زبانحال حضرت زینب (س)
برادر جان به مقتل غرق خونی
می میره خواهر از بی همزبونی
چرا تو قتلگاهت ای برادر
تو هم از سینه ی مادر می خونی
تویی که قبله ی معشوق و عشقی
تویی که کعبه ی دل را ستونی
به ظهر روز عاشورا داداشی
دعا می کردی تو دنیا نمونی
می دونی قسمتم چی شد پس از تو
همون بهتر که داداشی ندونی
ببین گم کرده ام پیرهنت رو
بده از پیرهن پاکت نشونی
ببین مثل رقیه ای برادر
نداره خواهر تو سایبونی
کس و کاری ندام توی غربت
تو هم دردی کش این بی کسونی
منو آتیش زدن با داغ عباس
شده کار دلم آتش فشونی
سروده جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
سالار زينب (س)
تورا زدند نگفتم كه خواهري سخت است
مرا زدند تو گفتي برادري سخت است
چگونه شمر سرت را شكست من ديدم
به رويِ سينه يِ پاكت نشست من ديدم
هر آنچه داد زدم نبر رسيدم من
به خنده داد جوابم دگر بريدم من
هنوز در تهِ گودال تار ِ گيسو هست
هنوز نيزه شكسته ميان پهلو هست
همين كه پيكر تو مورد تهاجم شد
ز دست و پا زدنت دست و پايِ من گم شد
مرا به حرمله يا شمر يا سنان نسپار
مرا به خاطر مادر به ساربان نسپار
(هاني امير فرجي)
ادامه مطلب
امان از دل زينب(س)
لااقل يك كمي آهسته برو از پيشم
دل بريدن ز تو اين لحظه ي آخر سخت است
چه كنم خواهش زهراست ولي مجبورم
عوض ِ رويِ تو بوسيدنِ حنجر سخت است
برو اما نظري هم سويِ ميدان انداز
يك زنِ بي سپر و اينهمه لشگر سخت است
دست كي ميسپري خيمه يِ ما زنها را؟
پيش ِ اين قوم نگهداري معجر سخت است
خنجر اي كاش به حال تو مراعات كند
چون كه از پشت جدا كردن اين سر سخت است
ادامه مطلب
يا سيدنالعريان
كاروان كاش تن ِ بي كفنت را ميبرد
پاره هايِ تن ِ دور از وطنت را ميبرد
گام در گام چه شرمنده و سنگين ميرفت
نيزه وقتي كه سر ِ بي بدنت را ميبرد
شِروه خوان زود به صحرا زد و منزل منزل
خبر ِ تشنگي و سوختنت را ميبرد
مادرت مويه كنان آمده استقبالت
قدرت دست اگر داشت تنت را ميبرد
ادامه مطلب
حسين(ع)
جانِ من هستي ولي از تن جدا افتاده اي
عرش رحمان از چه زير دست و پا افتاده اي؟!
اينچنيني كه برادر صورتت زخمي شده
از رويِ مركب گمانم بي هوا افتاده اي
ديدم آن چيزي كه يعقوب از پسرهايش شنيد
يوسفم هستي و دست گرگها افتاده اي
پيكرت را نيزه تقطيع هجائي كرد و رفت
ها و نون و يا و سينم ، جا به جا افتاده اي
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
امام حسین(ع)-مناجات محرمی
چگونه گریه نریزم به پای عاشورا ؟
من و دو چشم غریبم فدای عاشورا
در آن زمان که دلم را بدست آوردم
هزار مرتبه مَردم برای عاشورا
اگر زمین و زمان تر شده است باران نیست
گرفته دیده ی خیسم عزای عاشورا
هزار مرتبه شکرت که اشکمان جاری است
خدای ماه محرم، خدای عاشورا
به زیر محمل تابوت ما چنین گویید
به عزت و شرف کربلای عاشورا
ادامه مطلب
اصحاب امام حسین(ع)-نافع بن هلال
سلام ما به شُکوه آفرین بزم جلال!
بزرگ زاده ی آزاده، "نافع بن هلال"
از او که خوانده حسینش ز بهترین اصحاب
چگونه مدح سرایم که هست ناطقه، لال؟
به نطق محکم خود، شام و روز عاشورا
ببُرد ز آینه ی قلب اهل بیت، ملال
بگفت: بی تو حسین! زندگی مراست، حرام
زهی! که زحمت مادر بر او حلال، حلال
ز بیم حمله ی او، خصم را نبود قرار
ز ضرب نیزه و تیغش، عدو نداشت مجال
نوشته بود به هر چوب تیر، نامش را
از آن که تا نشود ضربِ دست او، پامال
پس از قتال فراوان، اسیر دشمن شد
ولی نکرد تذلّل به پیش قوم ضلال
شکسته بود، دو دستش که دست او بستند
که رشته رشته ی جانش ز تیغ بگسستند
ادامه مطلب
آتش به دلٍ رنج بدیده مزنید
با هر چه كه دستتان رسیده مزنید
مال خودتان هرچه كه داریم اما
برصورت دختران كشیده مزنید
شاعر: مجتبي درویشی شانی
ادامه مطلب
از کوفه سلاح و سنگ و تیر آوردند
یک بغض نهفته از غدیر آوردند
دیدند کسی دور و برش نیست، زدند
آقای مرا غریب گیر آوردند
شاعر: داود رحيمي
ادامه مطلب
گودال پر از نیزه و تیغ و خون شد
زینب به نظاره و دلش محزون شد
هیچ كس نبود قطره آبی بدهد
لب تشنه حسین كشته ی شمر دون شد
شاعر: مجتبي درویشی شانی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


