چه ازدحام عجیبی در آن طرف می دید

 عجب فراز و نشیبی در آن طرف می دید

چه نقطه ای که محل فرود نی ها بود

چه ضربه های مهیبی در آن طرف می دید

مسیح فاطمه را با زمین یکی کردند

به رنگ سرخ ٬صلیبی در آن طرف می دید

و آه ِممتد خواهر ..بِایّ ذَنبٍ.. بود

که آیه های غریبی در آن طرف می دید

نظاره کرد و نگاهش به دشنه ای افتاد

و تکه تکه ی سیبی در آن طرف می دید

 

شاعر:مسعود اکثیری


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ﺩﺍﺩ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ، ﺷﻪ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺭﺍ ﺳﻼ‌ﻡ
«ﺗﺮﮐﯽ» ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺳﯿّﺪ ﺳﺠّﺎﺩ ﺭﺍ «ﻏﻼ‌ﻡ»
ﺍﺯ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺍﺳﺖ، ﺭﺧﺼﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ
ﺗﺎ ﺩﺍﺩِ ﺗﺮﮎ ﺗﺎﺯﯼ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﻫﺪ ﺗﻤﺎﻡ
ﺷﻪ ﮔﻔﺖ: ﺳﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﺑُﻮَﺩ ﺯﯾﻦ ﻋﺎﺑﺪﯾﻦ
ﺑﯽ ﺭﺧﺼﺘﺶ، ﻣﺠﺎﻫﺪﻩ ﯼ ﺗﻮ ﺑُﻮَﺩ ﺣﺮﺍﻡ
ﺷﺪ ﺳﻮﯼ ﺷﺎﻩ ﺯﺍﺩﻩ ﻭ ﺭﺧﺼﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﮐﺎﻡ
ﺑﮕﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﺕ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ
ﺑﻬﺮ ﻭﺩﺍﻉ ﭘﺮﺩﮔﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﺩﺭِ ﺧﯿﺎﻡ
ﻋﺬﺭ ﻗﺼﻮﺭ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﺑﮕﻔﺖ
ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺩﺷﺖ ﻭ ﺗﯿﻎ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﻡ
ﻣﯽ ﺗﺎﻓﺖ ﺳﻮﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺮﮎ ﺗﺎﺯﯼ ﺍﺵ
ﻣﺮﯾﺦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﯼ ﻧﯿﻞ ﻓﺎﻡ
ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺧﯿﻤﻪ، ﺧﯿﻤﮕﯿﺎﻥ ﺑﺮﻓﺮﺍﺷﺘﻨﺪ
ﺗﺎ ﺑﻨﮕﺮﺩ ﻣﺒﺎﺭﺯﺗﺶ، ﭼﺎﺭﻣﯿﻦ ﺍﻣﺎﻡ
ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﺮُﺭﮎ ﺧﺘﺎ، ﮐﺮﺩ ﺗﻨﮓ ﺗﺮ
ﺑﺮ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﮐﻮﻓﻪ ﻭ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﺸﺎﻥ ﺷﺎﻡ
ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﻧﯿﺰﻩ ﻭ ﺧﻨﺠﺮ ﺑﺪﻭ ﺯﺩﻧﺪ
ﺩﺳﺘﺶ ﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻓﺘﺎﺩ ﺍﺯ ﮐﻔَﺶ، ﺣﺴﺎﻡ
با کام تشنه جام شهادت به سر کشید
وز دست ساقیان بهشتی گرفت جام
شد نیک نام هر دو جهان ترک جان بگفت
ای من غلام همت ان ترک نیک نام

 

سروش اصفهانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ﺍﯼ ﺁﻥ ﮐﻪ ﮐﻔﺖ ﺯ ﺧﻮﻥ ﺧﻀﺎﺏ ﺍﺳﺖ! ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺗﻨﺖ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺑَﺮﺩﺍﺭ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﺏ، ﺍﯼ ﺟﺎﻥ! ﮐﺎﯾﻦ ﺩﺷﺖ ﺑﻼ‌، ﻧﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﮎ ﻧﯽ ، ﺳﺮ ﺗﻮ! ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﭘﯿﮑﺮ ﺗﻮ
ﺍﺯ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﺴﻢ ﺍﻃﻬﺮ ﺗﻮ؟ ﺑﯽ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻦ ﺩﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﻣﺮﻫﻢ ﺯﺧﻢ ﺳﯿﻨﻪ ﺭﯾﺸﺎﻥ! ﻭﯼ ﺁﺩﻡ ﻭ ﻋﺎﻟﻤﺖ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ!
ﺍﺯ ﻧﯿﺰﻩ ﻭ ﺗﯿﺮ ﻭ ﺗﯿﻎ ﻭ ﭘﯿﮑﺎﻥ، ﺯﺧﻢ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺻﺒﺢ ﻏﻤﺖ، ﺳﯿﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻡ! ﺧﻮﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﺭﺍﻡ
ﺑﺮﺧﯿﺰ ﮐﻪ ﺧﺼﻢ ﺭﺍ ﺳﻮﯼ ﺷﺎﻡ، ﺩﺭ ﺑﺮﺩﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ، ﺷﺘﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺻﯿﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺗﭙﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﯿﺮ! ﺑﺮﺧﯿﺰ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﻢ ﭼﻮ ﻧﺨﺠﯿﺮ
ﺑﺮ ﺑﺎﺯﻭﯼ ﺯﯾﻨﺐ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺠﯿﺮ، ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﻋﺎﺑﺪﯾﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺑﻪ ﮐﻒ، ﻫﺰﺍﺭ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔِﺮﺩ ﻣﺤﻤﻞ
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﭼﻮ ﻣﺮﻍ ﻧﯿﻢ ﺑﺴﻤﻞ، ﺩﻝ ﺑﺮِ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺧﯿﺰ ﮐﻪ ﺷﻮﺭ ﻣﺤﺸﺮ ﺁﻣﺪ، ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻣﻦ، ﺳﯿﻪ ﺗﺮ ﺁﻣﺪ
ﻟﯿﻼ‌ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﮐﺒﺮ ﺁﻣﺪ، ﺩﺭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻮﺣﻪ، ﭼﻮﻥ ﺭﺑﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺯ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺻﺪ ﺁﻩ، ﺑﺎ ﻣﺎ ﺯ ﺭﻩ ﮐﺮﻡ ﺗﻮ، ﺍﯼ ﺷﺎﻩ!
ﯾﮏ ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ، ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺑﯽ ﮐﺴﺎﻥ، ﺛﻮﺍﺏ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺗﻮ، ﭼﻮﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ! ﺑﺮﺧﯿﺰ ﻭ ﺩﻣﯽ ﻧﻤﺎ ﻧﻈﺎﺭﻩ 
ﺑﯿﻦ ﻓﺮﻗﻪ ﯼ ﺧﺼﻢ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﺭﻩ، ﺍﻃﻔﺎﻝ ﭘﯿﺎﺩﻩ، ﺩﻝ ﮐﺒﺎﺏ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﻣﺎﺗﻤﺖ، ﺍﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﻋﻄﺸﺎﻥ! «ﺟﻮﺩﯼ» ﺍﺳﺖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﻓﻐﺎﻥ
ﺑﺲ ﺭﯾﺨﺖ ﺳﺮﺷﮏ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ، ﻫﺮ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﻭ، ﺳﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ

 

جودی خراسانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

واویلا...

زینب میان لشگر اعدا چه می کند

در بین قتلگه تک و تنها چه می کند

حلقوم شاه با دل زهرا چه می کند

این شمر لعنتی دگر اینجا چه می کند

جسم حسین و، سم ستوران، چه می شود؟

شمشیر و نیزه و، تن عریان، چه می شود؟

 

رضا باقریان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از بسکه چوب از لب تو بوسه چیده است
مانند حنجر تو لبت را بریده است
دیشب به خواب دیدم علی اکبر امده
یک جفت گوشواره برایم خریده است
تنها به جرم اینکه تو را می زدم صدا
دستی سیاه موی سپیدم کشیده است
دیوار و در برای گلت نقشه می کشند
از بسکه مثل مادر تو قد خمیده است
عمرم به سر رسید و تو هم با سر امدی
یعنی که شام غربت عمه رسیده است
اهل خرابه گرد رخش جمع گشته اند
از (خواب سر) دوباره رقیه پریده است

 

حمید کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گر چه از بی کسیت جان و دلم آگاه است
یک نفس خیمه بیا شام حرم بی ماه است
جای هر شعبه که بر حنجر اصغر زده اند
خیمه ی مادر اصغر پر تیر آه است
سپر جسم عمو گشت پسر می دانست
راه دیدار پدر آه همین یک راه است
خوب شد قطع شده دست بلندم اما
حیف شد دست من از دامن تو کوتاه است


سر یک نیزه سر پاک ابا عبدالله
بر سر نیزه ی دیگر سر عبدالله است

 

سید محمد جوادی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

(( روز عاشورا ))

چون حسین(ع) آن رزم آگاهانه کرد

رو به سـوی بر قـتـلگه خنـدانـه کـرد

****
چشم زینب(س)خون بگریدروزوشب

واحسیـن(ع)گـفتـا و دل غمخانه کرد

*****
روزعــاشورا بـه هجـرت شصـت و یک

آن ستـمگــرظلم بی شـرمـانه کـرد

*****
عــاشقـان در کـربـلا، قــربـان شدنـد

آسمـان بـگـرفـت وخون افغـانه کـرد

*****
چون می ازسا قیِ میـنا می چشید

زان سبب دل را بـه خون پیمانه کرد

*****
امـرمعــروفــش بـه خـون آذیـن نـمـود

چون حسین خودرابه حق پروانه کرد

*****
چونکه عباسش به خون آغشته دیـد

سوی دشمن حمله ای مـردانـه کرد

*****
کودکش را چون به کیـن پیـکان زدند

او محاسن را ز خـونش شانـه کـرد

*****
کـودکـان بـا نـاله هـای،ال عـطـش

رو به بابـاشان چه معصو مانه کرد

*****
دست خورشیدش چو می کندش تراب

هم مـلائـک سیــرِ آ ب، در دانــه کــرد

*****
نینـوا ای دشـتِ خـونیـن ، السّـلام

یاحسین(ع)عشقت مرا دیوانه کرد

*****
عالمی سوزد زسوگ ات یا حسین(ع)

عـاشـقـان راعشـقِ تـو مـستـانـه کرد

*****
ذوا لـجـنـاح آمــد ولیـکـن بـی ســوار

تشنـه لب تسبیــح بـر جانـانـه کـرد

*****
خیمه ها سوزد ،اسیران می برند

زینــب امّـا گـریـه مظلومـانـه کـرد

*****
تاجهان باقیست به عشقت یاحسین

چـونـکـه جنّــت را خـدا بیـعـانـه کـرد

******
مرحبا،بـرعشق(حق)جویت حسین(ع)

آشنــاسهل است، بگــو بـیگانـه کــرد

 

اصغر رضامند حق از تبریز


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:13 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

داداش حسین...

تکیه بر نیزہ نزن قلب حرم میریزد

تو که پرواز کنی بال و پرم میریزد

دست و پا میزنی و دست خودم نیست اگر

اشک از گوشه ی چشمان ترم میریزد

اینقدر آہ نکش آہ بمیرد زینب

میکشی پا ب زمین و جگرم میریزد

مطمئن باش پس از غارت پیراھن تو

لشگر ابن سعد دور و برم میریزد

ساربان آمد و دلشورہ گرفتم بسکه

از ھر انگشت تو ای شاہ کرم میریزد

آنکه اینجا ب سرت سنگ زدہ، در کوفه

سنگ از بام زنش روی سرم میریزد

گرچه با پارچه بستند ولی بند نشد

روی نی مثل ستارہ قمرم میریزد

ساقی تشنه لبان آرزوی طفلان شد

آہ از گردن اسبی سرش آویزان شد..

 

رضا قرباني


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:13 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

واویلا...

این نيزه در نيامده آن نيزه ميرود

داد از فلك كه داد تورا در مى آورد

مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن

الآن برات آب پيمبر مى آورد

بعد از تو من زياد نمى مانم اى حسين

داغت ببين چه بر سرم آخر میاورد

خواهر نگشته اى كه بدانى برادرى

با داغ خود چه بر سر خواهر مى آورد

من هرچه داد ميزنم اى شمر نانجيب

سر را كنار خيمه نياور مى آورد

پا بر زمين كشيدن تو ميكشد مرا

جان دادن تو جان مرا در مى آورد

این کهنه پیروهن که تن شمر رفته است

من را عجیب یاد برادر می آورد

 

حامد جولازاده و هانی امیر فرجی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 21 تیر 1396  | 12:13 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید