آن ظهر شوم خاک وَ افلاک شد یکی

افتادی آسمان و زمین پاک شد یکی

آیه به آیه ی بدنت – خاک زیر پا

این دو به دست مردم بی باک شد یکی

خنجر و حنجر و دل بی رحم و قتلگاه

این چهار صحنه باز چه غمناک شد یکی

آن قدر تشنه بود به خون تو یا حسین

شکی نمانده شمر و ضحاک شد یکی

آن نعل اسبهای حرامی چه کرده است

کاین پیکر عزیز تو با خاک شد یکی

صد غصه خور حضرت سجاد روز دفن

تا قطعه های پیکر صد چاک شد یکی

شاعر : حسین صیامی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نه دست و پا نزن سرت از دست می رود

دار و ندار خواهرت از دست می رود

وقتی که گرگهای گرسنه رسیده اند

دیگر تمام پیکرت از دست می رود

حتی لباس کهنه ات این لحظه های تلخ

پیش نگاه مادرت از دست می رود

نیزه نذاشت حرف تو کامل شود چرا؟

این جمله های آخرت از دست می رود

این چکمه ای که شمر به پا کرده یا اخا

احساس می کنم پرت از دست می رود

دارد که از قفا نه خدایا چه می کند

رشته ب رشته حنجرت از دست می رود

گفتم رقیه جان برو عمه فرار کن

اینجا نمان که معجرت از دست می رود

از بس که بی حیا شده این لشکر پلید

تاب و توان دخترت از دست می رود

حالت چگونه است ببینی که هستی ات

یک روز در برابرت از دست می رود

دارد سیاه می شود این قلبهای ما

کاری بکن که نوکرت از دست می رود




شاعر حسین صیامی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زینبم اینهمه بلا سخت است
فهم داغت برای ما سخت است
گفتن از قصه ی گودال کار ما نیست
دیدن حسین سرجدا سخت است
از درد حتی آسمانها هم خمیدن
آن لحظه ای که داشتن سر می بریدن
زهرا میان قتلگاه می زد بر سر
ای وای گلوی تشنه ای را هم بریدن
******
((ای کاش حرف روضه خوانان دروغ بود))
ای کاش ماجرای لب و دندان هم دروغ بود
((ای کاش این قصه ی پر غمت سند نداشت))
ای کاش لحظه ی سر بریدنت هم دروغ بود
اگر بروی زینبت قامت کمان می شود
غریبی و اسیری بی امان می شود
جواب ناله های من پس از تو
به جای مرهم زخم زبان می شود
 

جوادقمری


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)
خیل ملک رو به سوی مادرت زدند
بارفتنت شرر به دل خواهرت زدند
بر روی تلِّ خاک ، نگاهم به قتله گاه
دیدم سپاهی حلقه به دور وبرت زدند
سنگی شکست حرمت پیشانی تورا
زخمی عمیق روی جبین ترت زدند
جا باز کرده تیغه ی شمشیرهای سرخ
از بسکه ضربه بر بدن وپیکرت زدند
در ازدحام و هلهله ی قاتلان تو
تیر از جلو وَنیزه ز پشت سرت زدند
از تلِّ زینبیِّه رسیدم برادرم
دیدم که چنگ به موی سرت زدند
افتاده ای به روی زمین در میان خون
سینه شکست ودشنه ای بر حنجرت زدند
باهردودست معجر خود را بزن گره
زینب ببین که پنجه به آن معجرت زدند

حميد قلي زاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گودال
حرم تا قتلگه را خواهرت دید
به زیر خنجر تیز حنجرت دید
لب عطشان وتشنه ، نیمه جانی
تمام لحظه ها را مادرت دید

حميد قلي زاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گفتم اگر سرت نبود پیکر تو هست

مادر اگر که نیست ولی خواهر تو هست

اما چه پیکری که چه راحت بلند شد

دیدم که عضوهات به یک نقطه بند شد

روی زمین به فاصله افتاده پیکرت

حتما به دست حرمله افتاده پیکرت

صحبت به سمت نیزه کنم یا به قتله گاه

رویم کدام سوی کنم شاه بی سپاه

تا صبح روی خاک پر از رد پا شوی

ترسم که با نسیم سحر جا به جا شوی

حلق تو را همینکه سر نیزه دوختند

قیمت گذاشتند و پس از ان فروختند

دعوا سر تو شدت سختی گرفته است

ما بینشان رقابت سختی گرفته است

معلوم میشود چقدر بد شکسته ای

از نیزه ای به نیزه دیگر نشسته ای

اواز سنگ هر چقدر رنج اور است

اما صدای نعلِ نویِ اسب بدتر است

ترکیب عضوهای تو را بخش میکنند

این اسب ها حسینِ مرا پخش میکنند

حسن کردی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این تیغ ها نظام تنت را به هم زدند

تر کیب صورت و بدنت به هم زدند

 

تیزی نیزه های پر از خشم شامیان

تصویر کهنه پیرهنت را به هم زدند

 

تنها هجوم نیزه و شمشیر بس نبود

با سنگ شیوه ی زدنت را به هم زدند

 

باران سنگ های پر از بغض مرتضی

دندان و دنده و دهنت را به هم زدند

 

وقت هجوم و غارت جسمت حسین من

آری حرامیان کفنت را به هم زدند

 

رحمی نشد به پیکر بی جانت ای حسین

با نعل تازه جسم و تنت را به هم زدند

شاعر: وحيد محمدي


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عصر عاشورا
حرف های شمر ملعون به حرمله ملعون:

آتش زنید تا خیمه ای دیگر نماند

بر اهل خیمه،حتی بال و پر نماند

کاری بکن ای حرمله در این نواحی

تا بر نوامیس حسین معجر نماند

شعله به معجرها بزن،سیلی به صورت

کاری بکن مو بر سر دختر نماند

من میروم در قتلگه،با خنجر خود

کاری کنم بر پیکرش حنجر نماند

*****

آن ضربه ای که با ته شمشیر خود زد

منجر شده دل در دل مادر نماند

این قافله با نعل تازه باعثش شد

تا اینکه بر ارباب ما پیکر نماند

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

لحظه ی بی جان شدنش گفت: آب

هرچه که نیزه زدنش گفت: آب

حرمله بر شانه ی قاتل زد و . . .

گفت:شنیدی سخنش؟ گفت: آب...

آمد و بالای سر بی کفن

تا که لگد زد به تنش٬گفت: آب

شمر که خنجر به کف دست داشت

با دهن بد دهنش گفت: آب؟



گفت که با نیزه جوابت دهم

موقع آن است عذابت دهم



گفت که ای حرمله خنجر بکش

کینه به دل هست ز حیدر٬بکش

تا که علمدار ندارد برو...

بر حرم بی سپرش سر بکش

یکّه و تنها تو چرا میروی...؟

اکبر او نیست که لشگر بکش

پوشیه بر روی خود انداخته

پوشیه از صورت خواهر بکش

رحم به اهل حرم او نکن

هر که به سر داشته معجر بکش

موی سر دختر او را بگیر

رحم نکن٬این ور و آن ور بکش



پر شده در دور حرم عطر سیب

شاه صدا زد نرو ای نا نجیب



شاه صدا زد که بیا اکبرم

چاره بیاندیش برای حرم

علقمه را نیمه نگاهی زد و...

با نفسش گفت: بیا یاورم

مسلم من کو که ببیند مرا؟

قاسم من نیست بیاید برم؟

نیست حبیبی که جوابم دهد؟

لحظه ی آخر... نفس آخرم...



بهر عدویش شده حجت تمام

داخل گودال شده ازدحام



خواهر او مضطر و بی حال بود

خسته و بشکسته از این آل بود

دید که در گودی این قتلگاه

زیر لگد جامه ی او چال بود

حرمله آمد به کنار حرم

بهر غنیمت٬ پی خلخال بود

بوی حیا بر تن این زجر نیست

در پی گوشواره ی اطفال بود

سر که جدا گشت٬ندانم چرا...

شمر هنوزم ته گودال بود...



لعن بگو قاتل خود کامه را...

چون که در آورد ز تن جامه را...

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من به روی تل،برادر بر زمین

آن گل خونی پرپر بر زمین

کار خود کردند آخر کوفیان

پیکرش زخمی شد آخر بر زمین

کاری از من بر نمی آید دگر

شاه من افتاده دیگر بر زمین

قتلگاهش پر شد از ابزار ذبح

تیغ و تیر و نیزه . . . خنجر بر زمین

انقدر بد می برید ، افتاده بود

تکه ی خونی حنجر بر زمین

سر به روی نیزه در شام بلا

چند فرسخ آن طرف تر بر زمین...

فاطمه افتاده در گودال او

باز هم افتاده مادر بر زمین

ما میان جمع نا مَحرم،حسین

یک طرف من سوی دیگر بر زمین...

دخترت مانده به زیر دست و پا

مو پریشان است و معجر بر زمین

*****

هی دعا کردم نیفتد سر ولی

چند باری خورد این سر بر زمین

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید