حجت الاسلام رضا جعفری
امام حسین(ع)-شهادت
بادها عطر خوش سیبِ تنش را بردند
زخم ها لاله ی باغ بدنش را بردند
نیزهها بر عطشش قهقهه سر مىدادند
خندهها خطبه ی گرم دهنش را بردند
این عطش یوسف معصوم کدامین مصر است
که روى نیزه بوى پیرهنش را بردند؟
تا که معلوم نگردد ز کجا مىآید
اهل صحراى تجرّد کفنش را بردند
دشنهها دور و بر پیکر او حلقه زدند
حلقهها نقش عقیق یمنش را بردند
چهرهها یا همه زردند وَ یا نیلى رنگ
شعلهها سبزى رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهیم
جمع گشته تبر بت شکنش را بردند
بادها سینه زنان زودتر از خواهر او
تا مدینه خبر سوختنش را بردند
یوسف، آهسته بگوئید نمیرد یعقوب
گرگ ها زوزه کشان پیرهنش را بردند
ادامه مطلب
نشست مرد و به دامن گرفت دختر را
چشید طعم نفس های گرم مادر را
چگونه لب به وصیت گشاید او این دم
چگونه بار ببندد وداع آخر را
به چشم خسته ی او خیره می شود لختی
که بغض کرده گلو پاره های اصغر را
کشید دست به لب های خشک و لرزانش
و پاک کرد رَدِ اشک های پرپر را:
-اگرچه مایه ی آرامش پدر بودی
بیا و تجربه کن حس و حال دیگر را
رباب را به تو من می سپارم از امروز
غزل کن آتش آن خاطر مکدّر را
عمو نداشت، برادر نداشت، دشمن داشت
پدر، چگونه رها کرده بود دختر را؟
شاعر: پروانه نجاتي
ادامه مطلب
بنويس روي صفحه قلم ... آه كربلا
آتش گرفت باز دلم ... آه كربلا
دوري ، شكستگي ، دل پرخسته از همه
خيره به قاب عكس حرم ... آه كربلا
بعد از نماز سجده به تربت به ياد تو
هم آه از خجالت و هم آه ... كربلا
پيراهن سياه تو و شال نوكري
ماه عزا و خيمه غم ... آه كربلا
بغضو سكوتو گريه جانسوز بي كسي
در كوچه ها قدم به قدم ... آه كربلا
پرچك ، كتل حسينيه روضه نواي عشق
سينه زني و نوحه و دم ... آه كربلا
دلواپسي روز عطش كودك رباب
آب فرات و دست ستم ... آه كربلا
سقا و مشك پاره و دو دست جدا شده
افتادن امير و علم ... آه كربلا
زينب وداع ، حسين اشاره به قلب خون
بر پهلوي شكسته قسم ... آه كربلا
بانگ نبي روضه گودال قتلگاه
مادر رسيد با قد خم ... آه كربلا
حبيب نيازي
ادامه مطلب
يا مظلوم
پيروهن ، تن ، بدن ، برادر ِمن
يوسفم خرج چند گرگ شده
اين كه وضع گلو بريدن نيست
رگ رگت كوچك و بزرگ شده
ادامه مطلب
يا مظلوم
ای نیزه دار نیزه ی خود را نمی بری؟
دارد نگاه میکند از عرش مادری
آن سیب سرخ ِ نیزه ی تو دلبر من است
رحمی نما به گیسو ي طفل برادری
آن نیزه را ز جمع یتیمانِ ما ببر
کردی سفید موی من و موی دختری....
(عليرضا باقري)
ادامه مطلب
يا مظلوم
هزار بار تنت جا به جا شد و ديدم
سرت جدا شد و رَختَت جدا شد و ديدم
لبت كه تشنه شد و خشك شد به هم چسبيد
به زور ِ نيزه دهان تو وا شد و ديدم
حسین جان گره معجر مرا شل کرد
همین که پیرهنت نخ نما شد و دیدم
سر تو نیزه و شمشیر ها گره خوردند
شلوغ بود و صدا در صدا شد و دیدم
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
بوسه از تن پای مرکب میگرفت
خواهری دندان سر لب میگرفت
جان خواهر را گرفت بر روی تل
تا که سر را رو به زینب میگرفت
***
گرم صحبت بود با او نیزه ای
بوسه زد بر طاق ابرو نیزه ای
وقت رفتن خواهرش در قتلگاه
میکشد از بین پهلو نیزه ای
مجید قاسمی
ادامه مطلب
دیدم به روی نیزه ها بال و پرت را
دیدم به صحرا اربا اربا پیکرت را
دیدم به سرعت آمدند و دوره کردند
دیدم گرفتند اشقیا دور و برت را
دیدم نشسته شمر روی سینه ی تو
دیدم تمام لحظه های آخرت را
بالا سرت بودم - گریبان می دریدم
وقتی که با پا بر زمین میزد سرت را
آقای من هرکار می کردم نمی شد
بیرون کشم از بین مقتل مادرت را
سر را برید و برد و ... من ماندم همان جا
زانو زدم بوسه بگیرم حنجرت را
****
در بین راه کربلا تا کوفه هر بار
دیدم به دست ساربان انگشترت را
در بین راه کربلا تا کوفه هر بار
با کعب نی ها زجر میزد دخترت را
یادم نخواهد رفت این بی حرمتی ها
یادم نخواهد شد نگاه مضطرت را
یادم نخواهد شد خرابه - شام ویران-
یادم نخواهد رفت یاس پرپرت را
مویم سپید و گشته است قدم کمانی
سالار زینب می شناسی خواهرت را ؟؟
ادامه مطلب
صل الله عليك يا مظلوم
روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حركت ذوالجناح وز جولان
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
كشید پــا ز ركـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افتاد
بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
(مُقبل كاشاني)
ادامه مطلب
السلام علی الحسین
بساط غم فراهم می شود شب های جمعه
غمم با گریه توأم می شود شب های جمعه
به یاد مقتل و کرب و بلا، سالار زینب
دوباره دل محرّم می شود شب های جمعه
"محمدمهدی عبدالهی"
السلام علی الاجساد العاریة فی الفلوات
نسیم می وزد از حنجر مطهّر تو
که عطر سیب وزد از کنار پیکر تو
ببین که حک شده بر قلب زینب محزون
سلام بر قطعاتِ به خون شناور تو
"محمدمهدی عبدالهی"
در لحظه های آخر عمرم صدا زنم
دنیای ما بدون محرّم نمی شود
بر روی سنگ قبر من اینگونه حک کنید
بی کربلا و روضه و ماتم نمی شود
"محمدمهدی عبدالهی"
السلام علی الحسین
عمری شده کلّ حاصلم، ثارالله
قسط شب جمعه دلم، ثارالله
از کودکیم نذر نمودم که شود
در هر دو جهان، آب و گِلم، ثارالله
"محمدمهدی عبدالهی"
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


