خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
***
وقت غروب بود که سجاده باز کرد
آن ساربان رسید و دستی دراز کرد
شه در سجود بود و ز انگشتری خود
از سائلی که آمده رفع نیاز کرد
***
بر خاک پیکر و به سر نی سر حسین
غارت شده تمام تن و پیکر حسین
دست تهی نماند و شد سهم ساربان
انگشت مانده بود و انگشتر حسین
***
دیدند جای بوسه خواهر به حنجرش
پس از قفا برید سرش پیش خواهرش
انگشت مانده بود که آن هم تو می بری
ظالم نبر شرم نداری ز مادرش
صمد علیزاده
ادامه مطلب
خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
***
وقت غروب بود که سجاده باز کرد
آن ساربان رسید و دستی دراز کرد
شه در سجود بود و ز انگشتری خود
از سائلی که آمده رفع نیاز کرد
***
بر خاک پیکر و به سر نی سر حسین
غارت شده تمام تن و پیکر حسین
دست تهی نماند و شد سهم ساربان
انگشت مانده بود و انگشتر حسین
***
دیدند جای بوسه خواهر به حنجرش
پس از قفا برید سرش پیش خواهرش
انگشت مانده بود که آن هم تو می بری
ظالم نبر شرم نداری ز مادرش
صمد علیزاده
ادامه مطلب
رفتن تو میزند آذر به خیلی چیزها
زُل زده از روی تل خواهر به خیلی چیزها
گفتی ابن الحیدرم آخر نمیدانی مگر
میشود حُب علی منجر به خیلی چیزها
دیده جای خالیت را آن سوار و دوخته
چشم بر گهواره بر معجر به خیلی چیزها
روی پیشانی ز جای مُهر خون جاری شده
سنگ دارد میزند لشگر به خیلی چیزها
تیر را جای جلو از پشت در می آوری
گیر کرده ظاهرا از پر به خیلی چیز ها
آن طرف از دور دیدم سارقی کرده کمین
چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها
جا گرفته روی سینه شمر ملعون از قفا
میزند هی ضربه بر حنجر به خیلی چیز ها
کاش تنها آن حرامی با گلویت کار داشت
میخورد این تیزی خنجر به خیلی چیزها
با قد خم مادرت آمد عیادت کرده ای؟
یاد پهلو یاد میخ ِدر به خیلی چیزها
ادامه مطلب
کوه صفا کنار صفای شما کم است
ذبح منا به پای منای شما کم است
من از تو پادشاهی عالم نخواستم
این چیزها برای گدای شما کم است
آماده ام که دعبل دربارتان شوم
بر شانه ام هنوز عبای شما کم است
در ثبت اسم نوکریم گیر کرده ام
وقتی که مهر کرب و بلای شما کم است
دیگر نمی شود نفس راحتی کشید
این جا چقدر حال و هوای شما کم است
ماها کجا و دست علمدارتان کجا
سرها به خیر مقدم پای شما کم است
زخم شما که خوب نشد خاک بر سرم
این گریه ها چقدر برای شما کم است
در قتلگاه لحظه ی تقطیع جسمتان
معلوم شد که چند هجای شما کم است
ادامه مطلب
شعرهایم همه پریشان است
مثل پروانه مثل دیوانه
گاه می رود به گودال و
گاه می رود به ویرانه
توی گودال همهمه کردند
پر شد از خاک تابه حنجرمن
در دهانم زبان نمی چرخید
قدر حتی سلام مادر من
قامت تو مگر رشید نبود
شاه رعنای سروقدم کو
زخمها کمی کنار بروید
اثر بوسه های جدم کو
آتش آن تنور که میدانی
تازه الآن خموش گردیده
طره مویی که شانه زدزهرا
وای من بد جور پیچیده
لشگر از جان ما چه می خواهد
کربلا هم مگر فدک دارد
هر که در خیمه گاه فاطمه است
بیشتر از همه کتک دارد
پیش زینب راه مرو دیگر
خسته از راههای صحرایی
من بمیرم که بعد از عاشورا
بیشتر شبیه زهرایی
شاعر : صمد علیزاده
ادامه مطلب
سالار زينب(س)
سر ِعمامه و عبايت نَه
بود دعوا براي پيرُهنت
دستهايم بريد وقتيكه
تيغ را ميكشيدم از بدنت
****
كربلايت چه كرده ميبيني؟؟؟
كه به پيشاني ام پُر از چين است
بعد از اين گريه اي نميشنوم
گوش من تازگي چه سنگين است
ادامه مطلب
يا امام رضا(ع)
دو هفته ايست كه ظرف نباتمان خاليست
و چاي ميخورم و حسرت خراسان را
(سعيد بيابانكي)
ادامه مطلب
یا الله
دلداده ای به اشک وَ دلبر برید و رفت
او آه میکشید و برادر برید و رفت
وقتی تمامِ درد دلش را تمام کرد
اشکش ربود به گوشه ی معجر برید و رفت
چیزی نمانده بود که دلداده جان دهد
احیاش کرد ز بوسه ی حنجر برید و رفت
میرفت و گوشه ی نگهش سوی خیمه بود
دلشوره داشت ز دیده ی لشکر برید و رفت
کم کم غروب آمده و بین ازدحام
حالا رسیده نوبت خواهر برید و رفت
بیتاب گشته بود و نگاهش به قتلگاه
محکم گرفت چادری بر سر برید و رفت
نزدیک بود و دید یکی خنجرش به دست
پا روی یادگاری مادر برید و رفت
شد شام و با دو دست به زنجیر بسته اش
چاره نداشت دختر حیدر برید و رفت
ابراهیم بازیار
ادامه مطلب
خوردي امروز نيزه فردا نَعل
نيزه هم چاره دارد اما نعل...
يك، دو، سه، چهار ... ده تا اسب
روي هم ميشود چهل تا نعل
هر كسي از تن ِ تو ميگذرد
شمر با پا و اسبها با نعل
پشت و روي تورا يكي كردند
چقدر جلوه دارد اينجا نعل
چون لباست به روي چادر من
هر كسي پا گذاشت حتي نعل
دهنت را خودت بگو چه شده؟
تهِ شمشير خورده اي يا نعل؟
ادامه مطلب
یا حسین
من را عطا نموده دو چشمی که تا ابد
با یاد کربلا، همه شب گریه ها کنم
السلام علی الراس المرفوع
عدو که نیزه زده آن سر مطهّر را
ز اوج نیزه سرت را مقابلم انداخت
به عزّت تو قسم، حاجتم همین باشد
که تا ابد بشوم گرم ذکر ثارالله
شاعر ومداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


