ﭘﯿﮑﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺮ ﻧﻮﮎ ﻧﯽ ﺳﺮﺵ
ﮔﻮﯾﻢ ﺯ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺳﺮﺵ ﯾﺎ ﺯ ﭘﯿﮑﺮﺵ؟
ﮔﻮﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺯ ﺳﺮﺵ، ﺳﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ﺷﻤﺮ
ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﺯﯾﻨﺐ ﻏﻤﺪﯾﺪﻩ، ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ
ﮔﻮﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺯ ﭘﯿﮑﺮ ﺍﻭ، ﮐﺮﺩ ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ
ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺭﻩ ﺯ ﺿﺮﺏ ﺳﻢ ﺍﺳﺐ ﺑﺴﺘﺮﺵ
ﺑﺎ ﺳﺎﺭﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ؟
ﮐﺰ ﺑﻬﺮ ﺯﺭ ، ﻧﻤﻮﺩ ﺟﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺍﻃﻬﺮﺵ
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ
ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﺴﯽ ﺟﺴﻢ ﺍﻧﻮﺭﺵ
ﺁﻩ ﺍﺯ ﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺯ ﻋﻄﺶ ﺩﺍﺩ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺑﻮﺩ
ﺷﻂ ﻓﺮﺍﺕ ﻣﻮﺝ ﺯ ﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺵ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻪ ﻓﻠﮏ ﺷﺪ ﺯ ﻗﺤﻂ ﺁﺏ
ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﺏ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﺩﺭﺵ
جودی خراسانی برگرفته از دیوان جودی
ادامه مطلب
ﺷﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻬﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﻝ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺑﮕﺬﺍﺷﺖ ﻗﺪﻡ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺎﺩﺕ
ﺩﻝ ﺟﺎﯼ ﺩﮔﺮ٬ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﮔﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺗﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺴﺖ ﻣﺨﺎﻟﻒ
ﺧﺎﮐﻢ ﺑﻪ ﺩﻫﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﺁﻥ ﺷﻪ ﺳﭙﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺁﻥ ﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ
ﺳﯿﻼﺏ ﺭﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﮋﻩ ﯼ ﭼﺸﻢ ﺗﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺑﺮ ﭘﯿﮑﺮ ﺍﻭ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺪﯼ ﺯﺧﻢ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
ﺩﺍﻏﯽ ﺑﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﺧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺟﮕﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺯﺧﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﺯ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻭ ﺳﻨﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﺩﺍﻏﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺴﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺩﺭﯾﻐﺎ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺁﺏ
ﺷﺎﻫﯽ ﮐﻪ " ﻋﻠﯽ" ﺳﺎﻗﯽ ﮐﻮﺛﺮ ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻮﺩ
فتحعلی شاه قاجار
ادامه مطلب
مدح و مناجات و مصیبت سیدالشهداء و گریز به گودال
حرم زیباست غم زیبا نگاهم بر علم زیباست
و تنها سایه ی بیرق بیفتد بر سرم زیباست
همه ری زاده ها می خور ، همه می زاده ات هستیم
چقدر آقا سبو در دست مردان عجم زیباست
همیشه من روی فرش حریمت راه می رفتم
و حالا روی چشمانم تو بگذاری قدم زیباست
من از روز ازل بین دو تا گلدسته حیرانم
همینکه سرنوشتم خورد از گنبد رقم زیباست
خودمانیم آقا جان عجب مبهوت عباسی
تو حق داری ... عطا کردن ز دستان قلم زیباست
بیا یک "السلام" الآن مرا هم میهمان گردان
شمیم سیب می آید ... سلام صبحدم زیباست
ندارم تاب دیگر من زمان گریه و اشک است
برای خواندن روضه ، دو بیت از محتشم زیباست
من اینک در حرم هستم ، کجا رفتم کجا ....گودال
الهی ... خواهرت افتاد، پیش پیکرت بی حال
یکی سنگ و یکی نیزه یکی هم با عصا می زد
چقدر او خاک بر سر ریخت بین آن همه جنجال
عجب قلب صبوری داشت زینب ، وای از حالش...
چه صبری داشت در خیمه ، به وقت غارت اموال
تو عریانی و گریان است یک عالم کنار تو
نه داری پیرهن بر تن ، نه بر دوش نحیفت شال
و آقا کاش با چشم دل خود من نمی دیدم
نه می دیدم نه می گفتم ،زبانم کاش می شد لال
مگر کودک نبود آقا ؟ مگر طفلک گناهی داشت
حرامی خشمگین آمد؟؟،کشید از پای او خلخال
خمیده خواهری از تل صدا زد مادر خود را:
عزیز مصطفی افتاد یا زهرا ته گودال
اراده کردم از عشق سرت که نصب شد بر نی
منیت را ببرم سر ، برای نذری امسال
جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
عرش خدا بر روی زمین بی قرار بود
با غ بهشت زیر قدمهای خار بود
گرم نظاره خواهر و نا مرد می برید
از تن سر کسی که سر روزگار بود
اقا حدود ساعت سه قتلگاه رفت
با این حساب ساعت غارت چهار بود
خورجین اسب بود و سری که شکسته رفت
تعقیب گوشواره سر انجام کار بود
سید محمد جوادی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
می روی همراه خود جانم به میدان می بری
در قفای خویشتن موی پریشان می بری
گرچه امر بر صبوری می کنی، جانا بدان
دست زینب را سوی چاک گریبان می کنی
می روی با سر به سوی نیزه داران پلید
پیش چشمم تا رود بر نیزه قرآن می بری
نعل مرکبهای دشمن تشنه کام سینه اند
بوسه گاه عشق، زیر پای عدوان می بری
تا نماند دست خالی ساربان بی حیا
خاتم پیغمبران را ای سلیمان می بری
باز هم دارد به دستش حرمله تیر سه پر
بهر آن تیر سه شعبه قلب سوزان می بری
همسفر، سالار زینب قدری آهسته برو
نیمه جان گشتم تو هم این نیمه ی جان می بری
احسان محسنی فر
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع پدر از دختر
راوی از جوششِ دلها می گفت
از عطشِ دیدن گلها می گفت
راویِ خسته دل و لب تشنه
داشت می گفت ز تیغ و دشنه
نوجوان دختر نازی بودم
با پدر همدم رازی بودم
پدرم با دل سوزان فرمود
دخترم غربتتان آید زود
من دگر می روم از محضرتان
چه بلاها که بیاید سرتان
با همه قافله همکاری کن
عمه را در همه جا یاری کن
عمه را می سپرم من به خدا
و به عمه بدهم دست ترا
بنشین بر سر زانو ، غم بار
رفتم و شد به قیامت دیدار
بنشین آهِ غریبی بکشم
بر سرت دست یتیمی بکشم
بنشین مرهم جانت بشوم
بوسه بر تشنه لبانت بزنم
آری آزاد دگر آب شود
سر بریدن پس از این باب شود
در امان معجر زنهاست هنوز
رأسها روی بدنهاست هنوز
بعد از این سر ز بدنها بِبُرَند
هجمه بر خیمة زنها ببرند
نیزه داران نرسیدند هنوز
رأس سقا نبریدند هنوز
بعد از این اوج بلا و غمهاست
نوبت حمله به نامَحرمهاست
چونکه دیدید به نیزه سر من
به اسیری برود خواهر من
زیور آلات ز خود برگیرید
چند تا مقنعه بر سر گیرید
روسری ، چادر ، معجر ،جلباب
شد به دوران اسیری کمیاب
بعد از این خسته دل و زار شوید
شاهد کوچه و بازار شوید
چونکه از مقتل بابا گذرید
روضه ام را به مدینه ببرید
غرقِ خون پیکرِ من می بینید
بدن بی سرِ من می بینید
گرچه با خاک تنم یکسان است
نیزه ها بر بدن عریان است
عمه یک لحظه ز غم می میرد
بوسه از حنجر من می گیرد
زنده ماند که مرا زنده کند
عشق را زنده و پاینده کند
چونکه خواهید ز مقتل بروید
نکند سر به گریبان بشوید
دشمنان هرچه که بهتان بزنند
تازیانه به یتیمان بزنند
یاد از غربت زهرا بکنید
یاری نهضت زهرا بکنید
سر بر آرید ز مقتل پیروز
خطبه خوانید و لیکن جانسوز
من که خود ناطق قرآن هستم
بخدا عاشق قرآن هستم
آیه هایی که ز من می شنوید
کوفه و شام مفسّر بشوید
هست رأس الشهدا همرهتان
همه جا دست خدا همرهتان
با عمو بر سر نی راز کنید
عقده های دلتان باز کنید
برسانید چنین پیغامم
که من احیاءگر اسلامم
دوستان را برسانید سلام
از سوی من برسانید پیام
آب نوشید که من سوزانم
آب با یاد لب عطشانم
محمود ژولیده
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
انگار کسی در نظرت غیر خدا نیست
این مرحله را غیر امام الشّهدا نیست
آئینه تر از روی تو خورشید ندیده
این روی برافروخته جز رنگ خدا نیست
آرامِ دلم، خیمه به هم ریخته بی تو
برگرد که بعد از تو مرا غیر بلا نیست
با این همه لشگر چه کنی ای گل زهرا
این دشت به جز نیزه و شمشیر بلا نیست
ای یوسفم از غارت این گرگ صفت ها
جز پیرهن کهنه تو را چاره گشا نیست
دستی به دلم گر بنهی زنده بمانم
ورنه پس از این چاره به جز مرگ مرا نیست
هرچند که دل داده ای ای ماه به رفتن
والله که جز ماندن تو حاجت ما نیست
تا بر سر معجر ننهم دست اسیری
کار تو برایم به جز از دست دعا نیست
از غارت خیمه به دلم شور عجیبی است
سجّاد اگر هست علمدار وفا نیست
ای کاش که انگشتر تو زود درآید
در سنّت غارتگر انگشت حیا نیست
محمود ژولیده
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
در پی دیدار روی کیستی
گوئیا در فکر زینب نیستی
گوئیا دلتنگ مادر گشته ای
مات روی مادری سرگشته ای
غیرت الله این حرم بی محرم است
می روی و خواهرت بی همدم است
تا گلویت سالم است ای یار من
بوسه ای بر من بده دلدار من
من مگر کمتر ز تیغ و خنجرم
تا زنم بوسه به حلقت دلبرم
بوسه گاه مصطفی بوسیدنی است
یاس حلقومت اخا بوسیدنی است
قبل از آنکه بشکند آئینه ات
سینه عریان کن ببوسم سینه ات
حرمله در فرصت و آمادگی است
قلب تو جای سه شعبه نیست نیست
رخصتی بوسه زنم بر روی تو
بوسه ای گیرم من از پهلوی تو
نیزه و پهلوی تو ای وای من
دست شمر و موی تو ای وای من
فکر طفلانت نباش ای مهربان
من بلاگردانشان هستم به جان
یا اخا دلواپس خواهر نباش
بیقرار پوشش و معجر نباش
تو به فکر یک کفن باش ای حسین
در پی یک پیرهن باش ای حسین
کاش می مردم نمی دیدم تو را
بی کس و بی یار بین اشقیا
جواد حیدری
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-گودال-بعد از عاشورا
تک و تنها شد و شکل محنش ریخت بهم
رفتنش ریخت به هم آمدنش ریخت بهم
آن قدَر اسب به روی بدن قاسم تاخت
که قد و قامت سرو حسنش ریخت بهم
دید گلبرگ گلم تازه کمی باز شده
حرمله زود روی دست منش ریخت بهم
بدن مُثله که مخصوص علی اکبر نیست
این حسین است که نظم بدنش ریخت بهم
نیزه و تیر و سنان ، سنگ و عصا و شمشیر
جوشنش ریخت به هم وضع تنش ریخت بهم
کهنه پیراهن او حکم کفن داشت براش
حیف غارت شد و وضع کفنش ریخت بهم
خون انگشت به انگشتر او جاری شد
نیمه شب رنگ عقیق یمنش ریخت بهم
صوت قرآن تو را خواهر تو دیر شناخت
علتش چیست صدای سخنش ریخت بهم
داخل طشت طلا بود که دندان هایش
خیزران خورد و درون دهنش ریخت بهم
دل ، مدینه بدنش کرببلا ، سر در شام
یوسف فاطمه گویا وطنش ریخت بهم
مهدی مقیمی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
اشک من در ماتمت از آب زمزم بیشتر
با غمت من خوش ترم آقا بده غم بیشتر
لحظه های عمر من در داخل هیأت گذشت
در تمام سال مجنونم ، محرم بیشتر
هر چه کردم در قبال تویقین دارم کم است
کن حسابش لااقل یک خورده از کم بیشتر
هم بِحار و هم مقرّم هم لهف را خوانده ام
آن دو تا آتش به جانم زد ، مقرّم بیشتر
اشکِ چون سیل رباب ، ارباب را بیچاره کرد
خواهرش زینب ولی با اشک نم نم بیشتر
قامت ارباب خم شد در کنار اکبرش
در کنار پیکر عباس شد خم بیشتر
تیر سمّی حنجر ششماهه را بوسید سخت
تیر هم از پا درآوردش ولی سم بیشتر
شمر گفتا خنجرم بر حنجرش کاری نشد
بی اثرتر بود هرچه می کشیدم بیشتر
هر نفس از خیمه آتش بیشتر شعله گرفت
بازدم هم سوخت در شعله ولی دم بیشتر
هر کسی با بردن چیزی دل زینب شکست
ساربان با بردن انگشت و خاتم بیشتر
گرچه درهم بود اوضاع سر و گیسوی او
گیسوانش روی نیزه ریخت درهم بیشتر
از حکایات تنور ، عرش خدا بی تاب شد
مادرش بی تاب شد قدر مُسلّم بیشتر
سیلیِ محکم همه خوردند اما دخترش
خورد از بین همه سیلیّ محکم بیشتر
مهدی مقیمی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


