مجید خضرایی

حضرت عباس(ع)-مناجاتی

 

دلم به نام سپهدار کشور کرم است

همیشه عاشق سقای بی ید و علم است

من از قبیله ی عشاق نام اربابم

عشیره ام همه از ساکنان شهر غم است

عقیده ی همه ی خانواده ام این است

اگر که جان ندهم بهر یار خود ستم است

اگر که زندگیم وقف نوکری نشود

تمام عمر به غفلت گذشته در عدم است

کسی که نان و نمک خورده در سرای حسین

کجا به فکر غم روزگار و بیش و کم است

گره گشای غمم دست های افتاده است

دلم تجلی آیات نون و والقلم است

اگر چه قسمت من نیست شعله ی غم یار

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هر دو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید

قرار بود خرابش کند امان نامه

چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید!

همین که رفت، نشستم به روی دست زدم

خدا به خیر کند! کار و بار من پیچید

دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت

همین که تیر به مشک نگار من پیچید

سرش که ریخت سر شانه اش، به دنبالش...

صدای گریه ی بی اختیار من پیچید

سر عمود سرش را به هر طرف می برد

ز بس که رفت و به گیسوی یار من پیچید

گه فرود که برگشت، علتش این بود

رکاب اسب به پای سوار من پیچید

کنار علقمه وقتی روی زمین افتاد

صداش بیشتر از انتظار من پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم، قدم، خبر انکسار من پیچید!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محمد مهدی شفیعی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

افتاده بود در تب کشف و شهود دست

وقتی که برد در نفس گرم رود دست

با دست پر اگر چه به ساحل رسید رود

دریا کشید از عطش سرخ رود دست

دریا گرفته بود مسیر حرم ولی

افتاد پیش برق نگاه عمود دست

پیچید در سکوت بیابان اذان آب

بر خاک سر گذاشت به رسم سجود دست

آن جا تمامِ قامت دریا به سجده رفت

افسوس تکیه گاه سجودش نبود دست

باران گرفته بود که آرام می کشید

بر روی ماه، حضرت یاس کبود، دست


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

از کار عشق این گره بسته وا نشد

باب الحوائج همه حاجت روا نشد

بستند راه های حرم را به روی او

می خواست تا حرم ببرد آب را نشد

دستان او جدا شده از پیکرش ولی

یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد

ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند

یعنی فرات قسمت آل عبا نشد

با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت

راضی به دل شکستگی بچه ها نشد

تیر سه شعبه بست به چشمان او دخیل

آن گونه که ز چشم رئوفش جدا نشد

ضرب عمود تا دل ابروش را شکافت

فرق کسی شبیه سر او دو تا نشد

با صورت آفتاب حرم بر زمین فتاد

آن بازوی قلم شده مشکل گشا نشد

آن قدر زخم فرق شریفش عمیق بود

بر روی نیزه ها سر عباس جا نشد

شکر خدا که پیکر او در شریعه ماند

پامال نعل تازه غروب بلا نشد

دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است

بزم شراب جای علمدار خالی است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد حسین رحیمیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

 می رود جان ز تنم با نفس آخر تو

 کمرم تا شده با دیدن این پیکر تو

 خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد

 شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو؟

 دیدن تو سر پا معجزه ای می خواهد

 وای من آب گذشته است دگر از سر تو

 باورم نیست! ببینم تو همان عباسی؟

 ای صنوبر قد من آب شده پیکر تو

 تویی و شرم رباب و علی اصغر من

 منم و خجلت از روی تو و مادر تو *

 شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی

 بی حساب است و عدد جایزه های سر تو

 راستی زائر زهرا شدنت باد قبول

 باورت گشت بود مادر من مادر تو

 یا مرو یا که مگو بر سر دروازه شام

 با رقیه که عمو هست کجا معجر تو؟!!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت

هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه!

یک جبل الرّحمه از برابر من رفت

نیست کمر درد من به خاطر اکبر

دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم

عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بس که بلند است هلهله به گمانم

کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

زود زمین خوردن من علتش این است

تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

چشم قشنگ تو سه شعبه ی مسموم

وای چه ها بر تو ای برادر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت

وای ابوالفضل رفت..... معجر من رفت

گفت مرا هم ببر به علقمه گفتم :

زودتر از رفتن تو مادر من رفت

رفتی و با رفتن تو دست حرامی

تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد

فکر کنم دیده آب آور من رفت

جان حسین روی نیزه باش مراقب

دیدی اگر سمت کوفه خواهر من رفت


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت عباس (ع)-مدح و مصیبت

 

عاشق اگر شدم، اثر چشم های توست

 اصلاً تمام زیرِ سرِ چشم های توست

 دلهایِ سنگ را به نگاهی طلا كنی

 این كیمیاگری هنر چشم های توست

 باید غزل، قلم به دواتِ عسل زند

 حالا كه صحبت شكر چشم های توست

 بعد از ابوتراب، تمام حجاز و شام

 مبهوت جرأتِ جگر چشم های توست

 كال و رسیده! گندم ری را خریده ای

 این خصلتِ بخر- ببر چشم های توست

 آیا بهشت می بری ام  یا نمی بری!؟

 محشر خدا پیِ نظر چشم های توست

 با كاروان گریه سرانجام می رسم

 راه بهشت از گذر چشم های توست

 تا «إن یكاد» صبح و شبِ زینب تو هست

 بال فرشته ها سپر چشم های توست

 خرده گرفته اند كه اغراق می كنم!!!

 تیر سه شعبه در به در چشم های توست

 این جا مدینه نیست، به فكر نقاب باش

 مُشتی حسود دور و بر چشم های توست

 بالای نیزه گریه ی شرمندگی  فقط

 از روضه هایِ معتبر چشم های توست

 لعنت به حرمله؛ كه به دنبال نیزه ها

سایه به سایه همسفر چشم های توست


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سعید حدّادیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

شعله آتشی ست در دل آب

ساقی مهوشی ست مست و خراب

بی قراری ست، عشق تا به جنون

تک سواری ست آب تا به رکاب

آب از پرتوَش به خود پیچید

دیگر این آینه ندارد تاب

آن چنان بود کآسمان می گفت:

روز، مهمان آب شد مهتاب

مگر آن جا چه دیده کاین سان عشق

عکس او را گرفته در دل قاب

می رود دست آب و دامانش

که میافکن مرا به کام عذاب

حسرت بوسه اش به قلب فرات

دل آب از برای اوست کباب

یک دلاور به موج یک لشکر

یک کبوتر، هزار دسته غُراب

سینه ی  نخل ها سپر، اما

تیر ها بیش تر ز حدّ حساب  

گر بپرسند: از چه رو تشنه؟

شد برون از فرات بهر جواب

دست های قلم شده با خون

پای آن نخل ها نوشته کتاب

اشک، چون سیل بر رخش جاری

کربلا محو گشته در سیلاب

مشک، آرام هم چنان طفلی

که در آغوش مام رفته به خواب

چشم هایش سحاب، امّا نه

کی چکد خون ز چشم های سحاب؟

تیرها را به جان خرید اما

چون یکی سوی مشک شد پرتاب

مشک چون طفل دست پایی زد

قصّه ی آب ختم شد به سراب

روی آغوش ساقی طفلان

گوییا تیر خورده طفل رباب

تیر ها پر شدند، پرها بال

رفت تا اوج عشق هم چو عقاب

کم کم از صدر زین زمین افتاد

«ای برادر ، برادرت دریاب »

اوّلین بار شد چنین می گفت

آخرین سجده بود در محراب

در شگفتند قدسیان گویا

بوتراب اوفتاده روی تراب

علقمه یا که مسجد کوفه؟

حیدر است این به خون نموده خضاب

مادرش نیست، چه کسی او را

پسرم می کند دوباره خطاب؟

کم کم احساس می کند عباس

عطر خوشبوترین شکوفه ی یاس


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محسن عرب خالقی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

عطش از خشکی لب های تو سیراب شده

آب از هرم ترک های لبت آب شده

بعد از آن که تو لب تشنه عطش را کشتی

تشنه لب ماندن ساقی همه جا باب شده

بعد افتادن عکس تو در آیینه ی آب

برکه از شوق رخت خانه ی مهتاب شده

این فرات است که از درد غمت  ای دریا!

بس که پیچیده به خود یک سره ، گرداب شده

تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست

دل اهل حرم از داغ تو بی تاب شده

تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز

همه گفتند که ابروی تو محراب شده

صحنه ای که کمر کوه شکست از غم آن

عکس تیری ست که در دیده ی تو قاب شده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ابوالقاسم حسینجانی

حضرت عباس (ع)-شهادت

 

کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!

تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!

تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش

و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!

اگر دست می داد، دل می بریدم

به دست تو، از هر دو دنیا، اباالفضل!

دل از کودکی از فرات، آب می خورد

و تکلیف شب: "آب، بابا، اباالفضل"

تو لب تشنه پرپر شدی، شبنم اشک..

..به پای تو می ریزم، اما، اباالفضل!

فدک، مادری می کند کربلا را؛

غریبی، تو هم مثل زهرا، اباالفضل!

تو را هر که دارد، ز غم، بی نیاز است؛

وفا بعد از این نیست تنها، اباالفضل!

تو با غیرت و، آب و، دست بریده

قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید