لب تشنه بر لب آب، از خون وضو گرفتم (2)
پـــــــــــاداش نوکری را، خون گلو گرفتم (2)
دستم ز تن جدا شد، در راه دین فدا شد (2)
عشق عزیز زهرا، باشد عبادت من (2) زهرا چرا نیاید، بهر عیادت من (2)
دستم ز تن جدا شد، در راه دین فدا شد (2)
من افتادم از پا، او می زند به سینه (2) لب تر نکردم از آب، یاد لب سکینه(2)
دستم ز تن جدا شد، در راه دین فدا شد (2)
ادامه مطلب
تشنة آبم عمو ، تشنة آبم عمو نگر بر چشم تر و قلب کبابم عمو
تشنه آبم عمو ، تشنه آبم عمو (2)
عمو توئی حامی و پناه اهل حرم به خیمه کودکان ز مرحمت نِه قَدَم
نما به لب تشنگان تفقدی از کرم تو را به جان حسین بده جوابم عمو
تشنه آبم عمو ، تشنه آبم عمو (2)
به کودکان داده ای وعدة آب روان ز تشنگی داده اند ز کف قرار و توان
ز آه جانسوز سیه شده آسمان از این غم جانگداز در التهابم عمو
تشنه آبم عمو ، تشنه آبم عمو (2)
تو چون شدی از فرات روان سوی علقمه ز کوفیان شد بلند هیاهو و همهمه
ترا به جان حسین به مادرت فاطمه بیا که از دوریت در اضطرابم عمو
تشنه آبم عمو ، تشنه آبم عمو (2)
بیا که شد عالمی مات ز ایثار تو گشته به رنگ شفق صحنة پیکار تو
چو شد جدا از بدن دست علمدار تو ربوده داغت ز دل توان و تابم عمو
تشنه آبم عمو ، تشنه آبم عمو (2)
ادامه مطلب
مَست جام تو هستم مرغ دام تو هستم (2)
تو غلام حسینی من غلام تو هستم (2)
سیدی یا اباالفضل (2)
خلق عالم گدایت جان عالم فدایت (2)
کی شود من ببینم تربت با صفایت (2)
سیدی اباالفضل (2)
ادامه مطلب
دلبر اهل ولا در عالمین نامش عباس و دلش عشق حسین
زادة آزادة اُم البنین ثانی حیدر امیرالمؤمنین
معدن لطف خدا فضل کرم آنکه باشد غیرت الله حرم
رفت اما اذن جنگیدن نداشت لحظه ای فرصت به رزمیدن نداشت
دستهایش همچو مولا بسته بود وقت رفتن ناله اش پیوسته بود
گفت یا رب آبروی داری نما ساقی این دشت را یاری نما
ساقی کوثر بود بابای من آب در خیمه نیارم وای ِ من
من نمی گویم چه شد در علقمه ناگهان آمد صدای فاطمه
روی خاک مشک ودست بود
پاره پاره چشم آن سرمست بود
ادامه مطلب
کنار علقمه گویم که من سقای طفلانم بدوش من بود مشک و به لبها ذکر قرآنم
حسین جانم حسین جانم (2)
بیا ام البنین ما در تماشایی شده سقا دهم جان با لب عطشان به عشق یوسف زهرا
حسین جانم حسین جانم (2)
خدا داند که ای مولا ز عشقت مست و مدهوشم صدای مادرت زهرا رسد هر لحظه بر گوشم حسین جانم حسین جانم (2)
تماشا کن که خون جاری شد از چشم مست من بجای گل سر راهت ، فتاده هر دو دست من
حسین جانم حسین جانم (2)
ادامه مطلب
کلید قفل مشکل هاست عباس به مردی شهرة دنیاست عباس
مروّت ریزه خور خوان لطفش فتوّت صورت و معناست عباس
حسین بن علی را عبد صالح ولی بر ماسوی مولاست عباس
به دشت کربلا آرامش دل برای زینب کبراست عباس
بود بدر منیر هاشمیّون که زیباتر ز هر زیباست عباس
برای حفظ آیین محمد شکوه روز عاشورا ست عباس
به میدان شجاعت اشجع الناس که غیرت قطره و دریاست عباس
گذشت از آب و کسب آبرو کرد اگر چه ساقی و سقاست عباس
اگر دستش جدا شد غم ندارد که دست آویز ما فرداست عباس
بزن بر دامنش دست توسل
که در جود و سخا آقاست عباس
ادامه مطلب
کلید قفل مشکل هاست عباس به مردی شهرة دنیاست عباس
مروّت ریزه خور خوان لطفش فتوّت صورت و معناست عباس
حسین بن علی را عبد صالح ولی بر ماسوی مولاست عباس
به دشت کربلا آرامش دل برای زینب کبراست عباس
بود بدر منیر هاشمیّون که زیباتر ز هر زیباست عباس
برای حفظ آیین محمد شکوه روز عاشورا ست عباس
به میدان شجاعت اشجع الناس که غیرت قطره و دریاست عباس
گذشت از آب و کسب آبرو کرد اگر چه ساقی و سقاست عباس
اگر دستش جدا شد غم ندارد که دست آویز ما فرداست عباس
بزن بر دامنش دست توسل
که در جود و سخا آقاست عباس
ادامه مطلب
دید عباس آن یَلِ شور آفرین سرور و سالار خود را بی معین
خواست از او رخصت میدان عشق تا که جان خود کند قربان عشق
زین سخن بگریست میر مُلک دین سرور و سر حلقة اهل یقین
کای برادر ای مرا صاحب لوا نیست بعد از تو کسی دیگر مرا
گفت در پاسخ دلم تنگ است و تنگ رخصتی ده تا کنم رو سوی جنگ
زندگی سخت است بر من بعد از این بایدم خون خواهی از قوم لعین
آن زمان عباس با امر حسین رهبر و هادی به خلق عالمین
رو به روی اهل عدوان ایستاد هر چه می بایست وعظ و پند داد
در دل کس چون که تأثیری نیافت جانب فرزند پیغمبر شتافت
تا شدند اطفال آگه زین بیان رفت بانگ العطش بر آسمان
زین ندا عباس بس بی تاب شد مشک را برداشت سوی آب شد
نیزه را مشک بگرفته به دست بر فراز خانه زین بر نشست
تا دهد اطفال را از غم نجات با فرس بسپرد ره سوی فرات
با هزاران شوق و با صد شتاب شد پیاده در کنار شط آب
خسته بود از عطش در تاب بود مُلتهِب از بهر مشتی آب بود
ساقی لب تشنه گان با التهاب خشک آمد برون از شط آب
عباس علمدار حسین – میر و سپه دار حسین
ادامه مطلب
امیر لشکر حسین عباس یا اباالفضل
همیشه یاور حسین عباس یا اباالفضل
ماه بنی هاشمیان عباس یا اباالفضل
ای مه انور حسین عباس یا اباالفضل
ساقی دشت نینوا عباس یا اباالفضل
تشنه لب از جام بلا عباس یا اباالفضل
دست علی به کربلا عباس یا اباالفضل
جان برا در حسین عباس یا اباالفضل
میر و علمدار حرم عباس یا اباالفضل
سید و سالار حرم عباس یا اباالفضل
همیشه سقای حرم عباس یا اباالفضل
ذکر مکرر حسین عباس یا اباالفضل
مادر تو درس ادب عباس یا اباالفضل
داده تو را به روز و شب عباس یا اباالفضل
جام تو گشته لب به لب عباس یا اباالفضل
ز عشق اطهر حسین عباس یا اباالفضل
ای قمر شمس ولا عباس یا اباالفضل
ماه شب دشت بلا عباس یا اباالفضل
به غربت کرببلا عباس یا اباالفضل
امید آخر حسین عباس یا اباالفضل
تویی غلام فاطمه عباس یا اباالفضل
که با تو کرده زمزمه عباس یا اباالفضل
مگر کنار علقمه عباس یا اباالفضل
آمده مادر حسین عباس یا اباالفضل
ادامه مطلب
تو شیر شاه مردانی اباالفضل(2)
قرار بی قرارانی اباالفضل (2)
اگر باشد نفس در سینه من (2) فدائی تو ای آئینه من
تو شیر شاه مردانی اباالفضل(2)
قرار بی قرارانی اباالفضل (2)
شده پشتم خم از مرگت برادر چگونه بنگرم بر روی خواهر (2)
علمدار حسین چشمان خود بست از این دنیای فانی رختُ بر بست
کند دستان او کار خدایی در این دنیا کند مشکل گشایی
تو شیر شاه مردانی اباالفضل(2)
قرار بی قرارانی اباالفضل (2)
کمر خم مو سپید و دیده گریان زده داغت به دل صد آه و افغان
شدی قطع الیمین در راه داور شده از داغ تو خون قلب خون
تو شیر شاه مردانی اباالفضل(2)
قرار بی قرارانی اباالفضل (2)
دو دستت را بمالم بر دو دیده الا ای هستی و ، ای نور دیده
رقیه در خیام سر داده ناله شده پژمرده آن یاس سه ساله
رخ شش ماهه گشته رنگ مهتاب بود از تشنگی اندر تب و تاب
تو شیر شاه مردانی اباالفضل(2)
قرار بی قرارانی اباالفضل (2)
خجالت می کشم از روی اصغر برای او نشده آبی میّسر
تمام غصه ام تنهایی تُست الا ای گل دلم شیدایی تُست
مرا گفته مادر یار تو باشم تا ابد عبد دربار تو باشم
تو شیر شاه مردانی اباالفضل(2)
قرار بی قرارانی اباالفضل (2)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


