اين جا حريم پاك علمدار كربلاست

اين آستان قدس شهيد ره خداست

اين جا حريم حضرت باب الحوائج است

دولت در اين مقام و كشايش در اين سر است

اين جا بود مقام شهيدى كه تا ابد

خاكش حيات بخش و هوايش عبير زاست

اين بارگاه شاه جهان حقيقت است

اين جايگاه جلوه انوار كبرياست

اين خاك مشك بيزكه دار الشفا بود

هر ذره اش به چشم ملايك چو توتياست

اين جا جايگاه شهيدى كه تا به حشر

دين خدا و پرچم اسلام از او بپاست

اين جاست جايگاه اميرى كه در كرم

كان سخا و ابر عطا و يم وفاست

اين جاست جايگاه علمدار لشكرى

كز بهر حق عليه ستمگر به پاى خاست

دريا دلى غنوده در اين جا كه همچو نوح

در بحر دين به كشتى توحيد ناخداست

سقاى اهل بيت ، حسين على بود

اين تشنه لب كه خاك درش چشمه بقاست

گردد مس وجود تو چون زر در اين مقام

اين بارگاه خشت وجودش زكيمياست

آيينه تمام نماى حقيقت است

هر دل كه با ولاى ابوالفضل آشناست

حاتم كه گشت شهره آفاق از سخا

در آستانه كرمش كمترين گداست

آن كس كه سر زفخر بسايد بر آسمان

اين جا كه مى رسد ز ادب قامتش دوتاست

آب فرات تا به ابد شرمگين بود

از تشنه اى كه ساقى و سقاى كربلاست

در روز حشر فاطمه گردد شفيع خلق

در دست وى دو دست بود كز بدن جداست

از اين مصيبتى كه به آل نبى رسيد

تا روز رستخيز به پا پرچم عزاست

امروز هر كه خدمت آل على كند

فردا شفيع او به صف حشر مرتضاست

بر طبق امر آيت حق ((حضرت حكيم ))

آن كس كه حكم او به همه شيعيان رواست

شد اين ضريح ساخته در شهر اصفهان

شهرى كه گر جهان هنر خوانمش سزاست

تاريخ اين ضريح ((طلايى )) چنين سرود

عباس مير جنگ و علمدار نينواست


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گشت سرو قامتش آماج تير

آبش از كف رفت و از جان گشت سير

زين مصيبت ديده گردون گريست

مشك هم بر حال سقا خون گريست

آتش بيداد چون بالا گرفت

تير كين بر چشم سقا جا گرفت

زين علم پشت سپاه دين شكست

هاله خون بر رخ ماهش نشست

در كنار علقمه از زين فتاد

بر زمين آن نخله خونين فتاد

پس ندا در داد آن سردار عشق

كاي حسين اي باني اسرار عشق

نِه قدم يك دم ز رحمت بر سرم

تا به پايت از ادب سر بسپرم

زاده زهرا چو آوايش شنيد

چو هماي عشق سويش پر كشيد

تا گذارد بر سر زانو سرش

غرق خون شد پاي تا سر پيكرش

گفت كي پشت و پناه ياورم

مرگ سرخت را نباشد باورم

اي شهيد عشق شمشيرت چه شد

دست و بازوي علم‌گيرت چه شد

جرأت رزم تو را ضيغم نداشت

چرخ هم‌سنگ تو در عالم نداشت


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

< باز مرغ عشق با شور و نوا

زد نوا كي عاشقان نينوا

راز دار سالكان كوي عشق

پرده بر‌مي دارد از مشكوي عشق

مصلح تورات و انجيل و زبور

خازن گنجينه الله و نور

گويد آنك هر كه هم پيمان ماست

كربلا سرچشمه كرب و بلاست

زهره چنگي نوازد چنگ غم

تا زند بر شيشه دل سنگ غم

غم زهر سو تركتازي مي كند

عاشقان را دلنوازي مي كند

اهل دل را همنوا باشد سروش

آيد از هر گوشه بانگ نوش نوش

درد نوشان الستي صف به صف

جامها از باده گلگون به كف

محو سر و قامت ساقي همه

مست و سرخوش از مي باقي همه

آن زصهباي شهادت مست مست

اين براه عشق از جان شسته دست

گشته ساقي واله و شيداي عشق

تا نهد سر در ره مولاي عشق

تا به خاك پاي دلبر بار يافت

نور عشق از لذت ديدار يافت

عاشقان را طلعتش آئينه شد

سرّ حق را سينه اش گنجينه شد

آتش عشقش به جان شد شعله ور

نور مطلق گشت از پا تا به سر

مردم چشم و دل ام البنين

زاده آزاده حبل المتين

كرد رو بر درگه سبط رسول

گفت با آن جوهر جان بتول

كي گرامي اتر برج كمال

اي رخت مرآت ذات ذوالجلال

تا به بزم عشق مهمان توأم

ساقي طفلان عطشان توأم

بي نصيب از خوان احسانم مكن

حرمت زهرا پريشانم مكن

رخصتم بخش اي عزيز تو تراب

تا كنم از بهر طفلان فكر آب


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دست تو پرورده دست خداست

قطع دست حق به عالم كي رواست

حق رضا شد تا تو را بيند شهيد

چون تو كس از اين گلستان گل نچيد

بود سقا در دل خون غوطه ور

خون همي جوشيدش از پا به سر

آشنا شد چون صدا بر گوش او

ديد مولي گشته هم‌آغوش او

كرد سيري در حرم با چشم دل

گفت با آن غيرت سرو چگل

كي برادر حق زهرا مادرت

حرمت بابا و جدّ‌اطهرت

تا كه در پيكر رمق باشد مرا

سعي در اجراي حق باشد مرا

تشنه لب دادم به راهت جان خويش

سر نهادم بر سر پيمان خويش

با چنين حال اي عزيز كردگار

هستم از اطفال عطشان شرمسار

لوح عشقم را بزن مهر قبول

تا بگيرم جام از دست رسول

ده مرا از مرحمت خط رضا

تا بنوشم مي زدست مرتضي

گشت گريان زين الم خون خدا

ريخت دُر از ديده در اين ماجرا

بوسه زد بر چهره گلگون او

زد به لوح عشق مُهر از خون او

تا رساند پير دانش را سلام

تا بماند راه پاكش مستدام

تا زايثارش ملك حيران شود

از قيامش جاودان قرآن شود

زين غم عظمي عزيز فاطمه

بر سر نعش شهيد علقمه

بر كمر بگرفت دست خويش را

كرد نفرين خصم كافر خويش را

گفت دردا رفت سقايم زدست

قامتم زين ماتم عظمي شكست

زين مصيبت پشت گردون گشت خم

تا ببوسد دست آن صاحب علم

كلك مرداني زغم خونبار شد

راه عاشورائيان تكرار شد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بیا که بار امانت بمنزل افتاده

بیا که کشتیت ای نوح در گل افتاده

زراه لطف قدم نه دمی ببالینم

که سخت کار من اینجا به مشگل افتاده

زشوق اینکه رسد موجی از محبت تو

دلم چوگوهر خونین بسا حل افتاده

بدآنطریق که جان میدمند بر ابدان

محبت تو پریروی در دل افتاده

به مجلسم چونهی پا بهوش باش ایگل

که مست نرگس چشمت به محفل افتاده

به ناب خرمن زلفت دلم گرفته مکان

خبر دهید که آتش به حاصل افتاده

به چشم منتظرم تبر خورده صد افسوس

برای دیدنت این خار حائل افتاده

چنانکه پای درختان حسان ثمر ریزد

دو دست پور علی در مقابل افتاده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا تو بودي خيمه ها آرام بود

دشمنم در كربلا نا كام بود

تا تو بودي من پناهي داشتم

با وجود تو سپاهي داشتم

تا تو بودي خيمه ها پاينده بود

اصغر شش ماهه من زنده بود

تا توبودي خيمه ها غارت نشد

بعد تو كس حافظ يارت نشد

تا تو بودي چه ره ها نيلي نبود

دستها آماده سيلي نبود

تا تو بودي دست زينب باز بود

بودنت بهر حرم اعجاز بود

تا كه مشكت پاره و بي آب

دشمن بر كينه ات شاداب شد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عباس آمد و به كف از آه خود علم

چون قرص آفتاب كه تابد به صبحدم

گفتا كنون نه جاى علمدارى من است

اين آه كودكان تو و اين ناله حرم

اذن جهاد دشمن از آن شه گرفت و داد

بر پاى شاه بوسه و بر دست شد علم

با نوك نيزه خصم به هم كوفت تا شكافت

قلب سپاه و پس به سر آب زد قدم

پر كرد مشك و خواست لب خشك تر كند

ياد آمدش ز تشنگى سيد امم

آن آب را نخوردو روان شد به خيمه گاه

كابى دهد به تشنه لبان ديار غم

دورش سپاه چون گهرى بود آبدار

همچون نگين احاطه نمودند لاجرم

خستند هر دو دست وى از خنجر جفا

بستند هر دو چشم وى از ناوك ستم

تيرى به مشكش آمد و آبش به خاك ريخت

تنها نريخت آب كه خونش بريخت هم

شد مشك او ز آب تهى قالبش ز خون

نخلش ز پا در آمد و سروش خميد هم


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جانم بفدای تو، ای ماه بنی هاشم

قربان وفای تو، ای ماه بنی هاشم

ای عبد مطیع حق، حق داده تو را رونق

این است جزای تو، ای ماه بنی هاشم

تو ساقی عطشانی، سقّای یتیمانی

رحمت بصفای تو، ای ماه بنی هاشم

تو اصل مناجاتی، تو قبلۀ حاجاتی

چشمم به عطای تو، ای ماه بنی هاشم

ای نور هدی عبّاس، شمع شهدا عبّاس

سوزم بعزای تو، ای ماه بنی هاشم

هرگزنشود نومید، هر کس بتو روی آرد

نازم بسخای تو، ای ماه بنی هاشم

ای آب بقا عبّاس، خورشید لقا عبّاس

مشتاق لقای تو، ای ماه بنی هاشم

چون نیست مرا توفیق، تا دست تو را بوسم

بوسم کف پای تو، ای ماه بنی هاشم

در موقف رستاخیز زهرا به تو می نازد

این فخر برای تو، ای ماه بنی هاشم


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جمال حق ز سر تاپاست عباس

به يكتايى قسم ، يكتاست عباس (ع )

شب عشاق را تا صبح محشر

چراغ روشن دلهاست عباس (ع )

خدا داند كه از روز حوادث

امام خويش را مى خواست عباس (ع )

اگر چه زاده ام البنين است

وليكن مادرش زهراست عباس (ع )

بنازم غيرت و عشق و وفا را

از آن دم علقمه تنهاست عباس (ع )

كه در دنيا بُوَدْ باب الحوائج

شفيع عاصيان فرداست عباس (ع )


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چشمم از اشك پر و مشك من از آب تهي است

جگرم غرق به خون و تنم از تاب تهي است

گفتم از اشك كنم آتش دل را خاموش

پر زخوناب بود چشم من از آب تهي است

بروي اسب قيامم بروي خاك سجود

اين نماز ره عشق است از آداب تهي است

جان من مي برد آن آب كزين مشك چكد

كشتي‌ام غرق در آبي كه زگرداب تهي است

هر چه بخت من سرگشته به خواب است حسين

ديده اصغر لب تشنه‌ات از خواب تهي است

دست و مشك و علمي لازمه هر سقا است

دست عباس تو از اين همه اسباب تهي است

مشك هم اشك به بي‌دستي من مي‌ريزد

بي سبب نيست اگر مشك من از آب تهي است

شعر آن است شهابا كه زدل برخيزد

گيرم از قافيه و صنعت و القاب تهي است


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 تیر 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید