آب میریزد به هم / دست در دریا زدی مهتاب میریزدبه هم

رود پرجوش وخروش / ازتلاطم های تومرداب میریزدبه هم

چشم هایت قاب عشق / حیف! باتیرسه شعبه قاب میریزدبه هم

باعمودآهنین / هم سر و هم گیسوی پرتاب میریزدبه هم

دست هایت بین راه... / هرقدم تاعلقمه ارباب میریزدبه هم

ای پناه خیمه ها / می روی بعدازتو دیگرخواب میریزدبه هم

گرنباشی در حرم / معجر و موی سرو جلباب میریزدبه هم

شاعر: داود رحيمي


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

می کشم خویش را به روی زمین

گاه بر سینه گاه بر زانو

این عصای شکسته بعد از تو

کمکم کرده بیشتر از زانو

 

چندمین بار می شود یادِ

شب دامادی تو افتادم

فرصتی بود و بعد عمری شرم

به جمال تو بوسه می دادم

 

حیف دیگر نمی شود بوسید

از لبانی که چاک خورده پسر

وای بر من چرا محاسن تو

اینقدر روی خاک خورده پسر

 

گفته بودی زمان پیری ما

آب هم در دلم تکان نخورد

تا تو هستی و تا عمویت هست

باد حتی به دختران نخورد

 

خواستم روی پای خود خیزم

باز هم با سر زمین خوردم

کمرم را بگیر مانندِ

چادر مادرم زمین خوردم

 

زره و خود و زین و تیغت را

زیر پای سپاه می بینم

چقدر چهره ات عوض شده است

نکند اشتباه می بینم

 

همه تقصیر توست سمت حرم

کِل کشیدند بعد خندیدند

بعد پنجاه و چند سال اینجا

عاقبت قد عمه را دیدند

 

زحمت مجتبی و بابایت

رفته بر باد غصه ام کم کن

پیش این چشمهای نامحرم

معجر عمه را تو محکم کن

 

کاش می شد سرت یکی می گفت

زیر این ضربه ها کمش نکنید

آه ای نیزه ها میان حرم

خواهرش هست درهمش نکنید

 

تبر از شال خود در آوردند

همه انگار که سر آوردند

چقدر تیغ را فرو کردند

چقدر تیغ را در آوردند

 

ترسشان بود بود عمو صدا بزنی

زود رفتند و لشگر آوردند

چکمه ها تا صدای تو ببُرد

چه فشاری به حنجر آوردند

 

دهنت را به زور پر کردند

گریه های مرا در آوردند

حال بر عمه ی تو می خندند

گریه های مرا در آوردند

 

هر بلایی که بر سر آوردند

روی دامان مادر آوردند

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این عمو هست این که آب شده

آسمان بر سرش خراب شده

بوسه ای زیر به چادر خاتون

چشمهایش پر از گلاب شده

گفت با کودکان عمو اینجاست

خوش بخوابید وقت خواب شده

بعد از آن زد به مرکبش هی کرد

نعره زد لحظه عذاب شده

 

تیغ خود را کشید چرخی زد

زهره را درید چرخی زد

 

علقمه چشمهای تر دارد

که عمو رفته آب بردارد

دختری گفت با خودش حتما

عمه ام از عمو خبر دارد

بین خیمه رباب غش کرد و

همه دیدند که پدر دارد

می رود سمت خیمه ی عباس

چه شده دست بر کمر دارد

 

دختری گفت از پرم بزنید

دو گره زیر معجرم بزنید

 

تا حرامی به نی سرش را زد

پیش عباس خواهرش را زد

طفل شش ماهه را که در آورد

بعد با چوب مادرش را زد

دید از نی حسین می بیند

بین یک خیمه دخترش را زد

به لباسی که از تنش کندند

وقت تقسیم خنجرش را زد

 

کودکان را همه به لج زده اند

سر او را به نیزه کج زده اند

 

آنکه تیری به زیر ابرو زد

سر عباس را به پهلو زد

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خدای عزوجل را هزار شکر که ساقی
ندید در دم آخر حسین و راس جدا را

گرفت مشک به دندان خویش در دم آخر
چو دید ساقی عطشان دو دست پاک جدا را


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عباسم...

امید اهل خیمه نگو که شکسته ای

ای یک تنه سپاه من از هم گسسته ای

با چشم تیر خورده و خفته به خون چطور

در آرزوی دیدن زهرا نشسته ای ؟

یاسر مسافر


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پیام درد تو اندر نوا نمی گنجد
غمت میان زمین وسما نمی گنجد
چه چاره این بدن پاره پاره ات عباس
چو جسم اکبر اندر عبا نمی گنجد

 

استادغلامرضا هادی اردبیلی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هوالجمیل
مزارت عشق را بي تاب كرده

فلك را بنده ي سرداب كرده

گواهي ميدهد اين قبر كوچك

كه مردي را خجالت آب كرده

(حيدر توكل)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مناجات با امام زمان (عج) و گریز روضه حضرت عباس (ع)

 

راستشو بخوای آقاجون
خسته ام از همه دنیا
دل من شکسته از این
هجر و دوری از تو مولا

یه نگا به قلب زار
من خسته دل بینداز
دوباره قصه ی عشقو
با دل من بکن آغاز

مردم زمونه سنگم
میزنن به خاطر تو
تو بکن دلم رو یاری
تا بمونم ناصر تو

منی که یه عمره از تو
می خونم با شور و احساس
یه کاری کن که دلم رو
بسپرم به دست عباس

علقمه پر از نوا شد
دستای سقا جدا شد
ذکر لبهای ابالفضل
یا اخا ادرک اخا شد

چشای قشنگ عباس
هدف تیر عدو شد
توی خیمه ی غریبی
یه سه ساله بی عمو شد

مادر پهلو شکستت
اومدش بالین عباس
دشت علقمه گرفتش
عطر و بوی یه گل یاس

وقتی که حسین رسیدش
بالای سر ابالفضل
پاک میکرد با دست لرزون
چشای تر ابالفضل

گفت داداش جون چه بلایی
به سرت اومد بمیرم
حالا باید سرتو من
روی دامنم بگیرم

یه صدا بیرون خیمه
زد آتیش به جون عباس
زینبه نوا گرفته
که هنوز جوونه عباس

 

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-حضرت عباس(ع)-ایثار

 

عشق آینۀ خوش آب و رنگی دارد

بی کرب وبلا اودل تنگی دارد

یک بیت حسین و بیت دیگر عیاس

ایثار رباعی قشنگی دارد

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گفته بودم به حرم آب رسانم که نشد
جرعه ای برلب طفلان برسانم که نشد
هرچه کردم بکشم تیرزچشمم بیرون
اشک حسرت زدوچشمم بفشانم که نشد

شاعر : محمد خرم فر


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396  | 11:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید