانـد

كــه رویِ قـوَّتِ زانـویِ او اثـر دارد

چـقـدر روضۀ نـا گفته در گلو داریم

بیا بـه مجلسمان روضۀ عمـو داریـم

حسن لطفی

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا

 

شبیه قطره ی باران به من ببار آقا

و در میان وجودم گلی بکار آقا

گلی که تربیتش دست باغبان افتد

تمام زندگیش میشود بهار آقا

مرا برای همیشه برای خود بردار

مرا به جمع غلامان خود گذار آقا

برای اینکه بمانم همیشه محضرتان

بکش به دور فراری خود حصاری اقا

همیشه شاهد اعمال زشت من بودی

چه در میانه ی لیل و چه در نهار اقا

قرار من و شما روضه های عباس است

بیا به مجلس امشب سر قرار آقا

بیا و روضه بخوان روضه ی دو دست قلم

بیا و روضه بخوان از سر نگار آقا

 

حبیب باقرزاده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا عباس...

باز دور و بر ما معرکه برپا شده است

یا سر قامت رعنای تو دعوا شده است

تو مگر وعده ندادی به حرم آب بری

پس چرا جایگهت سینه صحرا شده است

تیرهایی که همه از پس نخلستان ریخت

با چه نظمی به میان بدنت جا شده است

جگرم پاره نکن پای نکش روی زمین

به خدا پشت و پناهم کمرم تا شده است

چون که در بین حرم خوش قد و بالا بودی

باورم نیست که اینگونه سرت وا شده است

 

چقدر فاصله افتاد به ابروهایت

از چه رو خورده به هم حالت گیسوهایت

 

خواستم بعد ظفرهای تو تکبیر کشم

مرهمی بر جگر مادر بی شیر کشم

حال باید بنشینم به کنار بدنت

با دلی سوخته از چشم ترت تیر کشم

مانده ام فرق تو با تکه عبایی بندم

یا که از پیکر تو نیزه و شمشیر کشم

باید اینبار به زینب عوض پاسخ خود

جسم صد چاک در آیینه به تصویر کشم

کودکان تا خبر از حال عمو پرسیدند

عکس شیر حرمم بسته به زنجیر کشم

 

تیر ها یک به یک از پای درت آوردند

ای برادر چه بلایی به سرت آوردند

 

باز برخیز که در معرکه گرداب کنی

لب خشکیده بر علقمه سیراب کنی

تو قرار است که با آب حرم برگردی؟

یا دل از زینب ماتم زده بی تاب کنی

یا بچسبان به رکاب علمت را بردار

تا که مشک حرم و قلب مرا آب کنی

چشم بر راه تو بر خیمه رباب است هنوز

تا به آغوش خودت اصغر او خواب کنی

شک ندارم که قرار است تو در خلستان

داغ خود را وسط سینه من قاب کنی

 

درصدد بود که دشمن بزند هست تو را

قرعه افتاد که اول بزند دست تو را

 

التماست بکنم تا نروی از بر من

ای امید حرم و قوت بال و پر من

تا که با قامت خم سوی تو را افتادم

هو کشیدند مرا ساقی آب آور من

باید اینبار تو را جمع کنم بین عبا

ارباً اربا شده ای مثل علی اکبر من

بوی یاس بدن و خنده بر لب از چیست؟

مادرت آمده دیدار تو یا مادر من؟

ای برادر غضب گوشه چشمت کافی است

تا که دشمن نرود دور و بر خواهر من

 

باید اول بدنت دور ز مرکب بکنم

فرصتی نیست تنت را که مرتب بکنم

 

شمر اینجاست که با خنده تماشات کند

قد رعنای تو در علقمه خیرات کند

سر ماهت ترکی دارد و ماندم که چه سان

زینبم با تو سر نیزه ملاقات کند

غیرت الله رجز سر بده شاید دشمن

نتواند به حرم چشم خودش مات کند

این جماعت به سرش نیت بد دارد تا

خواهرم راهی دروازه ساعات کند

شمر در دور و برت پرسه زنان میخندد

مادرم آمده ای کاش مراعات کند

 

زخم های بدنت با چه مداوا بکنم

کاش میشد کفنی بر تو مها بکنم

 

مجید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح شب تاسوعا

 

ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد

آزاد شد از قید زمانها و مکانها

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد

بخشید نگاه تو به خونش جریانها

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است

از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید

خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه

این بیت چه باید بکند در غم آنها

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید

این دست رد اوست بر این گونه امانها

 

محمدرضا سلیمی

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل

وی دست علی در صف پیکار اباالفضل

هم خون حسین بن علی در تن پاکت

هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل

ریحانۀ دو فاطمه، ماه سه خورشید

آرام دل حیدر کرار اباالفضل

مانند تو در ارتش اسلام که دیده

فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل

تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک

تو لالة عباسی و ما خار اباالفضل

هم کاشف کرب پسر فاطمه  هستی

هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل

بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت

هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل

در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا

تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت

کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل

تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی

خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده

پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل

برخیز سکینه به حرم منتظر توست

جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل

از سوز عطش آب شده طفل سه ساله

مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل

تا آن که ببینند به تن دست نداری

یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل

مگذار رود زینب کبری به اسیری

ای دست علی ، دست برون آر اباالفضل

تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت

ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست

گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل

خون دل ما را که شده اشک عزایت

زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل

مگذار شود خشک دمی دیدة "میثم"

چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-حضرت رقیه(س)

 

تا دوش تو سَریر مُقام رقیه بود

عالم شبانه روز به کام رقیه بود

تا روی زانوی تو سه ساله قرار داشت

آغوش تو دوام و قوام رقیه بود

هرجا که صحبت از عمو عباس می شنید

بر عالمی تفاخُر نام رقیه بود

گاهی به لَحن با نمک و بچه گانه ای

بازیِ تو به خنده سلام رقیه بود

بالا نشین قافله بر شانه های تو

یعنی فراز عرش به نام رقیه بود

تنها ز جانبِ عمو عباس هم نبود

این همنشینیِ تو مرام رقیه بود

می گفت العطش ، ولی این هم بهانه بود

نام تو ذکر و وردِ کلام رقیه بود

وقتی ستون خیمۀ تو بر زمین فتاد

تازه شروع روز قیام رقیه بود

دیگر ز مشک ، آب سراغی نمی گرفت

انگار حرف ، آب حرام رقیه بود

وقتی به خیمه دست عدو بازِ باز شد

حکمِ فرار ، حکمِ امام رقیه بود

بر گوش او عدو که دو تا گوشواره دید

عمه به فکر حُسن ختام رقیه بود

***

 محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست

این ها برای کشتن ما صف کشیده ند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی ست

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی ست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکی ست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکی ست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر، یک نفر و صد نفر یکی ست

چشم انتظار آمدنت از شریعه ند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست

شمشیرها به دور تنت حلقه می زنند

چون جمع تیغ ها همگی ضربدر یکی ست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکی ست

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقدو بالای سر یکی ست

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکی ست

شاعر: احمد علوی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید