قابل نبوده ام که کند دعوتم کسی
مولا کریم بود که بی دعوت آمدم
هر کس گرفت دست توسل به دامنی
من دست خود به دامن آل عبا زدم
با این همه صفات نمک ناشناسیم
عمری کنار سفره ی آل محمدم
اینان مرا که جز تنی آلوده نیستم
تبدیل می کنند به روح مجردم
دریا حریف نیست که پاکم کند مگر
مولا به خاک کوی خود از لطف شویدم
کریم آقا،کریم آقا،کریم آقا
کریم آقا،کریم آقا،کریم آقا
مست مستم از،جام اباالفضل
عشق من باشد،نام اباالفضل
یا ابوفاضل،یا ابوفاضل
یا ابوفاضل،یا ابوفاضل
خورده ام جام ولای عباس
بر لبم باشد ثنای عباس
مرغ دل شد آشنای عباس
می نشیند بر بام اباالفضل
منو با عشق تو آفریدند
به تنم از روح تو دمیدند
روی قلبم عکس تو کشیدند
که چنین گشتم رام اباالفضل
یا ابوفاضل،یا ابوفاضل
یا ابوفاضل،یا ابوفاضل
ادامه مطلب
دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد
چشم حرامی با حرم روبرو شد
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم
آب به خیمه نرسید فدای سرت
حسین قامتش خمید فدای سرت
ادامه مطلب
چو کبوتر می زنم پر
همه شب دیوونه وار
تا علقمه با شور و احساس
وقتی دارم با نگارم
قلادم بسته باشه
تا قیامت کف العباس
قبله گاهم مهر و ماهم
روی زیبای یل کرب وبلاست
آقامو عشقه
چشم شهلاش
روی زیباش
عقلمو داده به باد
آی عاقلا مولامو عشقه
پهلوون مهربونه
عموی رقیه و
باغبون گلهای یاسه
قرص ماهه
جون پناهه
دل برای حرمش تا به ابد
در التماسه
نازنینم بهترینم
به فدات هر چه دل دیوونه و عاشق و مسته
مهربونم جون جونم
خدا رشته دلو برسر زلفون تو بسته
ای نمازم ای نیازم
اینمه فخرم به همه
که نوکر کوی تو هستم
ای علمدار
یار دلدار
فدای مست چشات که عالمو میخونه کرده
توی شاها
توی ماها
تو یکی یه دونه ای
قسم به جون هر چی مرده
ادامه مطلب
من که نه دستی نه آبی نه علمدارم دیگر چگونه توان رو به حرم آرم امان ز بی دستی امان ز بی آبی ابوفاضل ز جا برخیز و بهرم کن علمداری که بهرم غیر تو ساقی نمانده یاور و یاری الا ای ساقی طفلان ببین بی آب و طفلان را
الا ای یار همچون جان ببین اطفال نالان را ز نهر علقمه دیگر صدای تو نمی آید ز فرط تشنگی ساقی دگر اصغر نمی خوابد امیر هاشمی من فدای تو همه جانها الا ای ساقی ماهم فدایت کل انسانها رقیه در خیم چشمش به ره تا که تو برگردی
سکینه ترس از این دارد که آیا باز می گردی
الا ای ماه من رویت مرا غیر تو یاری نیست
بدان ای نازنین دلبر ز هجر تو قراری نیست شکسته پشت من زین غم سیه گردیده روز من بیا پیشم بمان ساقی بدان من بی تو می سوزم
بیش از ستاره زخم فلک در نظاره بود ماهان آسمان ز غمش پر ستاره بود لازم نبود آتش سوزان به خیمه هادشتی ز سوزسینه شراره بود میخواست تا ببوسد و برگیردش به خاک قرآن او ورق ورق و پاره پاره بود یک خیمه نیم سوخته شد جای صد یتیم چیزی که ره نداشت در آن خیمه چاره بود در زیر پای اسب دو کودک زدست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود
آزاد گشت آب ولیکن هزاران حیف شد شیر دار مادر و بی شیرخواره
چشمی بر آن چه رفت به غارت نداشت دست اما دل رباب پی گاهواره بود یک طفل با فرات کمی حرف زد ولینشنید کس که حرف زدن با اشاره بود یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود در پشت ابر چهره هر ماه پاره بوداز دستها مپرس که با گوشها چه کرد
از مشتها بپرس که با گوشواره بود
ادامه مطلب
شبا توی خواب می بینم
که دلم رها شده باز
از سر لطف ابالفضل
راه کربلا شده باز
جون میده به کل عالم
عشق و احساس ابالفضل
جنت عالی اعلی
حرم آقام حسینه
راه اون بهشت که میگن
راه بین الحرمینه
ادامه مطلب
با هر نفس پر میزنم
دور سر ابالفضل
تا به ابد دلداده ام
به مادر ابالفضل
هر جا برات گریه کنم
بهشته یا ابالفضل
زهرا به روی قلب من
نوشته یا ابالفضل
تموم افتخارم اینه
مادر تو منو می بینه
داد میزنم به روز محشر
شفیع من ام البنینه
از مادرت ام البنین
هر چی میخوام می گیرم
هر شب اینو میخوام ازش
یه روز برات بمیرم
آقام آقام آقام آقام آقام آقام ابالفضل
ذکر شما دوای دردهاست
اسم شما شبیه زهراست
تپش تپش دلم میخونه
سیدتی یا ام عباس
از عشق عباست بی بی
دلم آروم نمیشه
مولاتنا ام البنین
ذکر لبم همیشه
تو آسمون پر ستاره
ابر چشام همش می باره
دلم دست مادر تو
شبیه مشک پاره پاره
در بین طوفان بلا
دست تو تکیه گاهم
وقتی که یا زهرا میگم
تو می کنی نگاهم
ادامه مطلب
رســــــم وفا به عالم امکان نشان دهم آب فرات در کف و لب تشنه جان دهم
مــــن آب نوشم و شه کونین تشنه لب کــــی آبروی خویش به آب روان دهم
مامورم و آنکه آب رسانم به خیمه ها بـــــر کودکان خسرو لب تشنگان دهم
ادامه مطلب
رســــــم وفا به عالم امکان نشان دهم آب فرات در کف و لب تشنه جان دهم
مــــن آب نوشم و شه کونین تشنه لب کــــی آبروی خویش به آب روان دهم
مامورم و آنکه آب رسانم به خیمه ها بـــــر کودکان خسرو لب تشنگان دهم
ادامه مطلب
تو بــودی غمگسارم ای برادر هـمیشه در کنـــارم ای برادر
تـــــو رفتی قامتم از غم خمیده دگــر یاری نـــدارم ای برادر
پـــس از مرگ تو ای امید قلبم سیه شد روزگـــارم ای برادر
دلم از بعد بابا بر تو خوش بود ز داغت اشــــکبارم ای برادر
تـو بودی یاور و پشت و پناهم ز هجرت بی قرارم ای برادر
گـــــــلم تو بلبل و پروانه ام تو تـــــو شمع شام تارم ای برادر
ادامه مطلب
تا تو بودی خیمـــــه ها آرام بود دشمنم در کـــربلا نا کام بود
تا تو بودی من پنـــــــاهی داشتم با وجود تـــــو سپاهی داشتم
تا تو بودی خیمـــه ها پاینده بود اصغر ششماهۀ من زنده بود
تا تو بودی خیمه ها غارت نشد بعد تو کـس حافظ یارت نشد
تا تو بودی چهــره ها نیلی نبود دستهـــــــــا آمادۀ سیلی نبود
تا تو بودی دست زینب باز بود بــودنت بهر حرم اعجاز بود
تا که مَشکت پـاره و بی آب شد دشمن پر کینه ات شاداب شد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


