‏عباس

ای که آوره چشمان تو دریا می­شد

‏غرق در نیل غمت حضرت موسی می شد

می­رسی دست نداری وکسی از پس نخل

‏با عمودی، به سر راه تو پیدا می شد

همه دیدند به روی بدن تو هر تیر

‏با چه زوری بغل تیر دگر جا می­شد

رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت

‏اول بی کسی زینب کبری می­شد

رفتی و با همه غربت خود حس کردم

‏بی تو ای پشت و پناهم کمرم تا می شد

مادرم آمد و عطر نفس علقمه ات

‏پر طرفدارترین روضه دنیا می شد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد رضا سهرابی نژاد

حضرت عباس(ع)

 

آن نخل به خون طپیده را می بوسید

آن مشك ز هم دریده را می بوسید

خورشید كنار علقمه خم شده بود

دستان ز تن بریده را می بوسید


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد حسین صادقی(غلام)

حضرت عباس(ع)

 

ای مشک نریز آبرویم

بر باد مده تو آرزویم

ای مشک اگر چه عرصه تنگ است

بی آب روم به خیمه ننگ است

جنگ است و تمام همتم جنگ

سربازم و استطاعتم جنگ

سربازم و غم نمی شناسم

از کشته شدن نمی هراسم

هر جا که وظیفه جبهه بگشود

شمشیر به دوش عهده ام بود

امروز که در دلم خروش است

ای مشک دو عهده ام بدوش است

هم حامی حامیان دین دینم

هم ساقی چند نازنینم

امروز که دیده ام پر اشک است

بر دوش دلم لو او مشک است

ای مشک کسی ندیده از ناس

در رزمگه التماس عباس

اینک بشنو تو التماسم

دارم زتو پاس، دار،‌ پاسم

اشکم که چکیده فرات است

پنهان شده از مخدرات است

آبی که به سینه ات نهان است

رشک لب آسمانیان است

سیراب ز آب خوشگواری

آبی است که در تو هست بیتاب

این آبروی من است در تو

ایثار خلاصه هست در تو

افلاک، سبو، گرفته سویم

بر خاک نریز آبرویم

بی آب اگر روم دمادم

باید زخجالت آب گردم

ای آب که اینچنین روانی

امروز چو من در امتحانی

کابوس عطش بهانه باشد

حیثیت تو نشانه باشد

از بهر کسی که عشقباز است

کابوس، حقیقی،‌مجازست

مولا که ندارد آب اکنون

دارد سر عشقبازی خون

گر امر کند به هر سحابی

بارد به سر زمین گلابی

اما نه ز ابر، بار خواهد

لب تشنه لقای یار خواهد

لب تشنه اگر چه دختر اوست

این آب صداق مادر اوست

آندم که سکینه مشک آورد

با دیده پر زاشک آورد

تا دیده به دیده ترم دوخت

از آتش آه، هستی ام سوخت

اینک من و خاطرات آن اشک

اینکم منم و فرات و این مشک

اینک منم و هزار دشمن

هم تو هدف شراره هم من

افسوس که من گناه کردم

بر آب روان نگاه کردم

هر چند که آب را نخوردم

کف در خنکای آب بردم

این دست ز تن بریده بادا

ز حدقه برون دو دیده بادا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روح الله عیوضی

‏حضرت عباس(ع)

 

از چشمه سارت آبرو پرکرد موسی

‏عیسی رکابت را گرفت و رفت بالا

‏پشت زمین خوابید و سقف آسمان ریخت

‏وقتی ستون عمر تو افتاد از پا

‏بو صفحه پیشانی خیمه نشست

‏چین و چروک واضحی از داغ سقا

‏آب حیات بچه­ها خشکیده برگرد

‏تیغی بیاور قطع کن دست عطش را

‏دارد گلوی بغض­ها را می فشارد

‏داغ صدای خشکه طفل مادر ما

‏بی تو لباس علقمه پوسید بر تن

‏برگشت از نهر لبت شرمنده اما

‏دیدم عمودی روضه بالای سر خواند

‏از چشم خیس تیرها می ریخت، دریا

‏پای ضریح دستهایت زار می زد

‏در مجلس ترحیم آب مشک، زهرا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:37 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد حیدری

حضرت عباس(ع)

 

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست

افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست

اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت

دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست

بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد

دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست

امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است

چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست

صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد

بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست

گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم

ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست

ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک

باعث گرمی بازار مناجات خداست  

ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا

بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست

تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند

حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست

پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است

اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست

ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه

خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست

حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم

کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست

گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد

حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست

در اطاعت بهترین و در عبادت برترین

دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست

می توانستی به هم ریزی تمام خصم را

لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست

ای برادر بر امامین و عموی نُه امام

عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست

مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم

بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست

فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا

وصف دست توست که بالاترین دستهاست

حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت

کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست

لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو

ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست

برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه

روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست

روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم

چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست

مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین

فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست

مادرِقامت رشید چار سردار رشید

مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست

مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه

گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست

در مدینه می نماید مادری بر زائران

دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست

در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین

در مدینه باعث آرامش دلهای ماست

روزگاری که شود آباد گلزار بقیع

بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست

ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه

شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست

مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو

پاسداری از حریم دخت زهرا با شماست

همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید

لحظه­ای گر دور باشید از حریم او خطاست

این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت

دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست

یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین

تو به صورت بر زمین افتاده­ای زهرا گواست


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:37 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید مهدی نقبایی

حضرت عباس(ع)

 

از واقعة تو پـــــشت تقدیر شكست

خون شد دل نیزه ، كمر تیر شكست

وقتی به ضریح پاك فرق تو رسیــــد

آن روز دل نــــازك شمشیر شكست


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:37 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی

حضرت عباس(ع)

 

ای خداوند ادب، بنده ی عشق

کشته مهر و وفا، زنده عشق

ادب و عشق و وفا، مرهونت

همت و جود و سخا، مدیونت

شرف و غیرت و مهر و احساس

جاودانی زتو باشد- عباس (ع)

پیش سرو قدت، از خجلت خویش

سرو افراخته قد- سر در پیش

نخل جودی تو و- احسان، ثمرت

صد چو حاتم- چو گدایان به درت

پسر شیر دل شیر خدای

شاه بیت غزل عشق و وفای

سرمه ی چشم ملک، خاک رهت

مشتری، مهر- به چهر چو مهت

بسکه ماه رخ تو دل می برد

دل زدیوانه و عاقل می برد

عاشقان ریزه خور خوان تواند

جمله طفلان دبستان تواند

عقل- مبهوت وفاداری تست

عشق، حیران فداکاری تست

مشعل عشق، تو افروخته ای

شمع را سوختن آموخته ای

جز تو ای باخته سر در ره عشق

کیست؟ استاد به دانشگه عشق

گر چه خود مایه فخر بشرست

علی از چون تو پسر مفتخر ست

فاطمه، کش ز خدا باد سلام

در صف حشر چو بگذارد گام

همرهش- دست تو را می آرد

تا که بار گنهان بردارد

ای دل خلق خدا پا بستت

بوسه زن، دست خدا بر دستت

ما همه دست به دامان توایم

میزبان غم و مهمان توایم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهدی رحیمی(م.زمستان)

حضرت عباس(ع)

 

ابروانش مثل دو بال پرستو در هم است

اینکه می آید چرا این قدر ابرو در هم است

گونه های آبدار وزلف در دست نسیم

شاخه های بید مشک وآلبالو در هم است

می وزد بر خاک تشنه مهربان وخشمگین

چشم هایش دسته ای از شیر و آهو در هم است

باد مویش می برد با گیسوانش باد را

آن قدر گیسو و باد وباد وگیسو در هم است

چند نقطه ناگهان باران وتیر وچشم وآه...

مرد سر اورده پایین تیر و زانو در هم است

غنچه غنچه لاله ویاس واقاقی برتنش

زخم تیر وزخم تیغ وزخم چاقو درهم است


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اکبر دخیلی(واجد)

 

حضرت عباس(ع)

 

آبی برای رفع عطش، در گلو نریخت

جان داد تشنه کام و به خاک آبرو نریخت

دستش ز دست رفت و به دندان گرفت مشک

کاخ بلند همت خود را فرو نریخت

چون مهر، خفت در دل خون شفق و لیک

اشکی به پیش دشمن خفاش خو نریخت

غیرت نگر، که آب به کف کرد و همتش

اما به جام کام، می از این سبو نریخت

چون رشته امید بریدش ز آب گفت

خاکی چو من کسی به سر آرزو نریخت


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد حیدری

حضرت عباس(ع)-حضرت زینب(س)

 

یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین

پسر فاطمه هستی پسر ام بنین

تو علم دارترین صاحب پرچم هستی

تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی

تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود

تا تو رفتی همه ی خیمه شده رنگ کبود

گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس

تو شدی آبروی حضرت زهرا عباس

منِ زینب چه کنم بی تو در این دشت بلا

من و یک خیمه ی پر کودک و زن در صحرا

دست تو قطع شد و دست مرا می بندند

چشم تو پاره و بر گریه ی من می خندند

جگر من شده چون چشم تو پاره پاره

دختر شیر خدا بعد تو شد آواره

از شکافی که به فرق سر تو افتاده

معجر از روی سر خواهر تو افتاده

به همان محکمی ضربت نامرد عمود

خورده ام سیلی و رخساره ی من گشته کبود

تو سر نیزه و من محمل بی پرده اخا

سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید