حضرت عباس(ع)
مـیـان هــمهمـــه تیــری پــریــد آهسته
و از نـــگاه تـــری خــون چکیــد آهسته
وآب دســت بـه دامــان مــاه صحرا شـد
همین که مشک گــریبان دریــد آهسـته
نـگاه مشــک گـریـزان به خیمه ها افتاد
وآب زیـــر لــب آهــی کشــید آهســته
غبار و شیههی اسبان کمان و تیغ دغا
نســیـم، زیــر علـم، میخزید آهسـته
سـوار، خـم شد واز اسب، به زیر افتاد
بـــهروی خــــاک بـــلــا آرمــید آهسته
و در میــان هیـاهوی اسـبها، آن مرد
صدای نالهی زهرا (س)، شنید آهسته
و بـــر جنــــازهی او آفــتــاب را دیــــدم
که زیــر بار غمش می خمید ، آهسته
و در جــواب شــهیدان که منتظر بودند
ســتــون خیمــهی او را کشید آهسته
ادامه مطلب
سید شهاب موسوی یزدی(شهاب)
حضرت عباس(ع)-شهادت
چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش
پر ز خوناب بود چشم من از آب تهی است
جان من می برد آبی که از این مشک چکد
کشتی ام غرقه به آبی که ز گرداب تهی است
هر چه بخت من سرگشته به خواب است حسین
دیده ی اصغر لب تشنه ات از خواب تهی ست
به روی اسب قیام و به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است ز آداب تهی است
دست و مشک و علمی، لازمه هر سقاست
دست عباس تو از این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی دستی من میریزد
بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است
ادامه مطلب
اجرا شده توسط حاج سعید حدادیان-محرم89
حضرت علی اصغر(ع)-حضرت عباس(ع)
حرم از العطش اهل حرم می سوزد
آسمان هر دم از این غصه و غم می سوزد
ساقی تشنه لبان خشک دهان نعره به لب
روبه دریا زده تکیه به علم می سوزد
آتش افتاد به نیزار دل زار حسین
عازم علقمه شد حضرت سردار حسین
زیر لب زمزمه دارد برو و اما برگرد
و توکلت علی الله علمدار حسین
یارو سپهدارم ای علمدارم
بعد خدا عباس من تورا دارم .غمی ندارم
هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله
نور چشمان ترمن بیا تا برویم
مرغک خسته پر من بیا تا برویم
علی اکبر من رفت و به معراج رسید
علی اصغر پسر من بیا تا برویم
تو روح دریایی
چه وقت لالایی ؟ پرچم مایی
تو روح طوفانی . موج دریایی
توعشق بابایی
ماهی معرکه سقا شده ماشاء الله
نیزه در دست چه غوغا شده ماشاءالله
چه جمالی . چه کمالی. چه قد و بالایی
علی عالی اعلی شده ماشاء الله
به حرم یک یل هاشمی نصب برگردد
به اسد تن بدهد مشک به لب برگردد
هم به میدان رود اولین قدم بردارد
لشکری پابه فرار عقب عقب برگردد
دست علی یارت .حق نگهدارت
محشری رزم حیدری وارت .شور و وقارت
هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله
ای پدر جانب خیمه بیفکن نظری
گرچه کوچک بود اما مرا هست سری
پایه رفتن اگرم نیست به سرمی آیم
چه شود گر زمحبت مراهم ببری
عطش چه میدانم مست جانانم
مراببر بابا مرد میدانم . نور قرآنم
دل دعا کن قمر عشیره سالم برسد
هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله
نکند بال و پرش به دست ظالم برسد
ای خدا ماه منیر بنی هاشم عباس
به حرم به آسمان بنی هاشم برسد
در دل علقمه فریاد زند بسم الله
نقش سربند سرش مدد ابا عبدالله
میرود آب رساند به حرم می گوید :
ذکر لا حول و لا قوه الا بالله
رقیه بی خوابه . تشنه آبه
دلی که چون حاجت در تب و تابه .دل ربابه
هیهات هیهات .من الذله .هیهات هیهات من الذله
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت عباس(ع)-شهادت
هزار بار اگر افتد به خاك پای تو دستم
هنوز از تو و از هدیه كمم خجل هستم
چنان به عشق تو گشتم اسیر، یوسف زهرا
كه مشتبه شده برخلق من حسین پرستم
به ساقی و می و جام و بهشت و حور چه حاجت
كه من زصبح ولادت به یاد چشم تو مستم
ببخش گر كه برادر زدم صدات برادر
تو نجل فاطمه من تا ابد غلام تو هستم
به شوق آنكه بریزم به پات تقد جوانی
ز كودكی دل خود را به تار زلف تو بستم
دو دست گشت جدا از تن و جدا نشد از تو
سرم شكست ولی عهد خویش را نشكستم
تمام عمر جز ین كه نیست تاب قیامم
تو تا اجازه ندادی به محضرت ننشستم
به پای عشق تو یك لحظه از دو دست گذشتم
علی به یاد همین بوسه داد به دستم
در آب رفتن و عطشان ز بحر آب گذشتن
به عهد نامه چنین ثبت بود روز الستم
گرفته ام همه جا لحظه لحلظه دست تو (میثم)
اگر تو رشته گسستی من از كرم نگسستم
ادامه مطلب
اجرا شده توسط حاج سعید حدادیان
حضرت عباس(ع)-شهادت
غم از بهر مبارك بادم آمد
ز هر بیدادگر بیدادم آمد
به دستم ضربت شمشیر تاخورد
غلاف تیر قنفذ یادم آمد
دریغا حرمت مارا شکستی
دل یس و طه را شکستی
شما دست مرا ازمن گرفتید
چرا بازوی زهرا را شکستید؟
مرا ازکودکی خون جگر بود
هوای ترک دست و ترک سر بود
اگر بودم کنار بیت زهرا
برای فاطمه دستم سپر بود
ادامه مطلب
جرا شده توسط حاج سعید حدادیان
حضرت عباس(ع)-مدح
ای فروغ دل مصباح هدی یا عباس
ای همه جان جهانم به فدا یا عباس
ای حسین دگر شیر خدا یا عباس
رتبه ات فوق تمام شهدا یا عباس
پسر شیر خدا شیر حسین ابن علی
دست رزمنده بود شمشیر حسین بن علی
ابوالفضل – ابوالفضل
ای همه خون علی در رگ و در پیکر تو
پدرم باد فدای پدر و مادر تو
یوسف فاطمه دلباخته منظر توست
هدیه دوست شده دست تو چشم وسرتو
چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنا
پسر فاطمه فرمود که جانم به فدات
ادامه مطلب
جلیل صفربیگی
السلام علیک یا قمر بنی هاشم علیه السلام
۱
ما راست سری خم شده سوی نیزه
افتاده به خاک پیش روی نیزه
باید که سری میان سرها باشی
هر سر که نمی رود به روی نیزه
۲
با سوز و گداز و شور و اخلاص بخوان
با حنجره ی زخمی احساس بخوان
صحن دل من عین حسینیه شده
ای عشق بیا روضه ی عباس بخوان
ادامه مطلب
روح الله اسماعیلی
حضرت عباس(ع)-امام حسین(ع)
به خیمه نام بلندت شگوم می آرد
علم به دست، مرامت رسوم می آرد
فراز دوش تو هفت آسمان اهل خیام
قمر برای عشیره نجوم می آرد
تو باب حاجنی و مرده می کنی زنده
قضای تو به قدر هم لزوم می آرد
برای برگ شفاعات حشر، مادرمان
"کف" تو را جهت مُهر و موم می آرد
نرو که عمر علی اصغرم به مشک توست
نرو که رفتنت اوقات شوم می آرد
نرو سکینه بفهمد ز پای می افتد
نرو که بعد تو دشمن هجوم می آرد
نرو که قافیه را باختم، بدون تو
عمود خیمه ات انداختم بدون تو...
***********
پس از تو کاسه ی صبر برادرت سر رفت
گرفت وعده ی قنداقه و به لشکر رفت
از آن سه شعبه که چشم تو را زهم پاشید
یکی به حلق ظریف علی اصغر رفت
و بعد لحظه ی سخت وداع آخر شد
و بعد تیر به قلب عزیز حیدر رفت
"بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد"
بروی حنجر او ضربه های خنجر رفت
و بعد حمله ی دشمن به خیمه گاه افتاد
و بعد کار زدستان خواهرت در رفت
نخست مشعل خود را به خیمه ای انداخت
و بعد چشم حرامی به سمت دختر رفت
"برای غارت یک گوشواره ی کوچک
دو گوش رفت، گل سر شکست، معجر رفت"
اسیر موج حوادث شدم بدون تو
سوار ناقه ی "حارث" شدم بدون تو
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-شهادت
سقای دشت کربلا ابالفضل
دستش شده از تن جدا ابالفضل
من قوتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم
سقا و رنگ از تشنگی پریده
دریای خون جاری ز هر دو دیده
تن لاله گون از خون جبین شکسته
لب تشنه و دست از بدن بریده
جان بر کف و در اوج سرفرازی
خجلت ز اشک کودکان کشیده
دریای اشک از چشم ما گرفته
هر قطره خون کز بازویت چکیده
از حنجر خشک تو دوست دارم
این بیت را بهتر ز صد قصیده
والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی
من زاده علی مرتضایم
من شاهبار ملک لا فتایم
یارب کمک کن این فرس برانم
این آب را به خیمه گه رسانم
ادامه مطلب
یوسف رحیمی
حضرت عباس(ع)-شهادت
مشک تشنه به روی دوشش بود
بی امان سوی علقمه میرفت
در نگاهش خروش دریا داشت
آسمان سوی علقمه میرفت
چشم ها محو شیوهی رزمش
معرکه از صلابتش پُر بود
قلب سقای تشنه لب اما
از تب سرخ «العطش» پُر بود
خنکای شریعه را حس کرد
چشم خود را به خیمه ها میدوخت
لب او در نهایت ایثار
در کنار فرات هم میسوخت
مشک از شوق گریه پُر میشد
که تو لب تشنه ای و سیراب است
وَ تو از مشک خود پریشان تر
لب خشکت به یاد ارباب است
در هیاهوی موج های فرات
لحظه لحظه سراب میدیدی
لب خشک علی اصغر را
در زلالی آب میدیدی
جرعه جرعه وفا، محبت، عشق
مشک نه این سبوی ساقی بود
تو گمان میکنی که آب ولی
همهی آبروی ساقی بود
پر گشودی دوباره سوی حرم
تیرها نیز پر درآوردند
تا که از راز تشنگیّ تو و
مشک لب تشنه سر درآوردند
ناگهان بغض مشک سر وا کرد
یک سه شعبه رسیده بود از راه
چشم های تو بوسه باران شد
در هجوم سه شعبه ها ناگاه
حاجت دستهای پاک تو را
زودتر از خودت روا کردند
دست های گره گشای تو را
یک به یک از تنت جدا کردند
سنگ ها گرم استلام لبت
حج سرخت چه زود کامل شد
نیزه ها در طواف پیکر تو
بر سر تو عمود نازل شد
رمق از زانوان آقا رفت
بغض أدرک أخا که سر وا کرد
از روی اسب، پرپر و بی دست
سجده ات را که او تماشا کرد
تو به آغوش زخم ها رفتی
سایه ات از سر حرم کم شد
کمر کوه از غم تو شکست
قامت آسمان دگر خم شد
چشم ها در غروب تو میسوخت
دشت از داغ تو لبالب بود
تکیه گاه حرم! فراق تو
اول بی کسی زینب بود
بیپناهی خیمه ها، بی تو
هر دلی را پُر از محن میکرد
همه دیدند بعد تو ارباب
کهنه پیراهنی به تن میکرد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


