زبانحال حضرت زینب (س) با برادر

بدو بدو دل زارم ،برادرم تنهاست

میان قتلگه انگار مادرم تنهاست

بدو که سفره ی این شاه با کرم باز است

بدو که در ته گودی شه کرم تنهاست

بدو، که سینه ی داداش زیر یک چکمه است

به جان حضرت عباس سرورم تنهاست

ببین که بلبل عشقم اسیر صیاد است

میان دام جنون مرغ بی سرم تنهاست

سوار نیزه به دست و پیاده ی وحشی

میان این همه این جسم لاغرم تنهاست

یگانه منجی عالم به داد رینب رس

یگانه منجی عشاق و یاورم تنهاست

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محتشم خاموش که ...

در حیرتم که قاتلت آیا چه میکند
بر سینه ی شکسته ی تو پا چه میکند

اینها که نذر روزه به قتل تو کرده اند
قرآن من به نیزه خدایا چه می کند

عباس من کجاست ببیند که بعدازاو
شلاق شمر با بدن ما چه می کند

صمد علیزاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

    سالار زينب (س)

دارد سر از تن تو جدا ميكند چرا؟

از پشت گردنِ تو جدا ميكند چرا؟

 

چيزي نمانده پس به عقيله نگاه كن

تا آخرين نفس به عقيله نگاه كن

 

تكليف من پس از تو نگفتي چه ميشود؟

با سر اگر ز نيزه بيفتي چه ميشود؟

 

بگذار من كتك بخورم تو نفس بگير

تاوان هرچه موي سپيد است پس بگير

 

بگذار من كتك بخورم گريه كن حسين

از تو چگونه دل ببُرم گريه كن حسين

 

بگذار من كتك بخورم تو بلند شو

مثل لبت ترك بخورم تو بلند شو

 

آتش گرفت خيمه به جايي رسيد كار

سجاد ناله كرد عليكُنَّ بالفرار

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سالار زينب (س)

مانند مادرم چقدر ميخورم زمين

تو خورده اي زمين ، من اگرميخورم زمين

 

تو بي كسم شدي و منم بي كست شدم

از تل تورا نديدم و دلواپست شدم

 

مانند دختران تو طاقت نداشتم

گفتي نيا به جان تو طاقت نداشتم

 

بي سر نباش و بي سروسامان نكن مرا

حالا كه آمدم تو پشيمان نكن مرا

 

با ديدن تو چنگ به مويم زدم حسين

بالا سر ِ تو كاش نمي آمدم حسين

 

پنجاه سال خواهري ام را چه ميكني؟

احساس هاي مادري ام را چه ميكني؟

 

وقتي كه پيكر تو زمين گير ِ نيزه هاست

زينب تمام زندگي اش زير ِ نيزه هاست

 

خواهر بميرد آه دگر دست و پا نزن

تنگ است جات مادرمان را صدا نزن

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

الآنِ اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَت حیلَتی

ای داغ ابوالفضل شکسته پشتت

بُبرید عدو بهر نگین انگشتت

زآن پیش که شمر بگیرد زتنت

ای خون خدا مرگ برادر کُشتت

سید رضا موید


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جنگ نزدیک انتها می شد
کربلا غرق در بلا می شد

گرد گودال ازدحامی بود
محو این صحنه ما سوا می شد

تکیه داده به نیزه ای آقا
خاطرش محو خیمه ها می شد

لشگر کوفه دوره اش کردند
سنگ و تیرش زدند ، تا می شد

آنقدر نیزه خورد بر جسمش
نیزه بر روی نیزه جا می شد

زخمی و بی رمق به خاک افتاد
داشت روح از تنش رها می شد

تا که می خواست باز برخیزد
استخوان شکسته "تا" می شد

لشگر آن دم که بر سرش می ریخت
همه آفاق نینوا می شد

پیکرش را که پشت و رو کردند
زخمها تازه خوب وا می شد

بر سر و صورتش لگد می خورد
غرق خون وجه کبریا می شد

شمر وقتی که روی سینه نشست
کربلا تازه کربلا می شد

هر چه می گشت سینه سنگین تر
نفسش سخت و پرصدا می شد

خنجر از حنجرش نشد ببرد
ولی افسوس ، از قفا می شد

کاش پیش از رسیدن زینب
شمر از روی سینه پا می شد

یا که زینب به خیمه بر می گشت
مات از صبر او خدا می شد

آه ، ناموس حق در آن غوغا
صید صد چشم بی حیا می شد

گفت: جای تو ای برادر کاش
سر زینب ز تن جدا می شد

ناله ی مادرش شنیده که شد
"راز گودال" برملا می شد

صبح فردا و نعل تازه و اسب
بدنش مثل بوریا می شد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نه علمدار مانده در بر تو

ونه قاسم نه عون نه اکبر تو

روی سینهء تو عبدالله

رفت بعد از علی اصغر تو

حال سینه و دهان و سر و

دست و انگشتر است لشگر تو

آب که نبود باید گفت

خون گذشته است از سر تو

کار گودال چون گرفت بالا

همهمه شد به روی پیکر تو

در خیالش یکی درو می کرد

گندم ری به قیمت سر تو

یک نفر در هوای پیرهن است

دیگری فکر انگشتر تو

ویکی بیخیال تو اما

فکر گوشواره های دختر تو

چکمهء قاتلت چه سنگین بود

با جسارت نهاد بر پر تو

شمر جالس علی صدره

خنجر اما نمی برد سر تو

دیده انگار دشنه هم که زده

بوسه بر حنجر تو خواهر تو

نیزه و خاک اگر که بگذارند

می رسد یک نفس به حنجر تو

دست خالی نرفت از گودال

هر که آنجا رسید بر در تو

بانویی در کشاکش گودال

بر زمین خورد پیش پیکر تو

بانویی ناله میزد و می گفت

واحسیناه به جسم اطهر تو

ای ذبیح به خاک و خون غلطان

پرسشی داشتم ز محضر تو

بانویی که قد کمانتر بود

خواهرت بود یا که مادر تو


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سالار زينب(س)

يكي با نيزه اش از پشت ميزد

يكي هم بر دهانش مُشت ميزد

به پيش چشم ما يك بي حيايي

حسينم را به قصد كشت ميزد

(رضا قرباني)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا سيدنالغريب 

ظاهراً جد اطهرش هم بود

پدرش بود مادرش هم بود

 

وقتی افتاد روی گونه ي راست

بین مقتل برادرش هم بود

 

جای سالم نبود در بدنش

زخم تا بود پیکرش هم بود

 

زیر پایِ سنان و نیزه و تیر

نه فقط سینه ، حنجرش هم بود

 

بی کس و بی پناه از نزدیک

سنگ میخورد و خواهرش هم بود

 

خواهرش قبل قاتلش آمد

تا نفسهای آخرش هم بود

 

گرچه او را زدند اما چون

چادرش بود معجرش هم بود

 

از همه دلخراش تر اینکه

دم گودال دخترش هم بود

 

دخترش بود و ذبح را میدید

همه دیدند همسرش هم بود

 

آن زمان هم که غارتش کردند

به روی دستها سرش هم بود

(مصطفي متولي)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید