مـــــن گـــــــدایم گدای ابوالفضل مـــی کنم جـــان فدای ابوالفضل
مِهــــــر او در دلــــــــم جا گرفته زنـــــــــده ام با ولای ابوالفضل
فخـــــــرم این بس که هستم بعالم خــــــــادمی در سرای ابوالفضل
روز و شب اشک ریزم به دامان در غم و در عـــــزای ابوالفضل
بســـــکه جـــــانسوز باشد غم او جان بقربان فرق دوتای ابوالفضل
بود سقـــــــا و لب تشنه جان داد ای بنـــــــــــــازم وفای ابوالفضل
گشت قـــــــــــــــربانی راه داور علقمـــــــــــــه شد منای ابوالفضل
شد جــــــــــدا از بدن بهر اسلام نـــــــــــــازنین دستهای ابوالفضل
بــــــــــــاز باشد به روی خلایق بـــــــــــــاب دارالشفای ابوالفضل
ره رُوِ راه آن مقتدایَم بر دو چشم بود خاکپای ابوالفضل
پیروی کـــــن زمَشی و مرامَش تــــــــــا بجویی صفای ابوالفضل
[واصل]
ادامه مطلب
ای امید یوسف زهرا ابا الفضل هم تو سردار، هم تو سقا یا ابا الفضل
یا اباالفضل، یا ابا الفضل، یا ابا الفضل
ای فرات از تو خجل تو از سکینه ای امید دسته گلهای مدینه
یا اباالفضل، یا ابا الفضل، یا ابا الفضل
مهربان تر از تو آقا کس ندیده تشنه لب تر از تو سقا کس ندیده
یا اباالفضل، یا ابا الفضل، یا ابا الفضل
دختران فاطمه چشم انتظارند دل به روی خاک خیمه می گذارند
یا اباالفضل، یا ابا الفضل، یا ابا الفضل
تا کنار علقمه در خون نشستی از غمت پشت برادر را شکستی
یا اباالفضل، یا ابا الفضل، یا ابا الفضل
ادامه مطلب
اهل حرم همه رو به جانب صحرا کنید ز تن جدا دست سقا شده پیدا کنید
ساقی کودکان – تشنه لب داده جان – یا حسین یا حسین
گل ِ ام البنین – شده نقش زمین – یا حسین یا حسین
ز علقمه می رسد بوی گل یاس من خفته به خون در کجا پیکر عباس من
گل ِ ام البنین – شده نقش زمین – یا حسین یا حسین
ز خیمه ها بانگ وا محمدا می رسد ز کودکان نغمة وا عطشا می رسد
علم و مشک و دست – از چه در خون نشست – یا حسین یاحسین
خبر دهید به مدینه و به ام البنین بیا که شد جسم عباس تو نقش زمین
شد فدای حسین – در منای حسین – یا حسین یا حسین
گل ِ ام البنین – شده نقش زمین – یا حسین یا حسین
ادامه مطلب
امیر لشکر خدا، یا ابـــــــوفاضل، یا ابوفاضل
دستت شده از تن جدا یا ابوفاضل، یا ابوفاضل
ای ساقی طفلان کـــه خود لب تشنه جان دادی
از صدر زیـــــــن روی زمین صد پاره افتادی
رخسارِ از خون شسته را بر خـــــــاک بنهادی
گشتی به راه دین فدا، یا ابوفـاضل، یا ابوفاضل
ای آمده خلق جهــــــــــــــــــان بر درگهت بنده
رسم وفـــــــــــــــــا تا صبح محشر از تو پاینده
آب فــــــــــــــرات از حنجر خشک تو شرمنده
جان در رهت بادا فدا، یا ابوفاضل، یا ابوفاضل
در ســـــــــــــوگ تو فرزند ختم المرسلین گرید
چشــــــــــم خـــــــــــــدا بین امیرالمومنین گرید
زهــــــــــــرا بجـــــــــای مادرت ام البنین گرید
زینب تو را زند صدا، یا ابوفاضل، یا ابوفاضل
تــــــــــــــــو زخم دلها را به خاک پا دوا هستی
شیــــــــــــــر حسیـــــن بن علی در نینوا هستی
در کــــــربلا فـــــــرماندۀ کُــــــل قُـــــوا هستی
حاجات ما را کن روا، یا ابوفاضل، یا ابوفاضل
[غلام رضا سازگار](میثم)
ادامه مطلب
دل خونین دیدۀ گریان از زمین برداشت دست سقا را
ببوسد با سینۀ سوزان حامی قرآن، شاخ طوبی را
زادۀ زهرا سبط پیغمبر (2)، یا اَبوفاضل (2)
دو دست خود بر کمر بگرفت، گفت و عباسم جان به قربانت
چرا در خون خفته ای جانا، رسم شقائی بوده پیمانت
چرا گلگون گشته از خونت چهرۀ همچون ماه تابانت
کنم بر سر از غمت جانا، یکه و تنها خاک صحرا را
زادۀ زهرا سبط پیغمبر (2)، یا اَبوفاضل (2)
تو در خواب و در حرم طفلان، گشته بی خواب و تشنۀ آبند
به خاکِ غم خفته اند جانا، کام عطشان و زار و بی تابند
زادۀ زهرا سبط پیغمبر (2)، یا اَبوفاضل (2)
ادامه مطلب
خزان شده ای خدا، دست گل یاس من فتاده در موج خون، پیکر عباس من
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
چه کرده با این بدن، نیزه و شمشیرها (2) کیست برون آورد، ز پیکرش تیرها
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
کیست به زینب دهد، ز علقمه این خبر که آمده از جنان, فاطمه با چشم تر
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
شکسته دشمن به راه کین پر و بال من گرفته از من عدو، ساقی اطفال من
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
در انتظار عمو، چشم سکینه بُود به خون خود غوطه ور، ماه مدینه بود
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلم (2)
ادامه مطلب
خزان شده ای خدا، دست گل یاس من فتاده در موج خون، پیکر عباس من
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
چه کرده با این بدن، نیزه و شمشیرها (2) کیست برون آورد، ز پیکرش تیرها
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
کیست به زینب دهد، ز علقمه این خبر که آمده از جنان, فاطمه با چشم تر
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
شکسته دشمن به راه کین پر و بال من گرفته از من عدو، ساقی اطفال من
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلَم (2)
در انتظار عمو، چشم سکینه بُود به خون خود غوطه ور، ماه مدینه بود
گشته ز بازو قَلَم، دو دست صاحب عشلم (2)
ادامه مطلب
ای حَــــــــــرمت قبلۀ حاجات ما یاد تـــــــو تسبیح و مناجات ما
تــــــاج شهیدان هـــــــمه عالَمی جـــــــانی و جانان بنی هاشمی
دست عــــــــلی ماه بنی هاشمی ای حرمت قبلۀ حـــــــاجات ما
دست علی ماه بنی هــــــــاشمی ای حرمت قبلۀ حـــــــاجات ما
سرور سالار سپـــــــــــاه حسین داده سرو دســـــت براه حسین
عَـــــمّ امــــــــام و اَخّ واِبن امام حضرت عبــــاس علیه السلام
ای حَـــــــــرمت قبلۀ حاجات ما یاد تو تســــــبیح و مناجات ما
یــــــــاد حسین و لب عطشان او وان لــــــب خشکیدۀ طفلان او
ساقی کوثر پدرت مرتضی است کــــــــــار تو سقای کربلاست
ای حَـــــــــرمت قبلۀ حاجات ما یــــــاد تو تسبیح و مناجات ما
ای علــــــــم افراشته در نشأتین اِکشف یا کاشف کرب الحسین
دست تــــو شد دست شه لافتی خــــــــط تو شد خط امانِ خدا
ای حَــــــــرمت قبلۀ حاجات ما یاد تــــو تسبیح و مناجات ما
ادامه مطلب
ای تو گنجینــــــــۀ حیا عباس وی تـــــو سرچشمۀ وفا عباس
اَسَد بــــــــیشۀ فـضیلت و علم در شجاعت چو مرتضی عباس
چشم گردون دگـر نخواهد دید چون تـــــو سردار با وفا عباس
عقل مات است در جوانمردی که چه کــــردی تو بارها عباس
بنـــــــــــــــدۀ صالح خداوندی زان شرف داده است خدا عباس
بـــــــــه امام زمان خود بردی تو وفا را بــــــــــــه انتها عباس
ای همـــــــــه دردها دوا از تو وی درت قبلۀ دعــــــــــا عباس
دردمندم عـــــــلاج می خواهم تو طبـــیبی به دردها عــــــباس
تا نگیرم شفـــــــای خود از تو نکــــــــــــــم دامنت رها عباس
[مرحوم ثابت]
ادامه مطلب
اگر به خیمه، آید عمویم من دیگر از آب، حرفی نگویم (2)
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد (2)
سقایِ طفلان، جان برادر دستت جدا شد، ار کین ز پیکر (2)
از جا برادر، بر خیز بنگر (2) از تشنه کامی، غش کرده اصغر
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد (2)
ای کاش از اول، من مُرده بودم تا نامی از آب نبرده بودم
دیدم عمویم بشکسته دل بود هنگام رفتن از من خجل بود
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد (2)
سقای طفلان، میر سپاهم بودی برادر، پشت و پناهم
از تن جدا شد، آن دستهایت در خیمه طفلان در انتظارت
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد (2)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


