سقایی ملك عشق را خاتم اوست

 

جانبازترین شهید در عالم اوست

 

عباس فقط ماه بنی هاشم نیست

 

سوگند به حق ماه بنی آدم اوست

 

مرتضی اسداللهی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ابالفضل...

سرت را بد بریدند و بروی نیزه ها بستند

ندیده صحنه هایی را که دیده خواهرت اینجا

خدا را شکر می گویم نیامد مادرت اینجا

نیامد تا ببیند زخم های پیکرت اینجا

نیامد تا ببیند چشم زیبای تو را بستند

ندیده که ز هم پاشیده شد فرق سرت اینجا

نیامد تا ببوسد دست های بر زمین مانده

شنیدم آمده زهرا به جای مادرت اینجا

سرت را بد بریدند و بروی نیزه ها بستند

ندیده صحنه هایی را که دیده خواهرت اینجا

سر فرصت تو را غارت نمودند آن حرامی ها

ندیده هیچکس آنچه که آمد بر سرت اینجا


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شنيده ام به زمين خورده اي زمان لرزيد

و ماه بودي و افتادي آسمان لرزيد

نبوده اي كه ببيني چه كرد عمه ي ما

به خطبه اش بدن اين يزيديان لرزيد

هنوز هم به خدا از سر تو ميترسند

به وقت ديدن رأس تو ساربان لرزيد

تو را زمين زدن و احترام ما كم شد

به زير ضربه ي سيلي رقيه جان لرزيد

كجاست غيرت مطلق ، پناهگاه حرم

لبان قاري قرآن و خيزران ؟ ، لرزيد

چه ديده است؟ نميدانم ، عمه جان من

هميشه وقت رسيدن به اين سنان لرزيد

شاعر: مهدي برجلو


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:01 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

معرفت، زاده نمی شد، اگر عباس نبود

عشق، آماده نمی شد، اگر عباس نبود

رتبه ی مردی و آقایی و غیرت مندی

به کسی داده نمی شد، اگر عباس نبود

هر که دیوانه ی مولاست، بداند، هرگز

مست این باده نمی شد، اگر عباس نبود

از همان کودکی اش، حلّ ِ مسائل می کرد

مشکلی ساده نمی شد، اگر عباس نبود

او رها کرده دل از بند اسارت، اصلا"

شیعه آزاده نمی شد، اگر عباس نبود

سر به ساحل زد و فریاد کشید آب فرات :

معرفت زاده نمی شد، اگر عباس نبود

شاعر: مهدي باقر نژاد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:01 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا عباس ع
 

با رباب مضطرب ارض و سماء گفتند : آب

قطره های آب حتی در دعا گفتند : آب

رفت عمو از خیمه بیرون بچه ها گفتند : آب

روی خاک خیس در خوف و رجاء گفتند : آب

یک ابوالفضل هست و صدها تیر این لشگر علی

تشنه اقتاد و لب پایین و بالا پاره شد

مشک وقتی پاره شد بند دل ما پاره شد

ریخت آب و رگ رگ چشمان سقا پاره شد

بعد آنکه گوشواره دخترک ها پاره شد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:01 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ابالفضل...

سرش افتاد کنار عطش دریا مست

تنش افتاد ولی زود به بالا پیوست

فاطمه آمد و آغوش برایش وا کرد

مادرانه بغلش کرد ولی با یک دست

از دم خیمه سراسیمه حسین آمد و بعد

دو قدم مانده به او از نفس افتاد و نشست


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:01 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آب آور را زدند / ناله ای پیچید در خیمه که لشگر را زدند

در میان نخل ها / دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند

باز هم از پشت نخل / حرمله یک چشم،خولی یک چشم دیگر را زدند

خورد تا روی زمین / دید بر دیوار کوچه روی مادر را زدند

تا که کوتاهش کنند / تیغ ها از سمت پا بدجور پیکر را زدند

یک نفر مو را گرفت / یک تبر محکم به پایین آمد و سر را زدند

آستین شد موی سر / دزدهای قافله این بار معجر را زدند

روی تیغِ نیزه ها / ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند

چند باری او فتاد / باز محکمتر به روی نیزه حنجر را زدند

بار دیگر سر نماند / وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند

خواهرش با پارچه / بست سر را تا نیافتد حیف خواهر را زدند

شاعر: حسن لطفي


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عمو عباس...


 دیگر عمو به خیمه ی طفلان نمی رسی

آن یوسفی که تا دلِ کنعان نمی رسی

هرچند تشنه ای و به باران نمی رسی

ای جاریِ همیشه! به پایان نمی رسی

رفتی که آب از تو حمایت کند، ولی...

از وارث فرات حکایت کند، ولی...

شرمنده ی نگاه تو چشم ترِ فرات

لرزید از قیامت تو پیکر فرات

بعد از تو آمده چه بلایی سر فرات؟

ای خون دست هات حکایتگر فرات

رفتی و در عزای تو«کوه از کمر شکست»

طوفان تیر و سنگ وزید و پدر شکست

هرچند کودکیم،ولی داغ دیده ایم

دردی به وسعت غم بابا کشیده ایم

بعد از تو طعم تلخ اسارت چشیده ایم

با رفتنت عمو چه ستم ها که دیده ایم...

بعد از تو کوفه...سنگ...چگونه به سر شود؟

«بگذار اشک در غم ما پرده در شود»

جز داغ های کهنه و زخم زبان نبود

باران سنگ بود و کسی در امان نبود

از «شَمسِ وَ الضُّحی» سخنی در میان نبود

در کوفه جز ستم به بنی آسمان نبود

با این وجود،قصّه ی مادر شنیدنی است

صبح ظهور حضرت خورشید دیدنی است...

 

حسن خسروی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وقتی رسید از راه دریا ...مشک ای وای

در علقمه شد ناله بر پا .. مشک ای وای

تیر سه شعبه ، چشم سقا ، مشک ای وای

روی زمین عباس و آنجا مشک ای وای


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود


پر شد تمام دشت هم از این خبرها

اعجاز فرقش ریشه شق القمر ها

رفت و دو تا شد در فراق او کمر ها

گشته کباب از داغ این ماتم جگر ها


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود


قرص قمر روی زمین افتاد مردم

جان مایه حبل المتین افتاد مردم

بر خاک صحرا رکن دین افتاد مردم

شیر نر ام البنین افتاد مردم


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود


وقتی که زهرا آمده پهلوی عباس

پر شد تمام علقمه از بوی عباس

از مشک تا که ریخت آبِ روی عباس

شرمنده شد آب فرات از روی عباس


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

حسين صيامي


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید