صغیر)

حضرت عباس(ع)

 

ذكر سماواتیان ثناى اباالافضل

خیل ملك ، خادم سراى اباالفضل

بامژه روبد غبار، حور بهشتى

از حرم و صحن با صفاى اباالفضل

گر به شهان مى برند رشگ خلایق

فخر به شاهان كند گداى اباالفضل

هیچ ز بیگانگى به حق نبرد راه

هر كه نگردید آشناى اباالفضل

پامكش از درگهش كه عقده گشایى

هست به دست گره گشاى اباالفضل

غم نبرد راه بر دلش به صف حشر

هر كه بود در دلش ولاى اباالفضل

ور نه كه مى برد جان ز قوم جفا جو

از دم شمشیر جانگزاى اباالفضل

آب ننوشید بى حسین دست و دل از جان

این روش از همت و حیاى اباالفضل

شست به راه حسین دست و دل از جان

اجر اباالفضل با خداى اباالفضل

پاس وفا داشت آنچنان كه بماندند

اهل وفا مات بر وفاى اباالفضل

با شه دین جز به نام سید و مولا

باز نشد لعل جانفزاى اباالفضل

آه از آن دم كه شد بلند به میدان

ناله جانسوز یا اخاى اباالفضل

گشت كمان قد شاه دین چو عیان دید

غرقه به خون ، قامت رساى اباالفضل

در دو جهان از طریق بنده نوازى

چشم (صغیر) است بر سخاى اباالفضل


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آیت الله كمپانی

حضرت عباس(ع)

 

دل شوریده نه از شور شراب آمده است

دین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست

ساغر ابروی پیوسته او محوم کرد

هر که را نیستی افزود به هستی پیوست

سرو بالای بلندش چو خرامان میرفت

نه صنوبر که دو عالم بنظر آمد پست

قامت معتدلش را نتوان طوبی خواند

چمن «فاسقتم» از سر و قدش رونق بست

شاه اخوان صفا ماه بنی هاشم اوست

شد در او صورت و معنی بحقیقت پیوست

ساقی باده توحید و معارف عباس

شاهد بزم ازل، شمع شبستان الست

در ره شاه شهیدان ز سر و دست گذشت

نیست شد از خود و زد پا بسر هر چه که هست

رفت در آب روان ساقی و لب تر ننمود

جان به قربان وفاداری آن باده پرست


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ابراهیم درویشی

حضرت عباس(ع)

 

دریغا یاس را یاری نكردی

گل احساس را یاری نكردی

زمین كربلا با من بگو آه

چرا عباس را یاری نكردی؟


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جلیل صفر بیگی

حضرت عباس(ع)

 

در پیش تو  عشق مشق غیرت می کرد

غیرت به شجاعتت حسادت می کرد

آن روز خدا به کربلا آمده بود

با دست بریده ی تو بیعت می کرد

*****

عمری است اگرچه پیش رویت خجلم

با عشق تو آمیخته است آب و گلم

هرچند شبی دراز دارم در پیش

پیش قمر تو سخت قرص است دلم

****

شد قطع دو دست نازنینت عباس!

جز عشق مگر چه بود دینت عباس؟

در یاوری عشق برون آمده بود

دستان خدا از آستینت عباس


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اكبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)

 

یکی خیبر شکن دلاوره

تو رگاش غیرت خون حیدره

وقتی پرده از جمالش می کشه

توی آسمون دشت کربلا

قمر اندر قمر اندر قمره

قیامت یوسف برای دیدنش

صد شتر طلا و نقره می بره

با هون ذکر أنا بن حیدرش

‏ می زنه از میمنه تا میسره

زهره لشکر فتنه آب می­شه

دستاشو اگه به شمشیر ببره

وقتی ابروهاشو درهم می­کشه

رنگ و از چهره لشگر می بره

وقتی شمشیر می­زنه همه می­گن

با رجزهاش همه بیچاره می­شن

همه یا عباس ارحمنا می­گن

پاسبون صبح و شام زینیه

روز محشرم غلام زینیه

روز محشر رو سرش گل می­ریزن

زیو پاش دست توسل می ریزن

تا میاد همه براش فدا می­شن

انبیاء به احترامش پا می­شن

سر در بهشت، پرچم می زنن

پرچم ماه محرم می زنن

تو بهشت یه هیئتی بر پا می شه

پسر ام البنین سقا می شه

اونجا با مشک پر ازکوثر میاد

از خجالت سکینه در میاد

وقتی زهرا بیاد و صداش کنه

بیاد و فاطمه هم نگاش کنه

دستاشو برا شفاعت بیارن

روی زخم دست زهرا بذارن

‏اونجا روبروی اون چشم کبود

تازه معلوم می­شه عباس کی بود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شهربانو نوحی

جانم بفدای تو، ای ماه بنی هاشم

قربان وفای تو، ای ماه بنی هاشم

ای عبد مطیع حق، حق داده تو را رونق

این است جزای تو، ای ماه بنی هاشم

تو ساقی عطشانی، سقّای یتیمانی

رحمت بصفای تو، ای ماه بنی هاشم

تو اصل مناجاتی، تو قبلۀ حاجاتی

چشمم به عطای تو، ای ماه بنی هاشم

ای نور هدی عبّاس، شمع شهدا عبّاس

سوزم بعزای تو، ای ماه بنی هاشم

هرگزنشود نومید، هر کس بتو روی آرد

نازم بسخای تو، ای ماه بنی هاشم

ای آب بقا عبّاس، خورشید لقا عبّاس

مشتاق لقای تو، ای ماه بنی هاشم

چون نیست مرا توفیق، تا دست تو را بوسم

بوسم کف پای تو، ای ماه بنی هاشم

در موقف رستاخیز زهرا به تو می نازد

این فخر برای تو، ای ماه بنی هاشم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یر تبریزی

حضرت عباس(ع)

 

چونكه نوبت بر بنى هاشم رسید

ساخت ساز جنگ عباس رشید

محرم سر و علمدار حسین

در وفادارى علم در نشاتین

در صباحت ، ثالث خورشید و ماه

روز خصم از بیم آن چون شب سیاه

در شجاعت یادگار مرتضى

داده بر حكم قضا دست رضا

خواست در جنگ عدو رخصت ز شاه

گفت شاهش كاى علمدار سپاه

چون علم گردد نگون در كار زار

كار لشگر یابد از وى انفطار

گفت تنگ است اى شه خوبان دلم

زندگى باشد از این پس مشكلم

زین قفس برهان من دلگیر را

تابه كى زنجیر باید شیر را؟!

گفت شه چون نیست زین كارت گریز

این ز پا افتادگان را دست گیر!

جنگ و كین بگذار و آبى كن طلب

بهر این افسردگان خشك لب

گفت : سمعاً اى امیر اِنس و جان

گر چه باشد قطره آبى به جان

  

شد به سوى آب تازان با شتاب

زد سمند باد پیما را در آب

بى محابا جرعه اى در كف گرفت

چون به خویش آمد دمى گرفت اى شگفت

تشنه لب در خیمه سبط مصطفى

آب نوشم ؟! من زهى شرط وفا

زاده شیر خدا با مشك آب

خشك لب از آب زد بیرون ركاب

یا نفس ، من بعد الحسین هونى !

و بعده لا كنت ان تكونى !

هذا الحسین وارد المنون

و تشربین بارد المعین؟!

هیهات! ما هذا فعال دینى

و لا فعال صادق الیقین

آمد به یادش از لب خشك برادرش

شد غیرت فرات دو چشم ز خون ترش

گفتا نخورده آب گلستان حیدرى

دارى تو میل آب ؟ كجا شد برادرى ؟!

تشنه است آن نو گل باغ فتوت است

لب تر مكن ز آب كه دور از مروت است

پر كرد مشك و پس كفى از آب بر گرفت

مى خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار

آمد به یادش از جگر تشنه حسین علیه السلام

چون اشك خویش ریخت ز كف آب خوشگوار

شد با لبان تشنه ز آب روان بیرون

دل پر ز جوش و مشك به دوش آن بزرگوار

كردند جمله حمله بر آن شبل مرتضى

یك شیر در میانه گرگان بى شمار!

یك تن كسى ندیده چندین هزار تیر

یك گل كسى ندیده چندین هزار خار!

والله ان قطعتم یمینى

انى احامى اءبدا عن دینى

و عن امام صادق الیقین

نجل النبى الطاهر الاءمین

بنى صدق جائنان بالدین

مصدقا بالواحد الاءمین

چو دست راست جداشد ز پیكر عباس

گریست عرش به حال برادر عباس

شكست پشت رسول از شكسته بازویش و

خمید قد على چون هلال ابرویش

جهان به دیده مظلوم كربلا شب شد

سپهر گفت اسیرى نصیب زینب شد

یا نفس لا تخشى من الكفار

و اءبشرى برحمة الجبار

مع البنى سید المختار

مع جملة السادات و الاءطهار

قد قطعوا ببغیهم یسارى

فاءصلهم یا رب حر النار

الا اى پیك معراج سعادت

هماى رفرف اوج سعادت

كنون كز دست من افتاده شمشیر

ز هر سو بسته بر من راه تدبیر

شتابى كن كه وقت همت توست

گذشت از من ، زمان خدمت توست

خلاصم كن از این انبوه لشگر

رسانم از وفا نزد برادر

سكینه منتظر از بهر آب است

ز سوز تشنگى بى صبر و تاب است

و باءن الاءنكسار فى جبینه

فانكدب الجبال من حنینه

كافل اءهله و ساقى صبیته

و حامل اللواء بعالى همته

و كیف لا و هو جمال بهجته

و فى محیاه سرور مهجته

امام حسین علیه السلام بر بالین برادر

اى كشته راه داور من

اى پشت و پناه لشگر من

اى نور دو دیده تر من

عباس جوان ، برادر من

برخیز كه من غریب و زارم

بى مونس و یار غمگسارم

برخیز گذر به خیمه ها كن

غمخوارى آل مصطفى كن

بر وعده خویشتن وفا كن

عباس جوان ، برادر من

دیدى كه فلك به ما چه ها كرد؟

ما را به غم تو مبتلى كرد

كى دست ترا ز تن جدا كرد

عباس جوان برادر من

گفتم كه در این جهان فانى

شاید كه تو بعد من بمانى

زینب به سوى وطن رسانى

تعدیتم یا شر قوم ببغیكم

و خالفتم دین النبى محمد

اءما كان خیر الرسل اءوصاكم بن

اءما نحن من نسل النبى المسدد

اءما كانت الزهراء امى دونكم

اءما كان من خیر البریة احمد

لعنتم و اءخریتم بما قد جنیتم

فسوت تلاقوا حر نار توقد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد زمانی

‏حضرت عباس(ع)

 

تیرکمتر بزنید از پی صیدِ باش

چشم مرغان حرم می دود از دنبالش

کرم حاکم کوفه است که فرزند علی

‏تیر باید ببرد سهم، ز بیت المالش!

عطش و آتش از این لب به هم آمیخته است؟

‏یا که خورشید دویده است روی تبخالش؟

قمر هاشمیان بود که تیراندازان

‏چشم خود باز نمودند به استهلالش

آه! بی دست چون قرآن به زمین می افتد

‏کم از ا ین سوره دو آیه شده در انزالش

بس که در باغ تنش لاله شکوفه دارد

‏یک سحر یاس رسیده است به استقبالش

شعله ور بود بر آن لحظه که مردی بی یار

‏سو چو خورشید برون آوَرد ازگودالش


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

‏عباس

ای که آوره چشمان تو دریا می­شد

‏غرق در نیل غمت حضرت موسی می شد

می­رسی دست نداری وکسی از پس نخل

‏با عمودی، به سر راه تو پیدا می شد

همه دیدند به روی بدن تو هر تیر

‏با چه زوری بغل تیر دگر جا می­شد

رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت

‏اول بی کسی زینب کبری می­شد

رفتی و با همه غربت خود حس کردم

‏بی تو ای پشت و پناهم کمرم تا می شد

مادرم آمد و عطر نفس علقمه ات

‏پر طرفدارترین روضه دنیا می شد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

حضرت عباس(ع)

 

اى لشگر حق را امیر عباس

وى در شهیدان بى نظر عباس

اى شیر حق در لیله ولادت

نام تو را فرموده شیر عباس

نوشیده در دامان پاك مادر

جام بلا را جاى شیر عباس

جان از قفس با شوق رویت آزاد

دل در خم زلفت اسیر عباس

دست تو در دست عزیز زهر

یاد آور عید غدیر عباس

در بزم خون مستانه حال كرده

با نیزه و شمشیر و تیر عباس

آزادگان آموختند از تو

این طرفه بیت دلپذیر عباس

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

  

اى عشق ثارالله عادت تو

وى زنده توحیداز شهادت تو

امواج خون روز نماز ایثار

سجاده سرخ عبادت تو

آزادگى تا صبح روز محشر

دارد به لب عرض ارادت تو

حسرت برد در حشر هر شهیدى

بر عزت و مجد و سعادت تو

آبى كه از كف ریختى به دری

اقرار دارد بر سیادت تو

هر جا كه عاشورا و كربلایى است

خطى است از درس رشادت تو

این بیت را باید همیشه خواندن

حتى شب جشن ولادت تو

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

تا افكند بر عارضت پدر چشم

چون باغ گل گردیده سر بسر چشم

شمس الحسینى و هماره دارد

بر عارض نورانیت قمر چشم

دست خدا، چشم خدا نهاده

گاهى به دستت بوسه گاه بر چشم

نبود عجب بر گرد گاهواره

زهرا گشاید بر رخت اگر چشم

فرداى محشر بر شفاعت حق

بر دست تو دارد پیامبر چشم

روزى كه شد دستت جدا ز پیكر

لبخند شوقت حلقه بست در چشم

گفتى چه قابل دست و سر كه عباس

تیر محبت را خریده بر چشم

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

گردون چرا روى تو را قمر گفت

باید تو را از ماه خوبتر گفت

ام البنین بالید از اینكه زهرا

در روز عاشورا تو را پسر گفت

مدح تو را پیش از شب ولادت

در داستان كربلا پدر گفت

در جبهه صفین و كربلایت

دشمن حسین و حیدرى دگر گفت

نام تو را آیا ملك بخوانم؟

 

یا باید اى رشك ملك بشر گفت؟

جانم فدایت باد این سخن را

تنها به تو سبط پیامبر گفت

تنها تویى آن كس كه دست و سر كرد

در پیش تیغ دشمنان سپر گفت :

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

تا ماه رویت نور گسترى كرد

خورشید رفت از تاب و، اخترى كرد

چشمت به عین الله روشنى داد

رویت ز وجه الله دلبرى كرد

كردى غلامى بر عزیز زهرا

زهرا به بالین تو مادرى كرد

تو خویش را عبد حسین خواندى

او بر تو اظهار برادرى كرد

چشم تو را نازم كه تشنگان را

با خون به جاى آب ساغرى كرد

با آنكه دست راستت جدا شد

دست چپت اعجاز حیدرى كرد

در سنگر ایثار از پیامت

هر نسل را این بیت رهبرى كرد

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

سقا و رنگ از تشنگى پریده

دریاى آبش جارى از دو دیده

تن لاله گون از خون ، جبین شكسته

لب تشنه و دست از بدن بریده

تیغ شهادت را به سر نهاده

تیر محبت را به جان خریده

جان بر كف و در اوج سرفرازى

خجلت ز اشك كودكان كشیده

دریاى اشك از چشم ما گرفته

هر قطره خون كز بازویت چكیده

از حنجر خشك تو دوست دارم

این بیت را بهتر ز صد قصیده

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

تا ماه رخ ، از خون خضاب كردى

خود را فداى آفتاب كردى

دریا ز لبهاى تو آب مى خواست

بالله تو دریا را جواب كردى

هم بحر را آتش زدى ز آهت

هم آب را از شرم ، آب كردى

روزى كه جانها بسته بود بر آب

تو تشنگى را انتخاب كردى

ناخورده آب از بین آتش و خون

بر رفتن خیمه شتاب كردى

آنقدر اشك افشاندى از گل چشم

تا مشك را غرق گلاب كردى

دستت ز تن در پاى دوست افتاد

با لشكر دشمن خطاب كردى :

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

این تیر خصم این چشم نازنینم

این فرق سر این گرز آهنینم

شاید كه گردد دیده هدیه بر دوست

باشد كه در هم بشكند جبینم

با آب نه ، با خون فرو نشیند

این شعله هاى قلب آتشینم

دستى كه بوسیده على ، حسینى است

گیرم جدا گردد ز تن من اینم

چشم مرا با خون سر ببندید

تا گریه سكینه را نبینم

گر شعله بر جان ریزد از یسارم

گر تیغ بر تن آید از یمینم

سقایى آل على است كارم

عشق حسین بن على است دینم

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

در خیمه ها فریاد آب آب است

دلها ز سوز تشنگى كباب است

هر گوشه ماهى افتاده بر خاك

یا اخترى سوزان در آفتاب است

خون جگر در دیده سكینه

اشك خجالت بر رخ رباب است

شش ماهه خاموش است و كس نداند

جان داده در گهواره یا كه خواب است

من دست و جان و چشم و سر نخواهم

تنها امیدم این دو قطره آب است

خونم بریزید آب را نریزید

بس دل كه بر یك جرعه آب ، آب است

مشى و مرام و دین و مذهب من

حمایت از اولاد بوتراب است

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

من تشنه جام وصال یارم

این تشنگى بر دل زند شرارم

با آنكه خیز آتش از درونم

بر لاله هاى وحى آبیارم

سر دارم و سقای اهل بیتم

گردیده این سقایى افتخارم

دستور سقایى گرفته امروز

هم دست من هم چشم اشكبارم

یا آب را در خیمه مى رسانم

یا جان به روى آب مى گذارم

اى تیغها این جسم چاك چاكم

اى تیرها این قلب داغدارم

سر تا بپا در خون اگر شوم غرق

دست از امام خویش بر ندارم

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انى احامى ابدا عن دینى

 

دوش از سپهر دیده بى شماره

مى سوختم مى ریختم ستاره

من گریه مى كردم براى طفلان

طفلان براى طفل شیر خواره

هر كودكى با جام خالى از آب

شرح عطش مى داد با اشاره

از چشم آن باریده اشك خونین

بر گوش این لرزید گوشواره

سقا من و اصغر كند تلظى

از تشنگى در بین گاهواره

اى تیغها اى تیرها بیایید

قلب مرا سازید پاره پاره

«میثم»  بخوان در موج آتش و خون

این بیت را از قول من هماره

 

و الله ان قطعتموا یمینى

انی احامی ابدا عن دینی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 15 تیر 1396  | 12:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید