یک تنه زینب کند اینجا قیامی بعد تو

با کسی حتی نگفتم من کلامی بعد تو


تا که تو بی جان شدی بهر غنیمت آمدند

ناگهان در خیمه ها شد ازدحامی بعد تو


تشنه تشنه سر جدا گشت از تنت،سالار من

از گلوم پایین نرفت،آب و طعامی بعد تو


من کجا و این اسیری؟من کجا بازار شام؟

هر چه آمد بر سرم،بوده تمامی بعد تو


هرچه گفتم نا نجیب این معجرم را پس بده...

نه جوابی نه حیا نه احترامی بعد تو


دیده ی نا محرمی رویم ندیده تا کنون

خیره بر رویم شده حالا حرامی بعد تو

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396  | 9:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-قتلگاه

 

 تا گره باز شد از ابرویش

نیزه ای بوسه زد به پهلویش

دست بر جای زخم نیزه گرفت

ناگهان دید زخم بازویش

کاش این قدر تشنه کام نبود

آه از آن لبان نیکویش

رو به سمت عقب نگاهی کرد

تار می دید چشم جادویش

رو به سمت حرم تمایل کرد

خیمه ها پر شد از هیاهویش

گفت: این تشنگی مرا گشته است

سله بسته است لعل دلجویش

لب به لب های آفتاب گذاشت

در هم آمیخت عشق با بویش

در منا کربلا مکرر شد

او ذبیح و عطش چو چاقویش

ذره ای داغ آفتاب چشید

لب فرو بست از فراسویش

باز بر هجم شب خط خون زد

پخش شد در زمانه هوهویش

نیزه در نیزه تیغ در تیغ است

اربا اربا شده است گیسویش

دشت در بهت خود عزادار است

بنویسید کو اذان گویش؟

این ورق پاره های قرآن است

می گذارد به روی زانویش؟

یا تن چاک چاک یک مرد است

که نمانده است هیچ از رویش

خواستم تا غزل کنم او را

یک قصیده شده است هر مویش

 

حامد حجتی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

چقدر خاطره مانده به روی پیرهنت

فضای دشت شده پر ز بوی پیرهنت

چقدر جاذبه دارد حوالی گودال…

چقدر نیزه شده خیره سوی پیرهنت

نبوده نیزه و تیری در آن میانه مگر

چشیده بود شراب از سبوی پیرهنت

به سینه کسی انگار دست رد نزده

کریم، مثل خودت، خلق و خوی پیرهنت

به غیر مادرمان هیچ کس نفهمیده...

چرا یکی شده پس پشت و روی پیرهنت

دلم نمی شود آرام بی تو یک لحظه

اگر چه بوسه زدم مو به موی پیرهنت

رسیده وقت نماز و میان این همه زخم

جبیره ای شده حالا وضوی پیرهنت

همیشه پیرهن یوسفان شفابخش است

شفای زخم دلم گفتگوی پیرهنت

 

حسین ایزدی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-قتلگاه

 

 دارد دلم بهانه گودال قتلگاه

 داغ دلم نشانه ی گودال قتلگاه

 بی بال و پر دوباره به معراج می رود

 تا عرش بی کرانه ی گودال قتلگاه

 دلتنگ حال روضه ی گودال گشته باز

 سر می نهد به شانه ی گودال قتلگاه

 گشته به پا، به شور و نوا، مجلس عزا

 در بزم عاشقانه ی گودال قتلگاه

 زینب به نوحه خوانی و زهراست سینه زن

 با دختری، میانه ی گودال قتلگاه

 می خواند او به ناله که: خنجر به دست، شد

 آن بی حیا روانه ی گودال قتلگاه

 آتش به جان عالم و آدم فتاده از

 غم های نازدانه ی گودال قتلگاه

 آورده در خروش همه کائنات را

 این "روضه ی زنانه" ی گودال قتلگاه

 حالا دگر زمین و زمان گریه می کند

 در محفل شبانه ی گودال قتلگاه

 شد شعله ور دل و خاکسترش نماند

 از سوز مادرانه ی گودال قتلگاه

 ذکر "غریب مادر" زهرا هنوز هست

 محزون ترین ترانه ی گودال قتلگاه

 

رضا فراهانی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا

 

نسیم تلخ پر از انکسار می آید

و ذوالجناح دگر بی سوار می آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی اختیار می آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می زند و بی قرار می آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله ای از مستجار می آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می آید

میان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید

یکی دوید، گمان می کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می آید؟

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می آید؟

 

حسین ایزدی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(س)-شهادت

 

داغ تو آب کرد دل سنگ خاره را

 اشکت گرفت نور نگاه ستاره را

در ازدحام نیزه و شمشیر و سنگ و چوب

 گم کرد خواهرت به خدا راه چاره را

بعد از علی اصغر تو مادرش رباب

 با گریه بوسه می زند آن گاهواره را

راس تو و تمام سپاهت به جای خود

 حتی به نی زدند سر شیرخواره را

زهرا خراش داد رخش را دمی که اسب

 انداخت بر زمین بدن پاره پاره را

زینب به چشم گوهر خونین اشک سفت

 رو کرد سمت شهر مدینه به ناله گفت:

«این کشته فتاده به هامون حسین توست

 وین صید دست و پا زده در خون حسن توست»

 

محمد ناصری


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-عصر عاشورا

 

ذوالجناح آمده پا تا به سرش خونین است

اشک می ریزد و چشمان ترش خونین است

ذوالجناح آمده سر را به زمین می کوبد

همه ی دشت میان نظرش خونین است

ذوالجناح آمده از شاه خبر آورده

به نظر می رسد اما خبرش خونین است

ذوالجناحا پدرم کو؟ تو چرا تنهایی؟

چه خبر بوده؟ چرا پس سپرش خونین است؟

(ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای؟)

نکند شاه تو افتاده، سرش خونین است

با نگاهی که پدر لحظه آخر می کرد

عمه ام گفت که دیگر سفرش خونین است

 

حسین ایزدی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

ای سایه سرم، حسین، صبر کن، نرو

حالا که مضطرم، حسین، صبر کن، نرو

اصلاً خودت بگو که چگونه بدون تو

طاقت بیاورم؟ حسین، صبر کن، نرو

بی تو نفس کشیدن من کُند می شود

تنها برادرم، حسین، صبر کن، نرو

من جرعه جرعه مست می ساغر توام

ای جام کوثرم، حسین، صبر کن، نرو

تنها نگاه توست مرا زنده می کند

کردی مسخرم، حسین، صبر کن، نرو

بعد از فراق مادر و بابا و مجتبی

امید آخرم، حسین، صبر کن، نرو

(من بی حسین معنی دیگر نمی دهم)

ای روح پیکرم، حسین، صبر کن، نرو

یک روح در دو تن، من و تو بوده ایم، پس

ای نیم دیگرم، حسین، صبر کن، نرو

کاری نکن قسم بدهم آخرش به آن...

پهلوی مادرم، حسین، صبر کن، نرو

 

حسین ایزدی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-وداع

 

بعد من کار تو خواهر سخت است

دیدن داغ برادر سخت است

آخرین لحظه به هنگام وداع

آه بوسیدن دختر سخت است

بوسۀ زیر گلو قبل وداع

بعد از آن بوسه حنجر سخت است

دیدن گریۀ یک طفل صغیر

پیشِ گهوارۀ اصغر سخت است

خواهرم روز دگر وقت سفر

دیدن پیکر بی سر سخت است

معجر خود گِره محکم بزنید

حملۀ دشمن کافر سخت است

بی علمدار شدن در صف جنگ

غصۀ میر دلاور سخت است

به اسیریِ تو و کشتنِ من

خندۀ این همه لشگر سخت است

مضطرب بر سَرِ تلّی از خاک

دیدن نیزه و خنجر سخت است

پیش چشم نگرانت، دعوا

بر سر پیکر پرپر سخت است

بعد من خیمه که غارت بشود

غربت آل پیمبر سخت است

پیش چشم همۀ اهل حرم

غارت چادر مادر سخت است

کعب نی خوردن تو جای همه

دیدن زخم مکرر سخت است

پشت دروازه در آن مرکز کفر

خطبۀ دختر حیدر سخت است

×××

محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-شهادت-وداع-قتلگاه

 

صبح تا عصر پیکر آورده

چه قدر جسم بی سر آورده

لیک با آن که اصغر آورده

خستگی را ز پا درآورده

کوه غم روی دوش و چون کوهی

عزم میدان نمود نستوهی

با همه تشنگی بی حدش

بست بر سر عمامه جدش

شد قیامت چو راست شد قدش

سیلی از اشک و آه شد سدش

می کند با هزار افسوسش

غیرت الله ترک ناموسش

می خورد بوسه بر سر و روها

دست ها در نوازش موها

کس نداند چه گفت زان سوها

که درآورده شد النگوها

او چه گفته که می شود با هم

گره معجر همه محکم؟

حرف تاراج را زدن سخت است

گریه مرد پیش زن سخت است

رفتن روح از بدن سخت است

از یتیمی خبر شدن سخت است

همه طی شد اگر چه جان بر لب

روبرو شد حسین با زینب

دو خدای وفا مقابل هم

دو دل آرامِ آگه از دل هم

چاره مشکلند و مشکل هم

دو مسیح اند یا دو قاتل هم

هر دو یک روح در دو جسم پاک

یک نفر با دو جسم و اسم پاک

هر دو هستند جان یکدیگر

آشنا با زبان یکدیگر

شد به شرح بیان یکدیگر

اشکشان روضه خوان یکدیگر

کس نشد جز خدای شان آگاه

زان چه گفتند با زبان نگاه

چشم هر یک شده دو کاسه خون

اشک ریزان به حالشان گردون

دور لیلا قبیله ای مجنون

قبله می رفت از حرم بیرون

گوییا در تبار خون جگری

زنده تشییع می شود پدری

هم به لب هاش ذکر یارب داشت

هم انا بن العلی روی لب داشت

هم به دستش مهار مرکب داشت

هم به کف بند قلب زینب داشت

عرش حیران ز بانگ تکبیرش

فرش لرزان ز برق شمشیرش

به کفش گر چه تیغ آتش بار

لیک دیگر عطش دهد آزار

شیر پیر و قبیله ای کفتار

هست معلوم آخر پیکار

پای تا سر تنش پر از تیر است

به سراپاش زخم شمشیر است

موج خون بر تن و به اوج جلال

داشت حالی که هر که داشت سوال

×

رفته از حال یا شده سرحال؟

شد به هر حال راهی گودال

تا ز کف داد جان جولان را

دوره کردند فخر دوران را

می رسد بر تنش ز هر تکبیر

تیر با نیزه سنگ با شمشیر

روی هر عضو او هزاران تیر

خورد اما یکی نمی شد سیر

بر سرم خاک، شاه بر خاک است

غرقِ در خاک و خون تنی پاک است

بـه خدا این عزیز افلاک است

که تن پاک او پر از چاک است

این چه شرحی ست خاک بر دهنم

کاش صحت نداشت این سخنم

وای بر من خواهرش هم بود

خواهرش بود، مادرش هم بود

غیر از آن ها برادرش هم بود

پدرش جد اطهرش هم بود

بس که گفت العطش عطش کردند

شمر آمد تمام غش کردند

آن که ننگ ابد برایش ماند

آن که شیطان برادرش می خواند

شمر پستی که عرش را لرزاند

جسم پاک حسین برگرداند

پیش چشمان اشک ریز خدا

سر برید از تن عزیز خدا

سر او تا برید مظهر ظلم

نامه ها خوانده شد ز دفتر ظلم

تن مظلوم ماند و لشگر ظلم

اول غارت است و آخر ظلم

لشگری گرگ و یوسفی بی سر

هر که زد هر چه داشت بر پیکر

هر کسی خسته می شد از زدنش

می ربود آن چه می شد از بدنش

این یکی برد جوشنش ز تنش

آن یکی برد کهنه پیرهنش

سنگ ها که بر جنازه زدند

تازه بر اسب ها نعل تازه زدند

پیش تر از بریدن سر او

بیش تر از شرار پیکر او

می زد آتش به جان خواهر او

ناله جان خراش مادر او

چون عزادار هر دو دلبر بود

ذکر مادر غریب مادر بود

زینب آن بی مثال در آفاق

قبله عشق و قبله عشاق

رفته از خویش و مرگ را مشتاق

به خود آمد ز اولین شلاق

جنگ او گشت خود به خود آغاز

یا علی گفت و عشق شد آغاز

حیدر نوکلی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 23 تیر 1396  | 2:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید