روی اسبی نشسته دریایی

با نگاهی مشخّص و نافذ

موج‌هایش دو دست نیرومند

چشم‌هایش دو ماهی قرمز

 

مشک انداخته‌ست بر دوشش

آنکه چشمش هزارتا مشک ست

خود دریاست واقعیّتِ او

ظاهرا آب چشمِ او اشک‌ ست

 

همه‌ی رود‌‌های بالادست

پای در راه چشم دریایند

جز فرات عرب که دریاها

سوی او عاشقانه می‌آیند

 

به تماشا سرک کشیده نسیم

نوبت آخرین ستیز شده

موج بر موج آمده بالا

روی پا آب نیم‌ خیز شده



 

 

" تیر در کفش‌‌های زِه پا کرد

و کمان آنقدر کمر تا کرد

تا تو را روی اسب پیدا کرد

خویشتن را به زور در بینِ

آن همه تیر بی‌حیا جا کرد

گرهی را که می شود با دست

از نخ ابروان تو وا کرد

چه نیازی ست تیر بگشاید؟

آنکه دارد ز دور می‌آید "۱

 

 

بسکه دریا به جوش آمده است

روبروی سپاه مِه شده است

چون ضریح طلاییِ حرمت

پیکر تو گره گره شده است...


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بهانه شدکه دوباره گدای تو بشویم

خداکند که همیشه برای تو بشویم

تمام هستی خود را دهیم جادارد

که زائر حرم باصفای تو بشویم

چه می شود که به ما هم دهند،پر که فقط

کبوترروی گلدسته های توبشویم

خداکند که به ماهم اجازه ای بدهند

که مثل ماه وستاره فدای توبشویم

بیابه خاطرزینب نگاه کن مارا

که صیدهرشبه چشمهای تو بشویم

خداگواست که ماخاک پای مان عرش است

اگر به لطف خداخاک پای توبشویم

توصاحب علم کربلای اربابی

عموی تشنه لب بچه های اربابی

امام ماسپری مثل تونخواهدداشت

شب غمش سحری مثل تونخواهدداشت

حسین مثل پیمبرتوهم مثال علی

وشهرعشق دری مثل تونخواهدداشت

اگرکه سینه دریاپرازصدف باشد

بدون شک گهری مثل نونخواهدداشت

شجاعت علوی راتوارث بردی چون

که مرتضی پسری مثل تونخواهدداشت

رسیدی وشب مامثل روزروشن شد

چون آسمان قمری مثل تونخواهدداشت

دودست دادی وجایش خدابه تو پرداد

نه،جبرئیل پری مثل تو نخواهدداشت

توعشق زینبی و تاهمیشه ماه حسین

نوشته اند تورا حیدرسپاه حسین

فرات مشک تهی وتویی که دریایی

توماه ام بنینی زنسل زهرایی

جمال هاشمیان درمدینه معروف است

میان هاشمیان واقعاتو زیبایی

همین که پیش علی راه می روی آقا

چقدر هیبت تو می شود تماشایی

علی ست ساقی کوثر،توساقی عشقی

رقیه عشق حسین وبه عشق سقایی

همه رعیت عشقیم وپادشاه تویی

خوشا به حال توآقا چقدر آقایی

اگرچه مهر امامت نخورده درلوحت

ولی به کل خلائق امیرومولایی

ببند گردن من رابه پای زنجیرت

بیابزن سر من راحلال شمشیرت

علی که دیدتورایادخیبرش افتاد

بیادنغمه الله اکبرش افتاد

میان چشم تو مولا چه صحنه هاکه ندید

نگاه اوبه رخ سبب نوبرش افتاد

کسی که تیغ کشیدوبه جنگ تو آمد

سرش بریده شدو دربرابرش افتاد

تونعره می زدی ولشگری به هم می ریخت

رجزکه خواندی حسین یادمادرش افتاد

اگرچه تیغ نبردی ولی همه دیدند

به تیغ ابروی تو دشمنت سرش افتاد

کسی ندیده چنین تیغ تیز برانی

توباصدای علی می کنی رجز خوانی

همینکه پرچمت افتادخیمه غوغاشد

نبودی وسریک گوشواره دعواشد

تورفتی وهمه گفتند وای برزینب

همینکه پای عدو سمت خیمه هاواشد

چهارهزار نفر تیر می زدند ای وای

چقدر تیر سه پر نذر جسم سقاشد

اگرچه پرچمت افتاد برزمین اما

همینکه فاطمه رادید پرچمت پاشد

پس ازشهادت اکبرنه بعدقاسم نه

پس از توبود که دیدند حسین تنهاشد

غم علی جگرش را به درد آورده

تورا که دید چنین سرو قامتش تاشد

نبودی و دل زینب شکسته تر شده بود

پس از تو ام بنبن بود بی پسرشده بود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

يا كاشف الكرب عن وجه الحسين

نه فقط قد حسین را غم تو تا کرده

بنِگر داغ تو عباس چه با ما کرده

 

آنکه دستان تو را از بدن انداخت ببین

بهر دستم غل و زنجیر مهیا کرده

 

آنکه از هیبت نام تو تنش می لرزید

رفتی و دستِ بزن بعد تو پیدا کرده

 

خوب شد چشم تو زخمیست نمی بینی که

چشم نامحرم عجب قد مرا تا کرده

 

به روی صورت طفلان عوض بوسه ی تو

اثر سیلی و شلاق چه خوش جا کرده

 

باز دارند سرت را سرِ نی می بندند

بسکه افتاده ای این زخم ، دهان وا کرده

 

بار اول سرِ نی دیدم و نشناختمت

چه کسی شکل تو را مثل معما کرده

 

ضربه ای که به سرت خورد عوض کرده تو را

آهن سخت چه با آن رخ زیبا کرده

 

سر اصغر که به سوی سر تو برگشته

مادر سوخته را محو تماشا کرده

 

اشک می ریزد و گوید که عزیز دل من

آب می خواهد و رو جانب سقا کرده

(علي صالحي)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

توی چشمات پره شیره

نگاه تو عسل داره

واسه تعریف اون چشمات

خدا ضرب المثل داره

یه وقت شیره یه وقت حیدر

یه وقت یک جذبه از مادر

کیه این مجمع القدرت

فقط عباس نام آور

همون که جنگ و رزمایش

واسش مثل یه تمرینه

خدا شخصا میون عرش

میشینه جنگ و می بینه

با اون چشمای زهراییش

به عیسی هم جنون میده

تو محشر جبرییل شخصا

واسش پرچم تکون میده

 باب المراد عشق ، دار الشفا شده

باب الحوائج از ، سمت خدا شده

عباس نگو بیا ، دوست داشتنی بپرس

   تعریفش و برو ، از ارمنی بپرس

میون کوچه ی خونه ش

پره از رفت و آمد بود

به فضل و جود و بخشیدن

توی عالم زبانزد بود

گداها صف به صف به به

توی کوچه چه غوغایی

باید نوبت بگیره از

رقیه حاتم طاعی

علی اصغر میشه آروم

توی آغوش عیساییش

شده ذکر عمو عباس

ملودی های لالاییش

گرفته وقت قبلی تا

که یوسف زائرش باشه

می رسه تا دم خورشید

نشسته وقتی که پاشه

مشک و علم شده ، ارکان عاشقی

پر میشه علقمه ، از یاس ورازقی

در شان تو شده ، نازل هوالذی

سقای عالمی ، با مشک کاغذی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سقا کریم بود و خدایش کریم تر
در اوج خشم گاهی و گاهی رحیم تر
فرش مسیر علقمه اش بال جبرییل
بال و پر دوباره فطرس گلیم تر
از لابلای زلف پر از عطر یاس او
هر صبح زود ردِّ حضور نسیم ، تر
ابرو کشید درهم و وقت غضب رسید
حالا عذاب اهل شریعه الیم تر
وقتی زکات بندگی از خود گذشتن است
چشمش برای این قضیه یاکریم تر
با لمس دست های تو با بوسه های خویش
موسی به طور علقمه میشد کلیم تر
ذبح عظیم کرببلا را نشانه داشت
از انکسر عبور داده شد و شد عظیم تر
زینب چو دید دست تو بر روی خاک گفت
یادش بخیر مادر ما آن قدیم تر
از شرح حادثه بنظر میرسد چنین
تیری شده به عمق نگاهی مقیم تر
باران تیر لحظه به لحظه شدیدتر
اوضاع مشک لحظه به لحظه وخیم تر


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصلا تو افريده شدي محض دلبري

اي شاهكار دست خدا وه چه محشري

بالا بلند قد تو قامت قيامت و 

شايسته شنيدن الله اكبري

تو يك طرف و هر چه سپاه است يك طرف

در يك كلام اينكه ابالفضل حيدري

اوج غرور دشمنتان در غلاف شد

تا دست سوي قبضه شمشير مي بري

قصد نبرد با صف دشمن نداشتي

تا مثل اب خوردن از انها سر اوري

ابرو گره نزن كه زمين لرزه ميشود

در زير پات، روي هم افتند لشگري

 

چشمت،خودش سپاه تنومند زينب است

روز سپاه كفر ز ترس شما شب است

 

تازه كنار علقمه فهميده ميشود

اين برق چشمها چقدر ديده ميشود

زيراب چشمهاي قشنگ تو را زدند

از بس شبيه تيغ درخشيده ميشود

اتشفشان غيرت سنگين چشم تو

با تيرهاي حرمله خشكيده ميشود

حالا چقدر فاصله دار است پيكرت

با كمترين تكان تو پاشيده ميشود

مثل كلاه و پرچم و دستار سبزتان

خلخال كودكان همه دزديده ميشود

اينك سه روز رفته و باقي پيكرت

مابين قبر كوچكتان چيده ميشود

 

شرمنده ام اگر به دلت غم گذاشتم 

با واژه ها براي شما كم گذاشتم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قلم و شعر این غلام شما

باز هم گشته وقف نام شما

باز هم طبع شاعرت امشب

کرده سر  خم به احترام شما

باز امشب میان شاعرها

شده دعوا سر مرام شما

السلام علیک یا ساقی

تشنه ام تشنه سلام شما

باز هم تشنه و گرسنه شده

کفتر  روی پشت بام شما

بال جبرئیل فکر ما  آقا

سوزد از رتبه و مقام شما

شکر لله به روی ما شد باز

پلک چشمی سیاه و سلمان ساز

ماه یعنی جمال زیبایت

عرش یعنی مقام اعلایت

خالقت داده است مثل حسین

یک سر و  صد هزار سودایت

بین گهواره مثل شیر نری

چه قدر رفته ای به بابایت

اولین کودکی که در تاریخ

مادرت کرده است سقایت

این کرامت  برای تو کافی است

گفته جانم فدات آقایت

 

گفته ای به  برادرت  آقا

ادبت کشته است دنیا را 

 

دل تنگ زیارتت آقا

آب گشته ز حسرتت آقا

شهریار وفا به تو گویند

خوش به حال رعیتت آقا

پهلوان بودی و شدی سقا

به فدای بصیرتت آقا

رفع الله رایه العباس

گوشه ای از فضیلتت آقا

نور عینی حسین گردیده

 ذکر اوقات خلوتت آقا

به گمانم اطاعت از رهبر

بوده کل وصیتت آقا 

 

حیدر ثانی عشیره مدد

حضرت نافذالبصیره مدد

 

دل از ترس منفکی داری

چه قد و قامت تکی داری

دل ما را به وجد آوردی

چه قدوم مبارکی داری

گفت مریم به مادرت امروز:

خوش به حالت چه کودکی داری

کاسه سائلت همیشه پر است

چه مرام و چه مسلکی داری

خواستند از حسین دل بکنی

چه حریفان زیرکی داری

در حمایت ز رهبرت گویند

طاقت و صبر اندکی داری

 

دلخوشی ابوترابی تو

آبروی بنی کلابی تو

 

ای امید نهایی مضطر

ای رفیق نماز وتر و سحر

بعد آقای کربلا از تو

احدی را ندیدم آقاتر

شیر مادر حلالت ای آقا

بهر این جمله از تو کی بهتر ؟

شده ام شهریار و چون بابات

نه خدا خوانمت نه اینکه بشر

بهر تو خالقت نیاورده

جانشینی به جز علی اکبر (ع)

 

عالمی شد ز هیبتت سر مست

غضب حیدری ات را عشق است

 

نامتان تا که بر زبان آمد

شوق ما شد بدون حد و عدد

گر هزاران زمین شود بر پا

مثل تو کی بیاورد ایزد

پا به دریا زدی و کارش شد

تا هم اکنون ز شوق جذر و مد

دشمنت راهنوز هم نبود

جرات اینکه از تو گوید بد

مهدی فاطمه به روز ظهور

شک ندارم که گیرد از تو مدد

همه را یاد تو  می اندازد

کاسه های طلایی مشهد

 

ای عموی امام هشتم ما

شب احیا ببر حرم ما را

 

تا که دست از تنت جدا کردند

قامت آسمان دو تا کردند

قطعه های تنت میانه تیر

هوس تکه بوریا کردند

بامزار محقری حق

سرو قد تو را ادا کردند

روزگار رقیه را بی تو

بین ویرانه ای سیا کردند

رفتی و در غروب دلگیری

پای وحشت به خیمه وا کردند

اربعینی تمامی اسرا

تک و تنها تو را صدا کردند

***
عرق شرم بر جبین تو را

پاک کرده به چادرش زهرا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شاه قامت قیامتی داریم

دلبر با ابهتی داریم

کاسه لیس جناب عباسیم

وه چه رزق و ضیافتی داریم

نسل در نسلمان ابالفضلی است

در این خانه قدمتی داریم

قسمت کار ما گره نشود

یاور با محبتی داریم

ورد لبهایمان ابالفضل است

هر زمانی که حاجتی داریم

آرزوی بهشت را نکنیم

زیر این خیمه جنتی داریم

وسط روضه های تاسوعا

آرزوی شهادتی داریم

تاکه دست بریده یاور ماست

انتظار قیامتی داریم

خاک سرداب علقمه نشدیم

از خدا ما شکایتی داریم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         71   72   73   74   75   76   77   78   79   80  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید