حضرت عباس(ع)-شهادت

 

تیغ از كمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل های شریعه تبر به دست

گل برگ‌های یاسمنم را گرفت و بُرد

یك دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ

ساقیِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد

یك لشكرِ حسود و هزاران هزار تیر

امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاك

مشكی كه بود در دهنم را گرفت و بُرد

رویی كه با سكینه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

ضربِ عمودِ ‌آهنم انداخت بر زمین

در خاك و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد

سویِ خودش كشید مرا هر كسی رسید

با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد

با چكمه تیرهای تنم را شكست و ریخت

آن بی‌حیا كه پیرهنم را گرفت و بُرد

دستی كریم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت

با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد

تا خیمه رویِ شانه‌ی قد كمانیش

داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد

دیدم ز نیزه وقتِ اسیری به كوچه ها

زنجیرِ دستِ سینه‌زنم را گرفت و بُرد

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

ای دست تو تلاطم امواج آب ها

ای سایه ات نبود همه اضراب ها

"فهمیده اند جاذبه ی توست علّت"

نشکستن غرور زمین از شهاب ها

پرواز می کنی و همه غبطه می خورند

پشت سرت تمامی حدّ نصاب ها

در هرچه گفته اند نظر می کنم تویی

خارج از این شعور حساب و کتاب ها

**

مشک پر آب بر سر دستت گرفته ای

در انتظار آمدن تو رباب ها

امّا چه زود صحنه به هم خورد و می شوند

شرمنده ی زلال نگاه تو ... آب ها

 

علیرضا لک


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

تا نور قمر هست به سر، سایه سری هست

هر جا که علم رفته به بالا، خبری هست

هر جا که خط و خال و قد و قامت و ابروست

دنبال سرش چشم و نگاه و نظری هست

وقتی که تو را پور اباالغوث نوشتند

یعنی که برای دل زهرا ثمری هست

گفتند تو را کاشف کرب دل ارباب

با بودن تو از غم و غصه اثری هست؟

تا پشت و پناهش تویی قامت نکند خم

تا هست علمدار کنارش، کمری هست

یک لحظه کنار تو دل خیمه نلرزید

عباس اگر هست، یقینا سپری هست

 

حسین ایزدی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

بی تو شب و روزم همه سردند عمو

گل های دل باغ چه زردند عمو

تا رأس تو دیدم ز خودت پرسیدم

چشمان تو را چه کار کردند عمو

***

لب های لب آب صدا می زد آب

حرف دل آب را کجا می زد آب

وقتی که ابالفضل به دریا زد و رفت

چون طفل رباب دست و پا می زد آب

 

محمد رضا ناصری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دل داده ام به نغمه ی ادرک اخای تو

با من چه کرد شور برادر بیای تو

ای مسجد وفا بدنت، روی خاک ها

گلدسته است یا که دو تا دست های تو

دست تو روی دست من و جبرییل هم

آورده است بال پریدن برای تو

با تو چه کرد دیدن قد دوتای من

با من چه کرد دیدن فرق دوتای تو

هارون من چگونه شکافد در این دیار

دریای غصه های دلم بی عصای تو

دیگر بس است گفتن روحی لک الفدا

دیدی که مستجاب شد آخر دعای تو

در پیش خیمه گفته ام" إرکب بنفسی انت"

یعنی که بی مبالغه جانم فدای تو

یک چشمه آب اگر که میان خیام بود

صد چشمه خون نبود کنون زیر پای تو

از خنده ها بلند شده های های من

از گریه ام بلند شده های های تو

 

عطیه سادات حجتی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

عباسم و در پی خطر می گردم

دور و بر خیمه تا سحر می گردم

صدبار اگر علقمه را فتح كنم

لب تشنه تر از گذشته بر می گردم

***

گاهی به حضور مهر، ای ماه برو

تا جاذبه ی سیر ، الی الله برو

زینب به طنین گام تو دلگرم است

گاهی جلوی خیمۀ او راه برو

***

تا پرچم سرخ عشق بردوش من است

شوق ظفر و صبر، هم آغوش من است

یک لحظه مرا نمی گذارد آرام

این نالۀ العطش که در گوش من است

***

با یاد اباالفضل دلم آسوده ست

با او دل ما را سر و سری بوده ست

در حاشیۀ علقمه گفتم نکند

یک عمر دو دست در تنم بیهوده ست؟!

***

کس پیش تو دم ز زور و بازو نزد

کو آن که برابر تو زانو نزد

لب تشنه ز علقمه گذشتی آری

دریا که به رودخانه ها رو نزد

 

محمد جواد غفور زاده"شفق"


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

آب میریزد به هم

دست در دریا زدی مهتاب میریزد به هم

رود پر جوش و خروش

از تلاطم های تو مرداب میریزد به هم

چشم هایت قاب عشق

حیف! با تیرسه شعبه قاب میریزد به هم

با عمود آهنین

هم سر و هم گیسوی پر تاب میریزد به هم

دست هایت بین راه...

هر قدم تا علقمه ارباب میریزد به هم

ای پناه خیمه ها

می روی بعد از تو دیگر خواب میریزد به هم

گر نباشی در حرم

معجر و موی سر و جلباب میریزد به هم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

در خیمه گه نیافت چو در مشک آب، آب

آنگه سکینه کرد به سقا خطاب، آب

سیراب تر ز لعل بدخشان چو داشت، لب

موج شرر فکند بر آن لعل ناب، آب

عالم بسیل اشک نشست آن زمان، که گفت

سرچشمه ی حیات دو عالم به باب، آب

اذن نبرد، سرور لب تشنگان نداد

فرمود، با محیط ادب، آنجناب، آب

عباس را به سینۀ بی کینه، زد شرار

شد تا به نهر علقمه در پیچ و تاب، آب

صف های سرکشان ز کف داده دین شکست

آنسان که گشت خیره ازین فتح باب، آب

در آب گشت تا رخ آن ماه، منعکس

الماس نور یافته از آفتاب، آب

تا پیش لب ببرد کف آب را بریخت

از شرم شد به حضرت عباس، آب، آب

هر چند تشنه بود ولی تر نکرد، لب

دامن گرفت از پسر بوتراب، آب

لب تشنه شد برون ز فرات آن بزرگ مرد

با آنکه داشت خنگ ورا تا رکاب، آب

بی دستی و، حفاظت مشک و، عناد خصم

گردد سیاه خانه صبرت، بر آب، آب

تا ماه را، عمود، هلالی نمود، ریخت

بر دامن سپهر، ز چشم سحاب، آب

تیری گذشت از سر شستی به سوی مشک

عباس را نمود از این غم کباب آب

اسرار قبر کوچک و، آن قامت رشید

افشا کند به عرصه یوم الحساب، آب

گوید سخن ز سوز جگرگوشه حسین

"حلاج"بگذرد چو زهر نهر آب، آب

 

جعفر بابایی (حلّاج)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

اى كشتۀ راه داور من

اى پشت و پناه لشگر من

اى نور دو دیده ی تر من

عباسِ جوان ، برادر من

برخیز كه من غریب و زارم

بى مونس و یار و غمگسارم

غیر از تو برادری ندارم

عباسِ جوان، برادر من

برخیز گذر به خیمه ها كن

غمخوارى آل مصطفى كن

بر وعده ی خویشتن وفا كن

عباسِ جوان، برادر من

دیدى كه فلك به ما چه ها كرد؟

ما را به غم تو مبتلا كرد

كى دست تو را ز تن جدا كرد

عباسِ جوان،  برادر من

گفتم كه در این دیار فانى

شاید كه تو بعد من بمانى

خواهر به سوى وطن رسانى

عباسِ جوان، برادر من

حجت الاسلام نیّر تبریزی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

درون خیمه ها بی تاب بودند
همه در انتظار آب بودند
ابوفاضل نگاهی بر سما کرد
زخشکی لب اصغر حیا کرد
ببست سربلند یا حیدر مدد را
تمنا کرد الله صمد را
چنان از هیبتش ترسیده بودند
سپاهی روبرویش چیده بودند
برای وصل با آب سخت کوشید
ولیکن قطره ای از آن ننوشید
در آن آب فراط عباس چه دیدی
که در اوج عطش تو دل بریدی
به فکر کودک بی تاب بوده؟
خجل از صورت ارباب بودی؟
همین خجلت تو را با آبرو کرد
که زهرا(س) با دو چشمت گفتگو کرد
ادب کرد و ادب کردند برایش
که حتی ارمنی گشته فدایش
تمام عا لمین را او امیر است
ندارد دست ولیکن دستگیر است
مپندارید دو چشمش ناتوان است
نگاهش روشنی بخش جهان است
نخورد یک قطره تا دریایی از اشک
خروشد از برای ساقی و مشک...

 

عباس اسماعیل بیگی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید