در وصف عشق سرخ تو هرکس قلم زده

چیزی شبیه محشر کبری رقم زده

نام مبارک تو چه دارد که این چنین

نظم و نظام این دل مارا به هم زده

یک دست مشک زخمی و یک دست اشک زخم

دست بریده ی تو به دلها علم زده

در آسمان برای خودش سروری شده

هر کس در آستان تو با سر قدم زده

ازخون توست آب اگر آبرو گرفت

چون آب خوندلم غم تو در دلم زده

عشقت همیشه عین غم است و غم تو عشق

ای خوش دلی که بوده برای تو غمزده

وصفت هنوز هم به قلم در نیامده

هر کس قلم زده به هر اندازه کم زده

 

عارف ساسانی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:08 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عمـــو عباس...
جواب رد دادی خاندان مادری ات را

که آشکار کنی غیرت برادری ات را

عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند؟

فرات منتظر است اقتدار حیدری ات را

کسی ندیده که یک لحظه هم بروز کنی
در آن شکوه عقابی، دل کبوتری ات را

اگر چه کینه ی آن قوم، خون پاک تو ریخت
زبان گشود عرب قصه ی دلاوری ات را

چنان حسین "ع" ز پاکان هاشمی است نژادت
اگر قبول نکردی دمی برابریت را

تو ماه ، ماه بنی هاشمی که دختر خورشید
همان نخست پذیرفته بود مادری ات را


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ابالفضل...
روي پام چشمايه درياتو نكش

اينقدر روي زمين پاتو نكش

كاريه كه شده پس گريه نكن

اينقدر به مشك چشماتو نكش

قطره قطره جمع شو دريا شو بريم

دوباره خوش قد و بالا شو بريم

به خدا بچه ها از تو راضي ان

همشون منتظرن پاشو بريم


وقتشه لرزشه پامو ببينن

كمره انگشت نمامو ببينن

نميخوام الآن برم به خيمه ها

نميخوام كه گريه هامو ببينن


صدامو تا نشنيدن يه كاري كن

گريمو تا نديدن يه كاري كن

صدايه اسباشونو نميشنوي

دم ِ خيمه رسيدن يه كاري كن

نزن اين نيزه ها رو با پا عقب

خودتو هي ميكشي چرا عقب

روي زين بودي كه تير خوردي حالا

از جلو درش بيارم يا عقب


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عمـــو عباس...
جواب رد دادی خاندان مادری ات را

که آشکار کنی غیرت برادری ات را

عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند؟

فرات منتظر است اقتدار حیدری ات را

کسی ندیده که یک لحظه هم بروز کنی
در آن شکوه عقابی، دل کبوتری ات را

اگر چه کینه ی آن قوم، خون پاک تو ریخت
زبان گشود عرب قصه ی دلاوری ات را

چنان حسین "ع" ز پاکان هاشمی است نژادت
اگر قبول نکردی دمی برابریت را

تو ماه ، ماه بنی هاشمی که دختر خورشید
همان نخست پذیرفته بود مادری ات را


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شهید کربلا باب الحوائج
کرم کن بر گدا باب الحوائج
دلیل آن تو بودی گر که ارباب
شده خون خدا,باب الحوائج

 

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

يا عباس جي بالماء...
چشم انداخت ببیند همه ی صحرا را

در نظر داشت که در مشک کند دریا را

قصدش این بود که با دست قلم هم که شده

در حرم خط بزند دلهره ی زنها را

رود می گفت که یک جرعه مرا مینوشد

عشق میگفت که نشناخته ای سقا را

با سر انگشت خودش روی تن آب نوشت

دیدی آیا لب خشک پسر مولا را

راه افتاد به سمت حرم آل الله

دید در روبروی خود همه ی دنیا را

دست افتاد زمین مشک نیفتاد زمین

تا به دندان ببرد آبروی زهرا را

رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت

هر چه توان داشتم زپیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه من نه

یک جبل الرحمه از برابر من رفت

دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم

عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بس که بلند است هلهله بگمانم

کوفه خبردار شد که لشگر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت

 وای ابوالفضل رفت


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟

گر برِ خیمه بمانم صنمم را چه کنم؟
 
از غمت شوکه شدم، ساکتم و مبهوتم

مانده ام بعد دمم باز دمم را چه کنم؟
 
تو قسم خورده ای آب آور طفلان باشی

زیر لب باز نگو این قسمم را چه کنم!
 
کاش برخیزی و یک جمله بگویی به حسین!

پیش این بی صفتان قد خمم را چه کنم؟
 
آه...هر چند که با قوت شمشیر به پا استادم

لرزش پر تنش هر قدمم را چه کنم؟
 
بعد عمری که به دل خوانده ای ام جانِ اخا

دیر شد آمدنم، لطف کمم را چه کنم؟
 
تا به دستان علمگیر تو من بوسه زنم

ای علمدار بگو این علمم را چه کنم؟
 
بی تو دیگر دل زینب پر از دلشوره ست

کاشف الکرب بگو اوج غمم را چه کنم؟
 
بی تو پای همه تا قلب حرم وا شده است

چهره ی نیلی اهل حرمم را چه کنم؟


شاعر: حنیف منتظرقائم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دشمن چو دید جلوه آقایی تو را

چشمش گرفت جان  اهورایی تو را

فکرت مدام پیش رباب است و اصغرش

داغی نشانده اند دل دریایی تو را

در پشت خیمه های حسینی، صدای شمر

بر هم زده ست خلوت رویایی تو را

شرمی نکرد نام امان نامه را که برد

آتش کشید سینه سینایی تو را

میخواست تا حریم ولایت رها کنی

یادش نبود نسبت زهرایی تو را

فردا که دید جان و دلت با برادر است

کوشید بشکند کاسه سقایی تو را

دستت به دست حضرت ارباب خورده بود

طاقت نداشتند ید بیضایی تو را

در کنج علقمه زن قامت خمیده ای...

مرهم شده ست غربت و تنهایی تو را



شاعر: حنیف منتظرقائم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

يا ابالفضل...

لذتم هست كه دستم به رهت افتاده

قطعه قطعه بدنم دور و برت افتاده

شمس قرآني و من٬ ماه، وليكن سايه

نيستم بهر كسوفت، قمرت افتاده


گرچه جان باخته ام، ليك شدم افسرده

سعي من سود نداد و علمت افتاده


پاره شد مشك، جگر سوخت كه نوميدي در

بين اطفال و زنان حرمت افتاده


خوب شد پرده ي خون چشم مرا پوشانده

كاشف الكرب نبيند كه غمت افتاده


نكند بار دگر بعد علي اكبر تو

سيّدي! "دال" به روي اَلِفَت افتاده


ديده ام خون شده، گوشم شنود هلهله را

دستت اي كوه! مگر بر كمرت افتاده؟


اين چه عطري است رسيده به مشامم ز بهشت؟

آري آري بصرم پاي جَدَت افتاده


اين سرم بر سر دامان پيمبر مانده

بازويم باز به چشم پدرت افتاده


آمد آن يوسف مسموم، و در خاطره ام

چوبه ي تير به نعش حسنت افتاده


"بارك الله" به من گفته و گويند بيا

حسرت و رشك شهيدان به پرت افتاده


ناله ي "انكسرَ" از تو شنيدم اما

چشم بر مادر ِ با قد خمت افتاده


او به من چيز دگر زمزمه دارد كه : قمر!

هيچ تنهايي مولا به سرت افتاده؟


پسرم! زينب و كلثوم و حسينم بنگر

چشمشان منتظر حنجره ات افتاده


يك " برادر" به زبان آر و دلش شاد نما

چشم او بر بدن بي رمقت افتاده


گر بيايي بزند ناله ي "هل من"، عباس!

آتش پر شررش بر جگرت افتاده؟


«يا اخا» گويم و «ادرك» كه دگر طاقت نيست

فاطمه داد نشانم كه تنت افتاده


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید