السلام علی الشیب الخضیب
در گوشه گودال،خدایا خبری هست!
ای وای ببین، زینب و خون جگری هست
ارباب شده غرقِ به خون،پیکر پاکش
زینب به تحیّر و به دنبال سری هست
...........................
صد شکر نمردیم و به عشق تو اسیریم
شاید ز کرم،دامن ارباب بمیریم
از کودکی با نام شما،انس گرفتیم
عشّاق حسینیم اگرچه،که حقیریم
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
رحمی قرار نیست که بر پیکرش کنند
پس تیغ میکشند که زخمی ترش کنند
از آب چون مضایقه کردند آمدند
سیراب از سراب دم خنجرش کنند
هی میزنند و باز نفس میکشد حسین
راهی نمانده است مگر بی سرش کنند
گفت این خداست پیش من از او حیا کنید
مقتل شلوغ بود و نشد باورش کنند
خنجر اثر نکرد به حنجر قرار شد
مقتول یک جسارت زجر آورش کنند
با کینه سنگ بر دل آئینه اش زدند
تا که هزار تکه علی اکبرش کنند
وقتی به پاره پیرهنش چشم داشتند
امکان نداشت رحم به انگشترش کنند
ادامه مطلب
اينجا نگاه مضطر زينب طبيعي است
از حال رفت مادر زينب طبيعي است
اينجا غروب روز دهم ، دشت كربلاست
معجر كشيدن از سر زينب طبيعي است
شاعر: عليرضا خاكساري
ادامه مطلب
ديدم از روي بلندي كه تنت غلطان است
غلت خوردي ته گودال و لبت خندان است
قاتلت ، شمر ، عزيزم چقَدَر بد بريد
همه رگ هاي تو از حنجرت آويزان است
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
اي تير بلا شيشه ي جان را تو شكستي
وي پيك اجل قلب جهان را تو شكستي
چشمم به رهت بود ,رسيدي به سراغم
آيينه ي آيين زمان را تو شكستي
داغ علي اكبر به دمت گشته نشانه
خون گريه نما,چون كه نشان را تو شكستي
از بوسه گه فاطمه تقبيل نمودي
گنجينه ي اسرار نهان را تو شكستي
قلبي كه بود قلب همه عالم امكان
كاشانه به خود كردي و آن را تو شكستي
آن لحظه كه اندر دل من جاي گرفتي
يكباره دل عالميان را تو شكستي
از ناي دلم نغمه ي يا فاطمه خيزد
آخر به گلو بغض فغان را تو شكستي
تيري چو تو بر سجده گه سر سپهم خورد
پيشاني آن يار جوان را تو شكستي
بر اصغر من نيز از اين تير زد اعدا
زآن قلب رباب نگران را تو شكستي
زآن حنجر و زآن سجده گه وزين دل پر سوز
فرياد,كه پيمانه ي جان را تو شكستي
ادامه مطلب
بالای سرت رسید و دست پر بود
از کندی خنجر خویش دلخور بود
مردی که پس از کشتن تو در دستش
یک روسری و مقنعه و چادر بود
"محمد حسن بیاتلو"
ادامه مطلب
ز بس که نیزه نشسته به جسم پرپر تو
ورق ورق شده در قتلگاه دفتر تو
چقدر نیزه شکسته کنارت افتاده
چقدر تیر فرو رفته بین پیکر تو
هنوز از گلویت خون تازه می آید
هنوز بر سر نی جاری است کوثر تو
سر شکسته عباس آب آور را
نشانده اند سر نیزه ای برابر تو
چقدر لطمه زده روی گونه اش امروز
نمانده سوی نگاهی به چشم خواهر تو
زدند بر رخ ماه تو هیجده ضربه
که نیست نقطه سالم به صورت و سر تو
غروب گوشه گودال روضه می خواند
برای این همه زخم تن تو مادر تو
ادامه مطلب
روز عاشورا
خیمه در اضطراب است
زینب در التهاب است
یارب چه ماجراییست
در زمزمه رُباب است
لای لای عزیز مادر
اصغر که خوابِ خواب است
لب را به هم فشرده
شش ماهه فکر آب است
یارب چه دیده سقّا
شاید که این سراب است
مشک عمو دریدند
حالش دگر خراب است
سیلی و قتل و غارت
بعدِ عمو که باب است
در پای این یتیمان
تاول زده طناب است
در فکر دشمن پست
معجر و این نقاب است
جسم عزیز زهرا
در زیر آفتاب است
"محمدمهدی عبدالهی"
ادامه مطلب
يا مقطع الاعضا
دیگر رمق به پیکر و تابی به تن نداشت
جایی نخورده زخم به روی بدن نداشت
جز مادری شکسته به هنگام قبض جان
شاه غریب و کشته ي دور از وطن نداشت
***
ای وای من که شمر ز مرکب پیاده شد
ای وای خنجری به گلویش نهاده شد
لب تشنه می برید سرآن ذبیح را
آن تشنه را ز دشنه لبش آب داده شد
***
پاسخ نداشت بانگ عطش در نظاره ها
خورشید بود و زخم فزون از ستاره ها
گودال بود مسجد وگاهی به سجده بود
از نیزه ساختند برایش مناره ها
***
ای وای من که شه به زمین اوفتاده است
دشمن به روی سینه او پا نهاده است
آسوده بود که حنجر شه را نمی برد
آن حنجری که فاطمه اش بوسه داده است
***
در بین گرگها سر جسمش نزاع شد
برسینه اش نشست و نفس انقطاع شد
چون از قفا برید ، نه دستی زد و نه پا
با ضربه های دِشنه اش قطع نخاع شد
(صمد عليزاده)
ادامه مطلب
سید محمد جوادی
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع قتلگاه
بگذارید كنار بدنش گریه كنم
بر تن زخمیِ بی پیرهنش گریه كنم
تا كه سر داشت نشد خون سرش پاك كنم
بگذارید به زخم بدنش گریه كنم
چه غریبانه فغان كرد مرا آب دهید
بگذارید به سوز سخنش گریه كنم
بگذارید گلم را كه فتاده است به خاك
كنم از چادر مادر كفنش گریه كنم
ساربانان مزنیدم به خدا خواهم رفت
اندكی صبر كنار بدنش گریه كنم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


