غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-شب عاشورا-یاران حضرت
ما همه بندۀ آزاد تو هستیم حسین
هر چه جز عهد تو دیدیم، شکستیم حسین
ما همان یار قدیمیم که از صبح الست
همه در عالم زر با تو نشستیم حسین
آن زمانی که نه دل بود و نه ما خلق شدیم
قید جان را زده و دل به تو بستیم حسین
ما می وصل تو با دست خدا نوشیدیم
تا دم مرگ همه بادهپرستیم حسین
مستی بادۀ جنت چه کند با دل ما
ما که از آب دم تیغ تو مستیم حسین
دست عباس علمدارت اگر قطع شود
ما برای تو سراپا همه دستیم حسین
گو دو صدبار سر از پیکر ما بردارند
ما همینیم، همینیم که هستیم، حسین
پیش زهرا و علی روز جزا شاهد باش
رشتۀ عهد تو هرگز نگسستیم حسین
تو همان روی خدایی که ز ما دل بردی
ما همان بندۀ پیمان الستیم حسین
تا که با قامت جان پیش تو تعظیم کنیم
عاشق ترک تن و ترک سَر استیم حسین
وصف ما تا ابدیت سخن «میثم» توست
که ز هر دام، به توفیق تو رستیم حسین
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-شب عاشورا-یاران حضرت
ما همه بندۀ آزاد تو هستیم حسین
هر چه جز عهد تو دیدیم، شکستیم حسین
ما همان یار قدیمیم که از صبح الست
همه در عالم زر با تو نشستیم حسین
آن زمانی که نه دل بود و نه ما خلق شدیم
قید جان را زده و دل به تو بستیم حسین
ما می وصل تو با دست خدا نوشیدیم
تا دم مرگ همه بادهپرستیم حسین
مستی بادۀ جنت چه کند با دل ما
ما که از آب دم تیغ تو مستیم حسین
دست عباس علمدارت اگر قطع شود
ما برای تو سراپا همه دستیم حسین
گو دو صدبار سر از پیکر ما بردارند
ما همینیم، همینیم که هستیم، حسین
پیش زهرا و علی روز جزا شاهد باش
رشتۀ عهد تو هرگز نگسستیم حسین
تو همان روی خدایی که ز ما دل بردی
ما همان بندۀ پیمان الستیم حسین
تا که با قامت جان پیش تو تعظیم کنیم
عاشق ترک تن و ترک سَر استیم حسین
وصف ما تا ابدیت سخن «میثم» توست
که ز هر دام، به توفیق تو رستیم حسین
ادامه مطلب
حجت الاسلام نیّر تبریزی
امام حسین(ع)-شب عاشورا
گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر
نتوان نهاد پای به خلوتسرای ما
تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس
راه طواف بر حرم کبریای ما
این عرصه نیست جلوه گه روبه و گراز
شیرافکن است بادیه ی ابتلای ما
همراز بزم ما نبوَد طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما
برگردد آنکه با هوس کشور آمده
سر ناورد به افسر شاهی گدای ما
ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما
یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس
آراسته ست بزم ضیافت برای ما
برگشت هر که طاقت تیر و سنان نداشت
چون شاه تشنه کار به شمر و سَنان نداشت
ادامه مطلب
علی کبیری
امام حسین(ع)-شب عاشورا
شب است و خیمه ها از تاب رفته
به پشت ابرها مهتاب رفته
صدای پای عباس است این جا
که چشم کودکان در خواب رفته
***
در این سو آسمان مهتاب بار است
در آن سو آسمانی تار تار است
در این سو مادری بی تاب فرزند
در آن سو حرمله فکر شکار است
***
رباب است و دلی در خون تپیده
پر از دلشوره، از هستی بریده
چرا می بوسد امشب حلق اصغر
بمیرم باز هم کابوس دیده
***
خدا در دست سقا نهر داده
به چشمش جمع ناز و قهر داده
بیاد چشم هایش حرمله باز
تمام تیرها را زهر داده
***
شب است و گفت کم کم خواهرش را
وصّیت های زهرا مادرش را
ز طرز خنده های شمر، پیداست
که امشب تیز کرده خنجرش را
***
من و راهی که پر سوز و گدازه
تو و غم های تشییع جنازه
خدایا می زنند انگار آن سو
همه بر پای مرکب نعل تازه
***
ببین آتش زدی خاکسترت را
تماشا کن نگاه آخرت را
مرا کشتی بیا امشب برون آر
تو از انگشت خود انگشترت را
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-شب عاشورا-یاران حضرت
حجـاج کربلا کـه ز کعبـه سـلامشان
صحرای سرخ خون شده بیتالحرامشان
پــرواز میکننــد بــه دور امـامشان
لبریـز گشته کاسـۀ صبــر تمـامشان
در انتظار صبح گرفتند سـر بـه کف
از شوق مرگ بر لبشان خندۀ شعف
جون و زهیر و عابس و ضرغامه و حبیب
آمـاده تـا شونـد سراپـا به خون خضیب
بر خود زدند تـا دل دریـای خون نهیب
از دست داده در پی ایثـار جان، شکیب
خالی ز خویش و پر ز عطش بود جامشان
در عیـن سجـده حـال و هـوای قیامشان
ناگـه امام، غنچـۀ معجزنمـا گشود
با بهتـرین خطابـه خداوند را ستود
آنگاه رو به جـانب انصـار خود نمود
کای بر وفا و غیرت و ایثارتان درود!
ای عمـر جاودانـۀ دنیـا حقیرتــان
چشمی ندیده در همه عالم نظیرتان
اینجا حسین و مکتب خون و شهادت است
میـدان جاننثـاری و عشق و ارادت است
در بحر خون شنای شهادت عبادت است
بـر رهـروان عشق، شهـادت ولادت است
اینجا عروج ما همه در خون تپیدن است
جـان دادن و جمـال خداونـد دیدن است
اینجـا بغـل گشـوده شهادت برایتـان
اینجـا بــود کنــار خداونـد جایتــان
خون خداست در یم خون، خونبهایتان
لبخنـد میزنـد بـه خـدا زخمهایتان
یا سینه را به تیغ شهادت سپر کنید
یا اینکه مخفیانه از اینجـا حذر کنید
اینجا سخن ز نوک سنان و سر من است
اینجا برهنه روی زمین پیکر من است
اینجـا هـزارپـاره تـن اکبــر من است
اینجا قرارگـاه علـی اصغــر من است
این راه مکه، این ره شامات، این عراق
مـا تشنـۀ وصـال خداییـم، الفـراق!
آن عاشقان جان به کفِ سخت، سختکوش
آمد ز فرق تا به قدم خونشان به جوش
برخواست از حقیقتتان بر فلک خروش
گفتند: ای به راه غمت نیشِ نیزه، نوش!
شمشیر مرگ بـا تـو حیـات مکرر است
عمری که بیتو باشد، از مرگ بدتر است
مـا لـذت زمانـه نخـواهیم بیحسین
در عرش، آشیانه نخـواهیم بیحسین
در چشم نور، خانه نخواهیم بیحسین
ما عمر جاودانـه نخـواهیم بیحسین
عباس گفت: یوسف زهرا! چرا رویم؟
ای کعبۀ امید! از این در کجا رویم؟
ریحـانههــای دامــن گلخانــۀ عقیــل
گفتند: ای بـه دامن تـو قدسیـان دخیل
عزت اگـر نه خـار تـو گـردد، شود ذلیل
ما زندگی کنیم و تو در موج خون، قتیل؟
ما را به سینه زخم تو خوشتر ز مرهم است
حتـی بهشت بیگــل رویـت جهنـم است
یکسو حبیب جست ز جا گفت سیدی!
بـا پارههـای آتـش دل آتشــم زدی
مـا خـار راه تـو، تـو عزیـز محمّـدی
ماییم جاننثـار تـو، تو جان احمدی
هفتـاد بـار اگـر که بمیـرم برای تو
برخیزم و دوباره کنم جان فدای تو
فریاد زد زهیر که ای عرش را مدار
سوزم اگر که بعـد شهادت هزار بار
خاکسترم به باد رود سوی کوهسار
گردم دوباره زنده به اعجاز کردگار
سرافکنم دوباره به پای تو یا حسین!
جانـم هـزار بـار فـدای تو یا حسین!
ای حامیان آل علی! جـان فدایتان
آغوش گرم حضرت معبود، جایتان
در گوش جـان مردم عالم ندایتان
اینک زنـد حسین، دوباره صدایتان
خیزیـد بـاز در ره او جـان فـدا کنید
خود را دوباره هدیه به خون خدا کنید
خیل ستمگران که دم از جنگ میزنند
بـر پیکـر امـام شمــا سنـگ میزنند
از خون سر به ماه رخش رنگ میزنند
گرگان کوفه بـر بدنش چنگ میزنند
ای خفتگان وادی خون کو قیامتان؟
بـر نیـزه رفـت رأس منیـر امامتان
ای خـون سیدالشهـدا خونبهایتان
ای بـر فــراز قلـۀ تــاریخ، پایتـان
خورشیدِ قرنها سرِ از تن جدایتان
بایـد حسیـن آیـد و گوید ثنایتان
تا حشر، قـامت شهدا بـر شما خم است
سرسبز با ثنای شما نخل «میثم» است
ادامه مطلب
محمود ژولیده
امام حسین(ع)-شب عاشورا
این جا به پشت خیمه صداها چه آشناست
آری صدا صدای مناجات کربلاست
امشب شب نماز و مناجات و گریه است
فردا زمان، زمانِ ملاقات با خداست
از خیمه ای صدای تلاوت رسد به گوش
این صوت دلنوازِ علی اکبر از کجاست؟
سوز و دعا و آه و نوا از کجا رسد؟
گویی حسینِ فاطمه در حال التجاست
انگار این وداع شب آخر است و بس
از هر کسی سراغ کنی، کار او دعاست
امشب میان خیمه و سجاده و حرم
فردا به خون و خاک، سلیمان کربلاست
عباس، در قنوت شبش آرزو کند
یا رب مرا ببخش اگر آب پر بهاست
سجاد در دعا چه طلب از خدا کند
یا رب! تنِ نهیف من افسوس مبتلاست
زینب دعای نیمه شبش جز حسین چیست؟
تنها نه بر حسین که بر آل مصطفاست
گاهی صدای گریۀ یک شیرخواره است
لالای دختری ست، چه دردانه، خوش صداست
این نازدانه ها که دل از خیمه برده اند
یا رب قنوتشان چه غریبانه، با حیاست
اصحاب، آن طرف همه مشغول ناله اند
گویی حبیب، فکر کسی پشت خیمه هاست
گویی به گوش زینب کبری رسیده است
فردا حسین یکّه و تنها به نینواست
اصحاب، آمدند به دلداریِ حرم
انگار زینب از سخنی سخت در نواست
فردا مگر حسینِ من ای قوم! بی کس است
این گونه از غریبیِ خود شکوه اش چراست؟
گفتند: یا عقیله! خدا صبرتان دهد
فردا که گفته یکّه و تنها امام ماست؟
ای دختر بتول! مگر مرده ایم ما؟
جان های ما همه قربانی شماست
این گونه گریه های شما را ندیده ایم!
والله دیدنِ غمتان ننگ این سپاست
بانوی ما! خدا نکند بی حسین شوی
جان های ما فدای عزیزان مرتضاست
ما را هزار بار اگر سر جدا کنند
این مرگ در رکاب حسین آرزوی ماست
حالا که هست، صحبت احلی من العسل
زیباترین سخن به لب ابن مجتباست
این گونه است مردن شیرین تر از عسل
حالا زمان پَر زدنِ ما سویِ خداست
این صحنه ای ست از شب زیبای کربلا
حالا وظیفه چیست؟ که مشتاق کربلاست؟
ما را برای کرب و بلا آفریده اند
یعنی حسین منتظر ما به نینواست
ادامه مطلب
یا حسین بن علی
درب دلم روی درب میکده باز است
این دل من بی حسین غرق نیاز است
بر دل من حک شده است نام ابالفضل
این سر قلبم ز عشق سر به فراز است
هر که غلام در میکده اش شد
اول وقت اذان ، محو نماز است
ای که شوی مدعی بر طلب یار
تا برسیدن به عشق، راه دراز است
بنده نوازی بکن شبیه ابالفضل
نوکر آقای ما بنده نواز است
نحوه ی رقصم ز عشق سینه زنی هست
یا علی و یا علی نحو ه ی ساز است
گر دل من را به وقت عشق بسنجی
با دل یارم دلم بین که طراز است
سروده : جعفرابوالفتحی
ادامه مطلب
اي بسته بر زيارت قد تو قامت آب
شرمنده مروت تو تا قيامت آب
در ظهر عشق عكس تو لغزيد در فرات
شد چشمه حماسه زجوش شهامت آب
دستت بموج داغ حباب طلب گذاشت
اوج گذشت ديد و كمال كرامت آب
بر دفتر زلالي شط خطّ لانوشت
لعلي كه خورده بود زجام امت آب
لب تر نكردي از ادب اي روي تشنگي
آموخت درس عاشقي و استقامت آب
ترجيع درد راز گريزي كه از تو داشت
سرميزند هنوز به سنگ ندامت آب
از نقش سجده كرده نخل بلند تو
آيينهاي است خفته در آه ملامت آب
سوگتر از صخره چكيده قطره قطره رود
زين بيشتر سزاست به اشك غرامت آب
از ساغر سقايت فضلت قلم كشيد
گسترد تا حريم تفضل زعامت آب
زينب(س) حسين(ع) را به گل سرخ خون شناخت
بر تربت تو بود نشان و علامت آب
با يكهزار اسم تو را كي توان ستو
در تنگناي لفظ كه دارد زمامت آب
از جوهر شفاعت سعيت بعيد نيست
گر بگذرد زآتش دوزخ سلامت آب
ميخوانمت به نام ابوالفضل و شوق را
در ديدگان منتظرم بسته قامت آب
آمد به آستان تو گريان و عذرخواه
با عزم پايبوسي و قصد اقامت آب
ای حرمت قبلة حاجات ما
یاد تو تسبیح ومناجات ما
تاج شهیدان همه عالمی
دست علی ماه بنی هاشمی
همقدم قافله سالار عشق
ساقی عشاق و علمدار عشق
سرور و سالار سپاه حسین
داده سر و دست براه حسین
عم امام و اخ و ابن امام
حضرت عباس علیه السلام
ای علم کفر نگون ساخته
پرچم اسلام برافراخته
مکتب تو مکتب عشق و وفاست
درس الفبای تو صدق و صفاست
شمع شده آب شده سوخته
روح ادب را ادب آموخته
آب فرات از ادب تست مات
موج زند اشگ بچشم فرات
یاد حسین و لب عطشان او
و آن لب خشکیده¬ی طفلان او
ساقی کوثر پدرت مرتضی است
کار تو سقائی کرب و بلایت
هر که بدردی بغمی شد دوچار
گوید از یکصد و سی و سه بار
ایعلم افراشته در عالمین
اکشف یا کاشف کرب الحسین
از کرم و لطف جوابش دهی
تشنه اگر آمده آبش دهی
چون نهم ماه محرم رسید
کار بدانجا که تو دانی کشید
از عقب خیمه¬ی صدر جهان
شاه فلک جاه ملک آشیان
شمر بآواز ترا زد صدا>
<
گفت کجائید بنو اختنا
تا برهانند زهنگامه¬ات
داد نشان خط امان نامه¬ات
رنگ پرید از رخ زیبای تو
لرزه بیفتاد بر اعضای تو
من بامان باشم و جان جهان
از دم شمشیر و سنان بی¬امان
دست تو نگرفت امان نامه را
تا که شد از پیکر پاکت جدا
مزد تو زین سوختن و ساختن
دست سپر کردن و سرباختن
دست تو شد دسته شه لافتی
خط تو شد خط امان خدا
چار امامی که ترا دیده اند
دست علم گیر تو بوسیده¬اند
طفل بدی مادر والاگهر
برد ترا ساحت قدس پدر
چشم خداوند چودست تو دید
بوسه زد و اشگ زچشمش چکید
با لب آغشته بزهر جفا
بوسه بدست تو بزد مجتبی
دید چو در کرب و بلا شاهدین
دست تو افتاد بروی زمین
خم شد و بگذاشت سر دیده¬اش
بوسه بزد با لب خشکیده¬اش
حضرت سجاد هم آندست پاک
بوسه زد و کرد نهان زیرخاک
مطلع شعبان همایون اثر
بر ادب تست دلیلی دگر
ای سکنپه،بردی از جانم قرار وتاب را
غپر اشک اپن دم کجا دارم سراغ آب را
من ندارم اب جز اشک دوعپن
اندراپن دشت ای گل باغ حسپن
ای مپر دارمن ونور دو چشمان
ای قوت بازوی من وبهترم ازجان
بردارپکی مشک وروان شوسوی مپدان
برگو حسپن گفت چنپن بادل گرپان:
«گردپد زمن منع ،فراتی که چودرپا ست
آخرنه همپن آب زمهرپه ی زهر است؟
اي كه پرچمدار عشقي، قامت رعنات كو
اي كه موساي زماني آن يد بيضات كو
اي كه اندر دشت خونين قاف قهري قهرمان
در سياهيهاي دوران تيغ بي پروات كو
اي كه عالم بر سر سوداي عشقت گيج بود
بار ديگر تا ببينم آن سر و سودات كو
اي وجود تشنهات درياي گوهرزاي عشق
ادامه مطلب
بر لب آبم و از داغ لبت می میرم
هر دم از غصه جانسوز تو آتش گیرم
سعی بسیار نمودم که کنم سیرابت
گشتم آخر خجل از کوشش بی تاثیرم
اکبرت کشته شد و نوبتم آخر نرسید
سینه ام تنگ شد از بس که بود تاخیرم
کربلا کعبه عشق است و منم در احرام
شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من و تقصیرم
زین جهت دست به پای تو فشاندم بر خاک
تا کنم دیده فدا چشم به راه تیرم
سعی ها کرد عدو تا کندم از تو جدا
با وجودت که تواند که کند تسخیرم
بوته عشق تو کرده است مرا چون زر ناب
دیگر این آتش غمها ندهد تغییرم
غیرتم گاه نهیبم زند از جا بر خیز
لیک فرمان مطاع تو شود پا گیرم
ادامه مطلب
سيراب ز آب خوشگواري/آبيست كه درتو هست بيتاب
اين آبروي من است در تو/ايثار خلاصه هست در تو
افلاك، سبو، گرفته سويم/بر خاك نريز آبرويم
بي آب اگر روم دمادم/بايد زخجالت آب گردم
اي آب كه اينچنين رواني/امروز چو من در امتحاني
كابوس عطش بهانه باشد/حيثيت تو نشانه باشد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


