عباس...

اگر عاشق نشدم خشك و ترم را بشكن
پس گرفتم جگرم را كمرم را بشكن

اگر از چشمه يِ اين خانه نخوردم آبي
بعد از آن سبز شدم برگ و برم را بشكن

اگر از كوچه ی معشوق عبورم دادند
من اگركه نشِكستم تو سرم را بشكن

چند وقتيست كه در پيش تو سرسنگينم
با دوتا قطره غرور جگرم را بشكن

آنقدر گريه نكردم دلِ من قفل شده
يك شب جمعه بيا قفل حرم را بشكن

دستِ من آبرويم را به در ِ خلق تو برد
به تلافيش تو دست دگرم را بشكن

تو كه تا پشتِ در ِ قلعه ی من آمده اي
لطف كن دست بينداز درم را بشكن

نامه دادم به تو ديروز جوابش نرسيد
آه كمتر دل اين نامه برم را بشكن

من نشان ميدهمت بيشتر از آينه ات
تو فقط سنگ بزن بيشترم را بشكن

پاي بيرون بنه پيشاني من سجده کند
بعد از آن مهر نماز سحرم را بشكن

اگر از بام تو پرواز كنم ميميرم
پس بيا زود بزن بال و پرم را بشكن

ماه هم بعد اباالفضل ندارد لطفي
پس شبِ چهاردهم هم قمرم را بشكن

 

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عباس...

ابروا تو مرا سمت مصلی می کِشد

گریه چشمان تو راهی دریا می کِشد

از خجالت آب گشتی تا که دیدی دختری

 عکس مشکی را بروی خاک صحرا می کِشد

ماه جایش آسمان است علتش اینست اگر

آسمان دارد تو را بالا و بالا می کِشد

یک عمود آهنی آمد سرت پاشیده شد

ناله ات ام البنین را دارد اینجا می کِشد

راهزن هایی که دور پیکرت حلقه زدند

کارشان در علقمه دارد به دعوا می کِشد

تا رسیدم پیش تو دیدم که یک دست کبود

یک به یک از پیکر تو تیرها را می کِشد

سینه و پهلوی تو بوی مدینه می دهد

می کِشی درد عجیبی را که زهرا می کِشد

رفتی و با رفتنت ای پاسبان خیمه ها

نانجیبی معجر از سرهای زن ها می کِشد

افتادن تو از اسب در خیمه کرده تاثیر

از داغ تو برادر کردی برادرت پیر

من دستهایت اما از خاک بر گرفتم

داغت شکست پشتم اکنون تو دست من گیر


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وقتی که بوسه زد به تنت آیه های تیر    

  صوتی حزین شنیده شد از لابه لای تیر

گـم کـرده بـود راه وصـال تـو را دلم    

 پیـدا نمــوده ام پـرت از رد پــای تیر

بالی کـه شـد جـدا ز تن جبرئیل مـن   

    در گوشه ای فتـاده پـر از اشکهـای تیر

اشکی که سرخ بودنش انگار معجزه ست    

  دریای خـون که میچکـد از انتهای تیـر

من مانـده ام چگونه تو را تـا حـرم بـرم   

   ای مصحف ورق شــده از کربلای تیــر

خامـوش شد ستاره ی چشمت ولی بدان  

    شد تـا ابـد خجالت چشمت بـرای تیـر

احمد(امین) ایرانی نسب


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ابالفضل...

بنشین و سیر کن که چه زیبا نشسته است

در بِینِ خاک ، حضرتِ سقا نشسته است

بنشین و سیر کن که در آغوشِ چشمِ یاس

عکسی ز روی یوسفِ زهرا نشسته است

بنشین و سیر کن که در ایوانِ علقمه

طاقی فروفتاده و تنها نشسته است

بنشین و سیر کن که دو گلدسته ی بلند

بر دستهای حضرتِ مولا نشسته است

بنشین و سیر کن "رَفَعَت صَوتُ بِالعَویل"

بر آسمان ، زِ خیمه ی زنها نشسته است

 

حسین معصومی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا عباس...

هر چند که در راه خدا می میرد

هر بار به علتی جدا میمیرد

یک عده برای دین و یک عده حسین

عباس برای بچه ها میمیرد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خرم آن خاک که آرامگه یاس آنجاست
جمعه ها بهر زیارت دست عباس آنجاست
دستمان نه،دلمان کاش به آنجا می رفت
ما که عاشق نشدیم این دل حساس آنجاست
وای بر مردم آن خاک که کبودش کردند
شان نازل شدن سوره الناس آنجاست

 

 

رضا عالیشاه


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید