اشعار شب عاشورا

 

بگذار با تو این شب آخر به سر شود

ای وای اگر که امشب زینب سحر شود

 

هر چه به صبح واقعه نزدیک میشویم

از غصه ی تو دلهره ام بیشتر شود

 

ای میهمان تشنه لبم بر غریبی ات

پهلو شکسته آمده تا نوحه گر شود

 

تا آه میکشی جگرم تیر میکشد

خواهر به حال بی کسی ات خون جگر شود

 

حرف از جدا شدن بزنی لطمه میزنم

راضی نشو که زینب تو در به در شود

 

جان منی و پای تو آوردم ای حسین

تا صبح من به دور تو میگردم ای حسین

 

ای یادگار مادرم ای سایه ی سرم

ای مهربان برادرم ای سایه سرم

 

ای آیه های فجر ز تو دل نمیکنم

آید هر آنچه بر سرم ای سایه سرم

 

میسوزم از شراره ی اشک تو امشب و

فردا در آتش حرم ای سایه سرم

 

پیداست از هیاهوی دشمن که خواهرت

یک امشب است محترم ای سایه سرم

 

سوگند خورده اند که سرت را جدا کنند

با تیغ و نیزه در برم ای سایه سرم

 

من بر هزار زخم تنت گریه سر دهم

تو روی نی به معجرم ای سایه سرم

 

جان منی و پای تو آوردم ای حسین

تا صبح من به دور تو میگردم ای حسین

 

فردا که لحظه لحظه نفس گیر میشود

در خاک و خون عروج تو تفسیر میشود

 

از ترس، خواب هرکه ندارد ز کوفیان

فردا سر رقیه ی تو شیر میشود

 

امشب به هر کجای تنت بوسه ای زنم

فردا اسیر نیزه و شمشیر میشود

 

فردا که دست و پا بزنی زیر چکمه اش

زینب میان هلهله ها پیر میشود

 

زهرای کوچک تو همین امشب است عزیز

فردا دچار حلقه ی زنجیر میشود

 

فردا که روی نی همه سرها روانه گشت

از تیرهای حرمله تقدیر میشود


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب عاشورا – وحید قاسمی

 

خواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه ی گرگ های وحشی بود

**

اضطرابی به جانم افتاده

که بیان کردنش میسّر نیست

یک جوان مرد با شرف زینب

بین این سی هزار لشگر نیست

**

ماجراهای عصر فردا را

در نگاه تر تو می بینم

راضیم به رضای معبودم

تا سحر بوته خار می چیینم

**

شب آخر وصیتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده ای خواهر

راهی وادی منایم کن

**

باغ سر سبز خاطراتت را

غصه پاییز می کند زینب

گوش کن شمر خنجر خود را

آن طرف تیز می کند زینب

**

عصر فردا از اهل بیت رسول

زهر چشمی شدید می گیرند

وقت تاراج خیمه های حرم

چند کودک ز ترس می میرند

**

کوفیان شهره ی عرب هستند

مردمانی که دست سنگین اند

رسمشان است میوه را در باغ

با همان شاخ و برگ می چینند

**

دور کُن از زنان و دخترها

هر چه خلخال در حرم داری

خواهرم داخل وسایل خود

روسری اضافه هم داری؟

**

عصر فردا بدون شک این جا

می زند گردبار خاکستر

با صبوری به معجرت حتما

گره ی محکمی بزن خواهر

 

وحید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 اشعار وداع امام حسین(ع) – محمد علی بابایی

 

آبی‌تر

 

ذبحی از اسماعیل آبی‌تر بیاور

از دامنی آبی‌تر از هاجر بیاور

 

آبی‌تر از خون، سرخ‌تر از آسمان‌ها

جام عطش را تا لب کوثر بیاور

 

حالا «فَدَیناهُ بِذِبح ٍ… ‍» اعظمی که…

وقتش رسیده… خون ِ رنگین‌تر بیاور

 

این نیزه‌ها تا آسمان راهی ندارند

خورشید! صبر آسمان را سر بیاور

 

این روضه مکشوفه است، باید خود ببینی

از ماجرای نیزه‌ها سر در بیاور

 

پیغام دارد هدهد از خاتم‌ترین مرد:

انگشترت… انگشترت را در بیاور

 

این شعر عطر یاس کم دارد، همین جا…

در قتلگاهش اسمی از “مادر” بیاور

 

محمد علی بابایی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار-امام حسین علیه السلام-شب عاشورا

 

منای عشق را حال و هوای دیگر است امشب
شب عاشور یا غوغای روز محشر است امشب
کنار یکدگر جمعند هفتاد  و دو قربانی
سخن از بذل جان و صحبت از ترک سر است امشب
برادر را مباد از خواب بیدار کنی زینب
که او را سر به روی دامن پیغمبر است امشب
ز جا خیز و سپند دل به مجمر دود کن لیلا
که بر پا صوت قرآن علی اکبر است امشب
زنان هاشمی آن سو روید از دور گهواره
شب شب زنده داری علی اصغر است امشب
گمانم بوی عطر فاطمه پیچیده در صحرا
که زینب تا سحر در ذکر مادر مادر است امشب
غزالان حریم آل طه العطش کمتر
خدا داند که سقا از شما تشنه تر است امشب
اذان گویید بر گلدسته های عشق ای یاران
که قاسم را سحرگاه نماز آخر است امشب
حرم چون لاله آتش زده از سوز بی آبی
سکینه از عطش چون مرغ بی بال پر است امشب
بیا ام البنین حال بنینت را تماشا کن
که هر یک را به سر شور و هوای دیگر است امشب
عبادالله را دعوت به آه وناله کن میثم
که عبدالله را شور شهادت بر سر است امشب


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:01 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید رضا موید-امام حسین علیه السلام-شب عاشورا

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

که روز ما زشب تار تیره تر نشود

چه فتنه ها که به دنبال این سحر نبود

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

خدا کتد که که به حشر انتها شود امشب

که حشر واقعه کربلا دگر نشود

شب اسارت پرده نشین خاص خداست

چه می شود که اگر صبح پرده در نشود

شب شهادت نوباوگان فاطمه است

خدا کند که سحر گاه جلوه گر نشود

خدا کند نرود امشب و نیاید صبح

که داغ زینب مظلومه تازه تر نشود

خدا کند نشود صبح باز تا زینب

زداغ مرگ دو فرزند خون جگر نشود

خدا کند نشود صبح این شب عاشور

که یادگار حسن را کفن ببر نشود

خدا کند نشود صبح تا گلوی علی

نشان تیر دستم در کف پدر نشود

خدا کندکه فتد تیر حرمله از کار

ویا هرانچه زند تیر کارگر نشود

شب وداع علی اکبر است با لیلی

وداع مادر و فرزند مختصر نشود

گمان به مردن لیلی بود زداغ علی

خدا کند که زداغ پسر خبر نشود

خدا کند نشود صبح تا به دشت بلا

به خاک و خون تن عباس غوطه ور نشود

سر حسین ز پیکر جدا شود فردا

خوش است ظلمت امشب بگو بسر نشود

خدا کند ندمد صبح تا که فردا شب

خیام ال علی طعمه شرر نشود

ولی اگر نبود آب خون این شهدا

نهال دین خداوند بارور نشود

قیام حق به قیام حسین پیوند است

قیام حق نشود این قیام اگر نشود

فراق کربلامی کشد مؤید را

مگر جوار پدر قسمت پسر نشود


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:01 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد حیدری-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-شب عاشورا

شب است وبوی جدایی زکربلا آید

صدای ناله زینب زنینوا آید

صدای خواندن قرآن زحنجر اکبر

برای دفعه آخر چه با صفا آید

هنوز ماه مدینه محافظ حرم است

کنار خیمه طفلان صدای پا آید

نشسته با نوی مظلومه با برادر خود

سخن زغربت وهجران زآن سرا آید

هر آنچه داشت هراسش،همیشه،خواهد دید

امان زلحظه فردا که پر بلا آید

دوباره پهلوی بشکسته را عیان بیند

که روی خاک به صورت غم آشنا آید

هنوز یار نرفته چنین پریشان است

چه می کند که سر او او به نیزه ها آید

 

پایگاه رضیع الحسین (ع)


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

امام حسین(ع)-شب عاشورا

  

بیا که گریه کنم لحظه های آخر را

بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را

دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح

بنالم از سر شب روضه های مادر را

پرید خواب رباب از خیال حرمله باز

گرفته است به چادر گلوی اصغر را

خدا کند که بمیرم در این شب و فردا

که روی نیزه نبینم سر برادر را

خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم

به زیر بوسۀ نیزه تن مطهر را

خدا کند که نبینم به روی طشت طلا

جسارت نوک چوب و لبان پرپر را

خدا کند که نبینم به زیر آتش و دود

به دست قاتل تو پاره های معجر را


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

چه شب شاعرانه ای داری!؟

قلم و باده و رطب داری

شب شعر بلند عاشوراست

غزل بندگی به لب داری

 

چه شب عاشقانه ای داری!؟

گوشه ای با خدا؛ برادر من

غبطه خوردم به سجده های شما

التماسِ دعا برادر من

 

نه حسینم! قرارمان این نیست

من بمانم، ولی شما بروی

نه حسینم! نمی شود بی من

ته گودال پر بلا بروی

مادرم گفته دورتان باشم

مادرانه شبیه پروانه

تو مرا پیر می كنی آخر

با همین گریه ی غریبانه

 

از همان كودكی اسیر توأم

بی جهت اسوه ی وفا نشدم

به خدا بعد ازدواجم  نیز

لحظه ای از شما جدا نشدم

 

خواستگارانِ من كه یادت هست؟

بینشان عشق تو مُقدم بود

با تو بودن؛ همیشه و همه جا

شرط اصلیِ ازدواجم بود

 

شب عقدم به شوهرم گفتم:

- از حسینم مرا جدا نكنی!؟

غیر‍ «أُخت الحسین» عبدالله

اسم دیگر مرا صدا نكنی!؟

 

حرف رفتن نزن عزیز دلم

جگرم را به درد آوردی

به زمین می زند مرا غمِ تو

كمرم را به درد آوردی

 

چه شده!؟ خیره ای به معجر من؟

تو خودت مكه هدیه ام دادی

چادرم خاكی است، می دانم

نكند یاد مادر افتادی؟

 

مُردم از غصه، هی نگو فردا

غرقِ خون در میانِ گودالم

چه شده!؟ جان من چرا امشب

پرس و جو می كنی ز خلخالم؟


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجتبی حاذق

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

 

گریه در گریه اشک هایم را

 بی دریغ عاشقانه می خواهم

با من امشب کمی صمیمی باش 

من فقط یک بهانه می خواهم

 

یک بهانه است این که می گریم

 تا کمی در کنار من باشی

بیقراری برای من سخت است

 تا شما بی قرار من باشی

 

آخرین شب رسیده انگاری

 در کنارت نشسته ام... شاید؟!

آی دنیای بی وفایی ها

 دل به فردات بسته ام، شاید...

 

آسمان خسته است می دانم 

چون زمین گیرتر ز دیشب شد

آخرین شب رسیده انگاری

 خواهرت پیرتر ز دیشب شد

 

خیره گشتی دوباره بر شمشیر

 زیر لب شعر اشک می خوانی

راستش را بگو تو ای داداش 

چند ساعت برام می مانی؟!

 

هر چه تیر است مال چشمانت 

هر چه آتش برای دامن هاست

بعد غربت چه چیز ممکن نیست؟! 

شعله ها آشنای دامن هاست

 

بگذریم از هزار و یک ماتم

 خیمه ها در سکوت ناپیداست

_ زینبم یک کمی تحمل کن

 روز آغاز تو همین فرداست


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حبیب الله موحد

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

ای خدا با تو من امشب سر سودا دارم

شوق دیدار تو در صحنۀ فردا دارم

تا كه جاوید بماند به جهان دین نبی

بهر قربانیِ او اكبر زیبا دارم

تا كنم پیروی از آن پدر مظلومم

بهر شق القمری حامی و سقا دارم

تا كنم شاد دل فاطمه و قلب حسن

طفل شش ماهه و هم قاسم رعنا دارم

تا كه رونق بدهم مستی بازار غمت

خواهر خون جگر و زینب كبری دارم

دخت ویرانه نشین و پسر بیماری

بهر ماندن وسط آتش اعدا دارم

نیمه جانی ز عطش مانده به پیكر بهرِ-

-نیزه و سم ستور این دل صحرا دارم

هر كه خواهد كه غنیمت ببرد گو آید

كهنه پیراهن و انگشتر اعلا دارم

سر اگر هست فقط در ره تو از بهرِ-

-نیزه و مطبخ و هم دیر نصاری دارم

بهر جانبازی در راه تو تا فردا ظهر

ناله و زمزمه و شیون و غوغا دارم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 20 تیر 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید