شرمنده ام دیر آمدم بردند سرت را

تا من رسیدم برده بود انگشترت را

من هر چه میشد سعی کردم ، حیف صد حیف

آنقدر کشید تا پاره کرد پیراهنت را

آیا نمی شد از قفا سر را نبرد

نامرد مگر نشنید آه مادرت را

دستی که موهای سرت راچنگ میزد

اینجا شکسته احترام خواهرت را

اما به زیر آن لگدهایی که خوردم

بوسیدم آخر پاره های حنجرت را

ای کاش بعداز رفتنت میشد ببندم

با معجر خود چشمهای دخترت را

بانیزه چسبیده زمین امکان ندارد

تا که برم من سوی خیمه پیکرت را


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار محرم – مجید تال

 

نگفتنی ست غم بی شمار انگشتر

چنان عقیق شدم داغ دار انگشتر

 

به مشک طعنه زده در میان قحطی آب

خوشا به حال لب آبدار انگشتر

 

برای دست، دلش تنگ شد زمانی که -

رسیده بود به اتمام کار انگشتر

 

رقیه را نگذارید تا نگاه کند

به گوشواره ی خود در کنار انگشتر

 

بگو به زائر کرب و بلا که سوغاتی

کسی ندارد از او انتظار انگشتر

 

مجید تال


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار محرم

 

چگونه بوده دم آخرت نمیدانم

 چه سان بریده سر از پیکرت نمیدانم

 

چگونه خورده گره با نگاه مأیوست

 نگاه بی رمق اکبرت نمیدانم

 

هزار زخم شکوفا به باغ پیکر تو

 چگونه تو را دیده مادرت نمیدانم

 

کجاست آن تن خسته که نیم جانی داشت

 کجاست جامه و انگشترت نمیدانم

 

چگونه باورم آید به حلق خونینت

 نشسته بوسه زده خواهرت نمیدانم

 

به دست و پای ستوران به جای نعل چه بود؟

 که شرحه شرحه شده پیکرت نمیدانم

 

کدام دست خزان نقش تازیانه زده

 به جسم همچو گل دخترت نمیدانم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:53 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی-حضرت حبیب ابن مظاهر علیه السلام-نوحه

آثار شهادت برخ من شده ظاهر افتاده بپاي تو حبيب ابن مظاهر
هر لحظه بخندم در موسم پيري من آمده ام تا دستم تو بگيري
مظلوم حسين جان    مظلوم حسين جان
*****
من پيرم و غير از تو دگر پير ندارم اي يار بجز عشق تو تقصير ندارم
با قد کمان و با موي سپيدم با قيمت جانم ناز تو خريدم
مظلوم حسين جان    مظلوم حسين جان
*****
سر تا بقدم دردم و هستي تو طبيبم اي يار و حبيبم من دلخسته حبيبم
دلدار من اي دوست غير از تو کسي نيست در سينه تنگم ديگر نفسي نيست
مظلوم حسين جان    مظلوم حسين جان
*****
تنها به تو دل بسته ام اي دلبر تنها من خار سر راه تو ام اي گل زهرا
من پيرتو هستم اي سيد و پيرم آنقدر بگردم دورت که بميرم
مظلوم حسين جان    مظلوم حسين جان
*****
من غير تو اي دوست دگر دوست ندارم از پيکر افسرده بجز پوست ندارم
با قد خميده، تا لحظه آخر     من بوسه زنم بر گهواره اصغر
مظلوم حسين جان    مظلوم حسين جان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:53 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وقتی که همه به سنگ عادت کردند

در پیله ی عافیت اقامت کردند

از صحنه ی کربلا ملائک با سوز

هفتاد و دو آیه را تلاوت کردند

 

شاعر: علی حاجتیان فومنی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:53 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا حسین (ع)

چون التماس و گفتن آبت نِمود کرد

این شمر سگ صفت سخنت را شنود کرد

چیزی نگفته ام فقط این : آب ! خواستی ؟

این آب گفتنم بدنم را کبود کرد

علیرضا عنصری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مصطفی متولی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال-تنور خولی

 

در پردۀ غم  مانده آوای گلویم

زخمی شده زیر و بم نای گلویم

هرچه نَفَس از سینه رفته برنگشته

بسته شده از بغض، مجرای گلویم

معلوم شد از این نفس های بریده

یحیی شده روح مسیحای گلویم

خون شفق می جوشد از هُرم صدایم

خورشید می سوزد ز گرمای گلویم

حالا سه روز است اینكه من لب تر نكردم

از تشنگی خشكیده رگ های گلویم

از تارهای صوتیم چیزی نمانده است

غارت شده انگار اجزای گلویم

معراج آماده است میبینم كه قاتل

سر نیزه را آورده تا پای گلویم

امشب كه مهمان تنور كوفه‌ام پس

تا كوچه گردی های فردای گلویم...


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهدی صفی یاری

امام حسین(ع)-شهادت

 

بنا نبود کسی پیکر تو را ببرد

عبای کهنه ی پیغمبر تو را ببرد

بنا نبود کسی نیزه بی هوا بزند

بنا نبود که بال و پر تو را ببرد

بنا نبود که در روز آخر عمرت

اجل بیاید علی اکبر تو را ببرد

بنا نبود برای دو قطره آب فرات

سه شعبه حنجره ی اصغر تو را ببرد

بنا نبود اگر در غروب کشتندت

شبانه جانب کوفه سر تو را ببرد

تمام جسم تو گیرم مقطع الاعضا

بنا نبود که انگشتر تو را ببرد

ز روی نیزه  صدا می زدی که ای خواهر

بنا نبود کسی معجر تو را ببرد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از بسکه زیر سم اسبان مانده بودی

یک دشت را با پیکرت پوشانده بودی

تو با اذان عشق هفتاد و دو تن را

غیر از خودت بر خاک ها خوابانده بودی

از سر تو بیرون ریختی غیر از خدا را

حتی تنت را از سر خود رانده بودی

گودال پر شد از پیمبر، از ملک ، عرش

تو آسمان را بر زمین چسبانده بودی

نفرین نکردی ولبت غرق به خون است

بر روی نی آری تو قرآن خوانده بودی

یاللعجب باهیبتی مانند حیدر

بر روی نی هم خصم را ترسانده بودی

با سر دویدی تا فلک از روی نیزه

از پنج تن روی زمین جا مانده بودی

تاریک شد دنیا ازآن لحظه که بر نی

موی سیاهت را رها افشانده بودی

انگشت و انگشتر زکات پیکر توست

آن را برای ساربان پوشانده بودی

حتی خدا هم درقفایت گریه می کرد

وقتی علی را در عبا پیچانده بودی

در کنج ویرانه چه گفتی با رقیه؟

گفتی چرا موهات را سوزانده بودی؟

با پرچم سر روی نیزه دین حق را

تا به قیامت بر زمین کوبانده بودی

جسم تو در کرب وبلا در خون نغلتید

تو عالمی را بین خون غلتانده بودی

در انعکاس اشکهایم صبح دیدم

این شعر را از لطف خود تابانده بودی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

     يا عطشان

تو نيزه ميخوري تن من درد ميكشد

تو تشنه اي و من جگرم داد ميزند

هر وقت به قتلگاه تو نزديك ميشوم

اين شمر بد دهن به سرم داد ميزند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:51 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید