اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – نادر حسینی
اگر چه آب فقط لشگر عدو دارد
هوای دخترکی را ولی عمو دارد
دلش نیامد از این خیمه ها سفر بکند
که با سه ساله ی این خیمه سخت خو دارد
عمود خیمه ی من بعد رفتنم بکشید
وداع آخر سقا چقدر بو دارد
به شط رسید من از دور دست می بینم
نشسته است و با آب گفتگو دارد
که آب ساقی عطشان خیمه ها هستم
به غیر آب مگر ساقی آرزو دارد
همینکه مشک پر از آب شد خدا را شکر
از این به بعد خدا هم هوای او دارد
خلاصه اینکه به سمت حرم به راه افتاد
اگر چه نیم نگاهی به چار سو دارد
من از عبارت نخل و درخت می ترسم
ز پشت آن کسی انگار قصد او دارد
و دختری که به یک خیمه تکیه دارد هم
تمام حادثه را تلخ مو به مو دارد
زمین برای دو دستش به سجده افتاده
فرات نیز ز دستان او وضو دارد
لب سه شعبه به لبهای مشک آب رسید
هنوز جرعه ای از آب در سبو دارد
دهان که دست شود کار سخت خواهد شد
چرا که حرمله را نیز پیش رو دارد
رسید آخر و آبی به خیمه ها نرسید
به جای آب سر نیزه در گلو دارد
نادر حسینی
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع)
مادرت آمده بالای سرم گریه کند
به پذیرایی چشمان ترم گریه کند
مادرم ام بنین کرببلا نیست ولی
شکر حق مادر تو هست برم گریه کند
بین بابایم و من وجه شباهت دیده
که غریبانه بر این فرق سرم گریه کند
خواهرم را تو بگو تا که دو چشمش گیرد
گر ببندد سر نیزه سر من ...گریه کند
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – وحید قاسمی
آقاي بهشت
يك وقت ز خانه ات جوابم نكني
با لفظ برو، خانه خرابم نكني
مي ترسم از آن لحظه كه روز عرثات
در زمره ي نوكران حسابم نكني
پيش نظر سينه زنانت محشر
بيچاره ي رو سيه خطابم نكني!؟
نزديكي درب دوزخ آقاي بهشت
با بستن پلك خود عذابم نكني
سوگند به جان مادرت، اي آقا
شرمنده ي روي بوترابم نكني
فرداي قيامت سر حوض كوثر
با هُرم نگاه خويش ،آبم نكني
اي ساقي تشنه لب دلت مي آيد
مهمان پياله اي شرابم نكني؟
وحید قاسمی
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – رضا نیکوکار
عطر خوش بوی گل آن ور دیواری تو
بیشتر دست مرا کاش نگه داری تو
با تو قرآن لب طاقچه را می شنوم
«من صدای نفس باغچه را می شنوم»
در خودش قدرت صد معجزه را جا داده
این دو تا دست که بر روی زمین افتاده
کیست این کوه که یک مشک به دندان دارد
چیست این عشق که هفتاد و دو مهمان دارد
کم نمی آورد این یکه سوار بی دست
کوه اگر روی زمین هم که بیفتد کوه است
«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ»
در دل واقعه تصویر نماز گل سرخ
کار ما نیست تو را در دو سه خط بنویسیم
بی تو تنها بنشینیم و فقط بنویسیم
آب را بعد تو صد مرتبه ما گِل کردیم
در هیاهوی زمین دست تو را ول کردیم
دست از شانه جدا را که همین نزدیکی ست
یادمان رفت خدا را که همین نزدیکی ست
یادمان رفت دل سوخته ی اکبر را
حنجر پاره و خونین علی اصغر را
یادمان رفت لب تشنه ی سقا را هم
بر سر نیزه سخن گفتن سرها را هم
...یادمان رفت گل آن ور دیواری تو
یادمان رفت ابوالفضل علمداری تو
رضا نیکو کار
ادامه مطلب
محمد مهدی رافع "تنها"
حضرت عباس (ع)-مدح و مصیبت
ای یل حیدری مآب عباس
وی خدا را چو در ناب عباس
ای تو معیار هر جوان مردی
وی تو میزان هر صواب عباس
ذره ای فضل تو نمی گنجد
در خط و صفحه و کتاب عباس
پیش دریای حُسن تو باشد
صد هزار نیل چون سراب عباس
ای که در میان هاشمیان
بوده ای سید الشباب عباس
تا دمی جلوه ای کند مهتاب
رخ نهان کن پس نقاب عباس
از غم چشم های زیبایت
قلب هر سنگ شد مذاب عباس
تا تو بودی عدو نمی دیدی
رنگ مخیم مگر به خواب عباس!
زآن که از جرعه ای مضایقه کرد
شرمگین گشته از تو آب عباس
تشنه لب زآب آمدی بیرون
پا نهادی تو در رکاب عباس
در کَفت مشک آب و سوی خیام
رو نمودی تو با شتاب عباس
از هزاران کمان، سرت می ریخت
بارش تیر بی حساب عباس
تا به مشکت رسید تیر انگار
آسمان شد سرت خراب عباس
تیر بر مشک آمد و ماندی
پیش طفلان، تو بی جواب عباس
دشمنت زود کار خود را کرد
کم نمود از دلت عذاب عباس
کرد از ضربتی ز آهن سرد
چهره ات را ز خون خضاب عباس
بعد تو، پور فاطمه تنها
گشت در بین آن ذئاب عباس
بین گودال قتلگه دشمن
تشنه انداختش ز تاب عباس
خیمه ای را که نور حاجب بود
دشمنش کرد بی حجاب عباس
بعد تو رهسپار هر بازار
گشت ناموس بوتراب عباس
گر تو بودی زمان کجا می دید
زینب و مجلس شراب عباس
بی تو می رفت تا که ناموست
به کنیزی شود خطاب عباس
ادامه مطلب
رضا رسول زاده
حضرت عباس(ع)-شهادت
افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو
خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو
لشکر به قامت خم من خنده می کند
شد علقمه محل تماشا، بلند شو
لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است
گوید رباب: حضرت دریا بلند شو
مادر فتاد روی زمین گفت: یا علی
تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو
یک جور می دهیم جواب سکینه را
باشد، بیا به خیمه تو حالا، بلند شو
من قول می دهم که به رویت نیاورد
که خالی است مشک تو سقا، بلند شو
اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را
خواهر بگو به زینب کبری، بلند شو
ام البنین نیامده زهرا که آمده
بی دست من به خاطر زهرا بلند شو
ادامه مطلب
مهدی صفی یاری
حضرت عباس (ع)-شهادت
ای درود خدا به ساحت تان
به قد و قامت قیامت تان
ماه هم پیش تان کم آورده
کوه می لرزد از صلابت تان
همه را کشته راه رفتن تان
همه را کشته این نجابت تان
مثل یک روز روشن است آقا
مهربانی شده است عادت تان
ای سر آغاز تان کرامت محض
با خودم فکر می کنم نهایت تان...
راستی یک سوال، با خورشید
از کی آغاز شد رفاقت تان؟
تو و خورشید عین هم هستید
در بلندای قد و قامت تان
حیف شد چشم تان زدند آقا
شک نداریم در شهامت تان
من از این جا به بعد معذورم
کاش می شد گذاشت راحت تان
در لهوف آمده تفاوت داشت...
...با همه نحوه ی شهادت تان
تو زیارت گهی و آمده اند
اینهمه تیر به زیارت تان
گرد و خاکی بلند شد آن روز
بر سر پرچم و علامت تان
کاش یک مشت آب می خوردی
آب شد آب از خجالت تان
×××
آه... آقا... بلند شو آقا
مادری آمده عیادت تان
ادامه مطلب
مسعود اصلانی
حضرت عباس(ع)-شهادت
خشکیده بود آن لب دریایی شما
بی تاب بود سینه شیدایی شما
چشمان آسمان به بلندای آسمان
مبهوت مانده بر قد رعنایی شما
گل از گل رقیه ی ارباب می شکفت
با دیدن تبسم رویایی شما
بی خود نگفته اند که ماه قبیله ای
همتا نداشت جذبهٔ زیبایی شما
از این که آب هست و لب تشنه مانده اید
در حیرت است منصب سقایی شما
برگرد و سمت خیمه زن ها قدم بزن
طفلی نگاش مانده به لالایی شما
حتی اگر به سمت تلاطم نمی زدی
چیزی که کم نمی شد از آقایی شما
ادامه مطلب
سعید توفیقی
حضرت عباس(س)-شهادت
گر جگر خشک شود خشکی لب ها؛ حتمی است
رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی است
آب اگر یافت نشد مرگ رباب بی شیر
بر سر درس جگر سوز الف با حتمی است
قطره ای آب اگر نذر سر او بکُنند
بر علی اصغر مان معجز عیسا حتمی است
بدن غیرت اگر که عرق سرد کُند
خیس تب هم بشود؛ ذُق ذق رگها حتمی است
دختر شاه بخواهد؛ احدی مانع نیست
طلب آب کُند؛ حل معمّا حتمی است
العطش باز اگر بر جگری لطمه زند
مشک اگر پُر نشود؛ مُردن سقا حتمی است
آب اگر موج زند باز هم ایمان داریم
این که او لب نزده بر لب دریا حتمی است
بی کلاه خود اگر بر سر او گُرز زنند
از روی اسب؛ زمین خوردن آقا حتمی است
نالهٔ ابنیَ العباسِ زنی ثابت کرد
این که او شد؛ پسر حضرت زهرا حتمی است
تیر انداز هر آن قدر که ناشی باشد
تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی است
دست دادی و به تو بال بهشتی دادند
لفظ طیّار تو در جنّت الاعلی حتمی است
گر روی خاک بلا پا بکشی آقا جان
بر حسین بن علی خنده اعدا حتمی است
اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم
تکّه تکّه شدن این قد رعنا حتمی است
عدّه ای نیزه سر دست بلند کردند
روی نی؛ با کمک پارچه بندت کردند
ادامه مطلب
مهدی صفی یاری
حضرت عباس(ع)-شهادت
از هیبت قد کشیده ات می ترسند
از خشم میان دیده ات می ترسند
عباس، به پهلوانی ات قسم این لشکر
حتی ز سر بریده ات می ترسند...
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


