هرگز ز یاد من نرود آن جفای شمر
بر روی پیکرت همه بودند،سوای شمر
آن خنجری که بود به روی گلوی تو...
انقدر که کند بود درآمد صدای شمر
دیدم که بود حنجر تو زیر دست شمر
دیدم که بود صورت تو زیر پای شمر
دل رحم تر بود دل بی رحم حرمله
ای کاش که حرمله آید به جای شمر
هر دفعه که سر تو ز نیزه زمین فتاد
در بین قافله شدم انگشت نمای شمر
شاعر: ياسين قاسمي
ادامه مطلب
با بال و پرهای شکسته بال میزد
لطمه به صورت در دل گودال میزد
بال و پـرش از تـازیـانـه زخـم دارد
با دست خود روی پرش دستمال میزد
انگار مثل مـادرش سـر درد دارد
چون روی سجدهگاهِ خود را شال میزد
از روی تل زینبیّه دیده میشد ...
...شمری که تنهایی، برایش فال میزد
وقتـی حسینش را به روی نـیزه بردند
با بال و پرهای شکسته بال میزد
شاعر : رضا باقریان
ادامه مطلب
بین مقتل جمعه ای دلگیر می دیدم تو را
در میان نیزه و شمشیر می دیدم تو را
خواب می دیدم که گشته یک کبوتر،سر جدا
در میان خواب و در تعبیر می دیدم تو را
ازدحام آمد دلم صد بار مرد و زنده شد
هر زمانی تا که با تأخیر می دیدم تو را
شمر آمد سوی تو،دیگر ندیدم روی تو
دیر فهمیدم که باید سیر می دیدم تو را
رو به من رأس تو را بالا گرفته قاتلت
با غرورش نعره زد: تکبیر!...می دیدم تو را
شاعر : یاسین قاسمی
ادامه مطلب
امام حسین علیه السلام-قتلگاه
بالین همه رفتم و بالین خود اما
یارب بنگر شمر دم آخرم آمد
گویید که این نیست تن بی سر بابا
گر در پی من دختر غم پرورم آمد
گویید که این پیکر صد پاره حسین نیست
بعدا به کنار من اگر خواهرم آمد
خنجر به گلویم مگذار صبر کن ای شمر
با پهلوی بشکسته ببین مادرم
ادامه مطلب
مجید قاسمی-گودال قتلگاه/رباعی
بـرخيز به پاي پـيـكرش خنده نكن
بر حال و هواي آخرش خنده نكن
زهرا به مـيـان قـتـلگه مهمان است
ايـنـقـدر كـنـار مادرش خـنـده نـكـن
ادامه مطلب
سر رفت بالا بر سر زنان دستان مادر رفت بالا
یک دختر افتاد بر روی زینب دست لشکر رفت بالا
بهر تماشا دستان عباس دلاور رفت بالا
در مجلس شام دستی برای ابن حیدر رفت بالا
معنای یک دست سنگین شده وقتیکه از سر رفت بالا...
مهرشاد واحدی
ادامه مطلب
يا حسين...
قامتت مصداق قامت را کفایت می کند
ناله هایت یک قیامت را کفایت می کند
خواهرم شبها کمی با دختران من بخند
غصه ی من روزهایت را کفایت می کند
گرچه در گودال سر را میبرند و می برند
حنجر من بوسه هایت را کفایت می کند
لحظه پاکوب اسبان استراحت کن کمی
پیکر من چند ساعت را کفایت می کند
خیمه ها امن ست خواهر جان که پیشانی من
سنگهای این جماعت را کفایت می کند
در نیاور گوشوار از گوش طفلان خواهرم
جامه ی من جشن غارت را کفایت می کند
گرمی دست رقیه با تمام کوچکیش
سوز شبهای اسارت را کفایت می کند
حسين زحمتكش
ادامه مطلب
حسين جانم...
مردي رسيد تا كفنش را درو كند
با نقشه اي پيروهنش را درو كند
از آنطرف با عجله ديگري رسيد
نيزه زده تا دهنش را درو كند
يك نه، دو نه، دوازده ضربه ميزند
شمر آمده تا كه تنش را درو كند
با خنجر كهنه نشست روي سينه تا
آن تكه هاي ياسمنش را درو كند
جواد قدوسي
ادامه مطلب
بر روی نیزه رفت سرت در برابرم
بر سر زدم ز گودی گودال تا حرم
سر نه تنی نمانده که پخش زمین شدی
صحرای کربلا ز تنت پر برادرم
سر روی نیزه است ِ تنت زیر سم اسب
آیا تویی برادر من نیست باورم
یک دشت پر ز این همه اعضای پیکرت
اینبار با خودم دوسه تا خیمه می برم
هر تکه ای ز پیکرتان میرسد به من
میبوسم از برای تسلای مادرم
رفیت برو ولی چکنم بعد رفتنت
از بعد رفتنت که شود سایه سرم؟
شاعر : امیرفرخنده
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


