حمید رمی

حضرت عباس(ع)-مناجات

 

اسیر لحظه ی وصلم دگر ندارم  تاب

 مرا به حق دو دست بریده ات دریاب

 كنار آب و لب تشنه و گلویی خشك

 وفا هم از تو وفا دید یا اخا الارباب

 گره زدم نَفَسم را به نخل های بلند

 من و هوای حرم، كربلا، دلی بی تاب

 برای حنجر اصغر به گریه می خوانم

 به طفل خون خدا جرعه ای ندادند آب

 رسید مَقطَع شعرم دوباره می گویم

«اسیر» لحظه ی وصلم دگر ندارم تاب


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن کردی

حضرت عباس (ع)-مدح و مصیبت

 

اصلاً تو آفریده شدی محض دلبری

ای شاه كار دست خدا وه چه محشری!

بالا بلند قد تو قامت قیامت و

شایسته شنیدن الله اكبری

تو یك طرف و هر چه سپاه است یك طرف

در یك كلام این كه ابالفضل حیدری

اوج غرور دشمنتان در غلاف شد

تا دست سوی قبضه شمشیر می بری

قصد نبرد با صف دشمن نداشتی

تا مثل آب خوردن از آنها سر آوری

ابرو گره نزن كه زمین لرزه می شود

در زیر پات، روی هم افتند لشگری

چشمت، خودش سپاه تنومند زینب است

روز سپاه كفر ز ترس شما شب است

تازه كنار علقمه فهمیده می شود

این برق چشم ها چه قدر دیده می شود

زیرآب چشم های قشنگ تو را زدند

از بس شبیه تیغ درخشیده می شود

آتشفشان غیرت سنگین چشم تو

با تیرهای حرمله خشكیده می شود

حالا چقدر فاصله دار است پیكرت

با كمترین تكان تو پاشیده می شود

مثل كلاه و پرچم و دستار سبزتان

خلخال كودكان همه دزدیده می شود

اینك سه روز رفته و باقیِ پیكرت

ما بین قبر كوچك تان چیده می شود

شرمنده ام اگر به دلت غم گذاشتم

با واژه ها برای شما كم گذاشتم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

حضرت عباس(س)-شهادت

 

این که بر سینه خود داغ برادر دارد

نتواند که سر از سینه ی تو بردارد

تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند

وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد

می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی

کمی آرام که در پای تو مادر دارد....

....می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود

ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟

ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد

آخر این خیمه آتش زده دختر دارد

چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود

بین دو ابروی تو سخت است ترک بر دارد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت عباس (ع)-مدح و مرثیه

 

ای سرا پا حسین یا عباس

سیر تو تا حسین یا عباس

همه جا با حسین یا عباس

سخنت یا حسین یا عباس

هم تو باب الحوائج همه‌ای

هم چراغ دل دو فاطمه‌ای

آفتاب رخ تو ماه علی است

راه تو از نخست راه علی است

به دو بازوی تو نگاه علی است

دست و چشم تو بوسه گاه علی است

برده چشمت دل دو فاطمه را

دیده در گاهواره علقمه را

دست خیل ملك به دامن تو

روح خون خداست در تن تو

زخم تن حلقه‌های جوشن تو

قتلگاه تو طور ایمن تو

برتر از درك و فهم و احساسی

چه بخوانم تو را كه عباسی

تو مضامین شعر ناب منی

تو وفا را چو روح در بدنی

تو به هر بزم، ماه انجمنی

تو علی یا حسین یا حسنی

نام باب المراد لایق تو است

هر كه هستی حسین عاشق تو است  

كعبه آرد سلام بر حرمت

جان عالم نثار هر قدمت

گوهر انبیاست اشك غمت

شهدا زیر سایة علمت

تو كه هستی كه شخص خیر الناس

گفت جانم فدات یا عباس

آب‌ها تشنه و تو دریایی

خسروان بنده و تو مولایی

تو علمداری و تو سقایی

تو عزیز عزیز زهرایی

روز محشر كه روز وانفساست

بر دو دست تو دیدهٔ زهراست

ای ز گهواره بی قرار حسین 

دل و جانت در اختیار حسین

حاضری هر کجا كنار حسین

دست و چشم و سرت نثار حسین

حرمت از نخست علقمه بود

اولین زائر تو فاطمه بود

تو علمدار لشكری عباس

شیر و شمشیر حیدری عباس

حمزه ای یا که جعفری عباس

تو فدای برادری عباس

تا كنی جان خود فدای حسین

زاد مادر تو را برای حسین

ای خجل از رخ تو زیبایی

ساقی لاله‌های زهرایی

با لب خشك و چشم دریایی

زهی از این جلال و آقایی

نه عجب با چنان تب و تابت

خاتم الانبیا دهد آبت

نه فقط یاور حسین استی

در حقیقت در حسین استی

ادب و عشق خاك راه تواند

جنّ و انس و ملك سپاه تواند

به سرشك دو دیده‌ات سوگند

به مرام و عقیده‌ات سوگند

در شرار غمت كبابم كن

میثم خویشتن خطابم كن


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت  

 

ای بزرگ خاندان آب ها

آشنای مهربان آب ها

در مقام شامخ سقائیت

بند می آید زبان آب ها

با تماشای لب دریائیت

آب افتاده دهان آب ها

مثل دریایی ولیكن می دهی

مشك خشكی را نشان آب ها

زیر بار تیر های مشك تو

خورد گردید استخوان آب ها

بعد لب های تبسم ریز تو

گریه افتاده به جان آب ها

از وداع تو حكایت می كند

دست های پر تكان آب ها

گریه ی امروز مال چشم تو

گری یه فردا از آنِ آب ها

راستی بی تو چه رنگی می شود؟

شعرهای شاعران آب ها


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

احمد علوی

حضرت عباس (ع)-شهادت

 

این دشت ندیده است بهارانی از این دست

بر سینه خود نم نم بارانی از این دست

از كوه بپرسید چه آمد به سر ماه

در ساحل امواج خروشانی از این دست

بر پهنه این خاك عطش ناك وزیده است

ناگفته نماند كه چه طوفانی از این دست

با تیر تو را بدرقه كردند كه باشد

بر سفره چشمان تو مهمانی از این دست

بین الحرمینی شد و در عرش درخشید

هر جا كه كشیدند خیابانی از این دست

تاریخ نگاران همه گشتند و ندیدند

بر صفحه تاریخ شهیدانی از این دست

از موی پریشان تو الهام گرفتیم

یك عمر در اشعار پریشانی از این دست

وقتی كه سلاطین جهان تشنه اینند

تا دست بگیرند به دامانی از این دست

ما بین دو دست تو چرا فاصله افتاد

این قصه چرا داشته پایانی از این دست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

حالا که  مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

این تیر با نگاه نظر می زند تو را

حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!

می خواستی که تیر نگیرد تن تو را

کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی

تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت

ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یاسر مسافر

حضرت عباس(ع)-مدح

 

باز هم بارش باران غزل های دلم

باز هم دلشدگان وای دلم وای دلم

دل به دریا زدنش را به تماشا بشوید

آن که طوفان زده بر ساحل دریای دلم

مشک بر دوش رهِ علقمه در پیش گرفت

وه چه زیبا شده بود حضرت سقای دلم

ناگهان ناله ای مجروح برآمد که اخا

بنِگر مادرت این جاست، زهرای دلم

و سراسیمه به دنبال صدا رفت حسین

رفت و برگشت ولی خم شده آقای دلم

خبری آمده از او خبری نیست دگر

و کسی داد زد ای وای عمو  وای دلم

با همین گریه نوشته میان روضه

علقمه آمده ام لیک با پای دلم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم نعمتی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

بر سر نعش گل ام بنین غوغا شد

همه گفتند: حسین بن علی تنها شد

تا که حیرت زده در دشت دو دستت دیدم

گفتم از یوسف من یک اثری پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله ها

این چه شوریست که در لشگریان بر پا شد

تا که دیدم بدنت را، کمرم درد گرفت

خیز از جا و ببین پشت حسینت تا شد

از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست

این همه تیر کجای بدن تو جا شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند

که ز فرق سر تو تا به ابرو وا شد

صورت تو اثر از چادر خاکی دارد

گوئیا سجده تو بر قدم زهرا شد

گوئیا لشگری از پیکر تو رد شده اند

زیر پا خطبه ترویهٔ تو امضا شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم

صحنهٔ قتلگهت علقمه نه دریا شد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسین آقا گل نواد

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

بوسه بر خاک زدی آب تقلّا می کرد

فکر کردم که خودش را به دلت جا می کرد

عقل می خواست که با خدعه قرارت ببرد

قلب، تصویر خزان را به تو املا می کرد

آسمان داشت زمین خوردن این خاطره را

فقط از پنجرهٔ خشم تماشا می کرد

ابر هر دم غزل مرگ برایت می خواند

گریه می کرد و تو را وارد رویا می کرد

دردها بود به زیر گسل دغدغه ها

با تکانی به خدا غلغله بر پا می کرد

تیر می آمد و بی وقفه به جسمت می خورد

کاش با مشک تو آن تیر مدارا می کرد

پای نامردی ایام کمر خم کردی

چرخ ای کاش که با تو بِه از این ها می کرد

آخرین بوسه که بر حنجره ی خاک زدی

گوئیا داشت ادب را لبت امضا می کرد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید