حضرت عباس(ع)-مدح

 

مائیم و دل و دست و پناه تو اباالفضل

در حسرت یک جرعه نگاه تو اباالفضل

عالم همه بند است به آن گوشه ی چشمت

محشر به همان طَرفِ کلاه تو اباالفضل

دیریست که سینه زن بین الحرمین ایم

زیر عَلَم سبز و سیاه تو اباالفضل

در لحن عراقی و حجازی تو غرق ایم

مدهوشِ رجز های سه گاه تو اباالفضل

دل می بَرَد و می بَرَد و می بَرَد از ما

لبخندی از آن روی چو ماه تو اباالفضل

روزی اگَرَت از عطش و عشق بپرسند

دستان بریده ست گواه تو اباالفضل

ما تشنه ی آب ایم از آن مشک سیاهت

مست نگه گاه به گاه تو اباالفضل

با لشکری از اشک به پابوس تو آئیم

مائیم شهیدان سپاه تو اباالفضل

آن قدر بلند است به تکرار ملائک

در نزد خدا عزّت و جاه تو اباالفضل

تو چشم به راهی که ز در فاطمه آید

ما نیز بدان چشم به راه تو اباالفضل


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس (ع)-ولادت

 

سر سجاده دل وقت نماز است هنوز

بهترین لطف دعا راز و نیاز است هنوز

عاشقیّ من و ارباب چو راز است هنوز

این در خانه عشق است که باز است هنوز

پس بیا عاشق جود و کرم یار شویم

همگی مست می ناب علمدار شویم

به روی دست علی ماه هویدا شده است

این قمر آینه هیبت بابا شده است

به رخش شمس خدا محو تماشا شده است

در دل زینب و ارباب چه غوغا شده است

گفت ارباب به زینب قمرم می آید

دلت آسوده که سردار حرم می آید

ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد

بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد

حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد

ماه و خورشید در این ثانیه دیدن دارد

شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت

گل بوسه به روی بازوی سقا انداخت

جامه ای دوخته مادر، چه به او می آید

واژه یاس معطر چه به او می اید

رفته بر شانه حیدر چه به او می آید

نام فرمانده لشگر چه به او می آید

آمده درس ادب را به جهان باب کند

زَهره دشمن خود را به رجز آب کند

حلقۀ دار جنون بر سر گیسو دارد

بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد

بازوانش چو علی قدرت و نیرو دارد

چون که یا فاطمه را نقش به بازو دارد

روی پیشانی خود نور ولایت دارد

یل مولاست که این گونه شجاعت دارد

ساقی از دست خودت جام می ناب بده

تیغ بردار و کمی پیش پدر تاب بده

خواب راحت به دل و دیده بی خواب بده

 قوت قلب تو به زینب و ارباب بده

عجبی نیست تو را قبله حاجات کنند

هاشمیون همه شان برتو مباهات کنند

آمدی تا بشوی در همه جا یار حسین

لحظه لحظه بشوی محرم اسرار حسین

قبل اکبر تو شدی یوسف بازار حسین

تو فقط گشته ای عباس علمدار حسین

پا بکوبی همه عرض و سما می لرزند

تو چه کردی که همه از غضبت می ترسند

در سیاهی زمین روی چو ماهت کافی ست

تا که والیل شود موی سیاهت کافی ست

علی اکبر که بَرت هست سپاهت کافی ست

تیغ بگذار زمین نیمه نگاهت کافی ست

برق چشمت بکند کار دو صد خنجر را

آمدی زنده کنی واژه یا حیدر را

با غلامی شما بوده که عزت داریم

از شما درس وفاداری و غیرت داریم

هر چه داریم ازین گوشه چشمت داریم

دور ایوان شما میل زیارت داریم

ما که عمری ست گرفتار گرفتار توایم

کاش یک روز ببنیم که زوار توایم

جان عالم بشود کاش فدای دستت

پادشاه است به والله گدای دستت

باب حاجات شده نام عطای دستت

روضه ها خوانده ام ای یار برای دستت

روز محشر که شود دست تو نزد زهراست

دست تو روز قیامت که شود شافع ماست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السلام علیک یا اباالفضل ع

منم محتاج باران عطایت

سر و جانم فدای چشم هایت

علمدار سپاه کربلایی

گل ام البنین جانم فدایت

شب میلادت ای ساقیّ حیدر

منم محتاج یک لحظه دعایت

همه هستی فدای لحظه های

لالایی خواندن مادر برایت

براتی را تصدّق کن بیایم

به پابوس حریم کربلایت

نمی دانی چگونه مرغ روحم

شده مجنون ایوان طلایت؟

دو دست ناز تو در روز محشر

خدا داند بُود ما را کفایت

بیا یاابن الحسن در ماه شعبان

میان هر دو چشمم خاک پایت

اصغر چرمی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چه شد كه اين همه تير سوي پيكرت آمد

چه شد كه مادر من جاي مادرت آمد

نشد كه آب بياري حرم فداي سرت

ولي بگو چه بلايي سر سرت آمد

***

ببين كه دشمن از اين پس جلوتر آمده است

ببين كه داد حرم از غمت در آمده است

چه خوب شد كه نميبيني اي غيور حرم

كه دست نحس كسي سمت معجر آمده است

 

شاعر: محمد حسن بيات لو


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

درخیمه صدای آب آب افتاد

در سینه زینب اضطراب افتاد

یک دست میان راه آب افتاد

یک دست به عشق آفتاب افتاد

یکباره عمود آهنین امد

از ماه قبیله ای نقاب افتاد

شاعر: سيد ميلاد حسيني


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خواهد کسی ارکه عشق احساس کند
یا آنکه فضا پر زگل یاس کند
از روی خلوص نیت و پاکی دل
سه تا صلوات نذر عباس کند

قنبر سماچی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غمی جانسوز در دل داشت عباس
ز خیمه مشک را برداشت عباس
که تا از علقمه آبی بگیرد
علم بار دگر افراشت عباس

قنبر سماچی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تراش خورده غمت مثل کوه الماسی
غمی به عرض دو دستت که نیست مقیاسی
همین که دست رشیدت به خاک می افتد
دوباره تازه شود داغ لاله عباسی
گلی که نام تو و داغ مشترک دارد
گلی که سوژه ی هر دوربین عکاسی
که قاب سینه و دیوارهایشان بشوی
بغل گرفته ترا عشق با چه وسواسی
خوشا به حال تو هنگام پر پر یشانی
گذاشتی سر خود را به دامن یاسی
نصیب من شده باب الحوائجم بشوی
رسیده آرزوی من به جای حساسی
زقطره قطره ی  نامت لب مرا تر کن
زمان تشنگی ام مهربان تو عباسی

 

خلیل رویینا


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شد محشر کبری و حسین یار ندارد
ای شیر بخون خفته یل قافله برخیز

سر از تن یاران حسین چون که جدا شد
بر پا شده از آتش و خون ولوله برخیز

اکبر به زمین است ز بیداد ستمکار
اصغر شده پرپر ز شر حرمله برخیز

زینب نگران در پی سیمای حسین است
دشمن ز سر شور کند هلهله برخیز

چشمان سکینه شده گریان که عمو جان
بنگر که رقیه ز تو دارد گله برخیز

عباس علی شیر علمدار کجایی
آیین وفا را همه سرسلسله برخیز


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مرثیه حضرت سقا (ع)

 

                                 نوای العطش کودکان کبابم کرد

                                 نگاه منتظر خیمه ها خرابم کرد

                                 قد رشید مرا قبر کوچکی جا داد

                                 مرا خجالت اشک رباب آبم کرد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید