سیدمحمد میر هاشمی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مه میان غبار ها گم شد

دختری بین خارها گم شد

یک سه ساله یتیمه ی محزون

وسط نیزه زار ها گم شد

یک پرستوی بال و پر مجروح

زیر پای سوار ها گم شد

دختری با دو گوش خون افشان

در میان شرارها گم شد

غنچه ی لاله ی خزان دیده

آه در شوره زار ها گم شد

نیمه شب در میان آن صحرا

بهترین یادگارها گم شد

همۀ عشق و عصمت و پاکی

بین آن نابکارها گم شد

فخر زینب شبیه زهرا بود

مایه ی افتخار ها گم شد

سربداران به نیزه ها دیدند

طفلی از سربدارها گم شد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 1:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امین مقامی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دوش در خاطرم آن سرو گل اندام آمد

باز فارغ دلم از آتش در جام آمد

دانه بر گونه نهادست و به دورش زلفی

همچو صیّاد که با دانه و با دام آمد

مصحف رو ، خَجَک خال و خم گیسوی جیم

بین که قدّ الف یوسف از آن لام آمد

صلح خواهست اگر پس به چه کارش آید

جنگ افراز که با ناوک و صمصام آمد

اول عشق اگر این بوده سرانجامش چیست

راضی استم به خدا هر چه که فرجام آمد

نو گلان چمن آسیمه پریشان گشتند

آه، از خار مغیلان که به اقدام آمد

اختران از پی و خورشید هدایت در پیش

سنگ باران چو شهاب است که در شام آمد

چشم ها خیره بر آن سلسله ی مشکین بود

به نظرگاه عدو زاده ی ضرغام آمد

ز سخنرانی شهدخت علی نالان کفر

بی گمان رفت و پی اش پرچم اسلام آمد

نازم آن غنچه ی یاسی که به حیرت می گفت :

خاک چادر بِزُدا عمه که بابام آمد

بی کران است، امین، بحر مصائب، زانست

هرچه گفتی همه چون قطره ی قمقام آمد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 1:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روح الله گائینی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دیده بگشا که دلم تنگ تر از تنگ شده

سر تو از چه به خون و تن تو رنگ شده

دیده بگشا و ببین رنج اسیری بر ما

بین کوفی سر گوشواره ی ما جنگ شده

بر نوک نیزه سرت بود و تنت بر صحرا

جسم پامال و سرت هجمه ی صد سنگ شده

شبی از ناقه فتادم به دو چشمم دیدم

قد من؛ فاطمه و عمه هماهنگ شده

خواب دیدم که شبی بوسه زدی بر رویم

دیده بگشا که دلم تنگ تر از تنگ شده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 3:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرهم كنون به زخم رسيده ... چه فايده !

بابا سرت رسيده ... بريده ؟ چه فايده !

امشب كه آمدي به خرابه ببينمت

سويي نمانده است به ديده چه فايده

تو آمدي كه بوسه زني جاي سيلي ام

با اين لب بريده بريده چه فايده

مي خواستم به پاي تو خيزم پدر، ولي

قدم شبيه عمه خميده چه فايده

از دست هاي پر ورمم چه توقعي است

از پاي روي خار دويده چه فايده

گيرم كه گوشواره برايم خريده اي

من لاله گوش هام بريده چه فايده

گفتم كه عشوه مي كنم و ناز مي خري

حالا كه رنگ و روم پريده چه فايده

مي خواستم فقط تو كشي دست بر سرم

رفتي و دست غير كشيده چه فايده

رضا رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 3:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اَبتا یا حسین (ع)

امشب به عشق جانان یک ذره جان گرفتم

با شوق دیدن او قدری توان گرفتم

بابا رسیده و من ... ای زجر خیر نبینی !

از ضربه های مشتت لکنت زبان گرفتم

علیرضا خاکساری


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 3:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی-حضرت رقیه سلام الله علیها-زمینه با سبک

ای باغبان هستی، تو در دامان لاله

محو تماشایت شده پیر سه ساله

ای روی تو قرص قمر          بابا بابا

امشب بیا نــازم بخر          بابا بابا

امشب مرا بـا خود ببر        بابا بابا

هستم سه ساله دخترت بابا بابا

هستم گل نیـلـوفــرت        بابا بابا

هستم شـبیه مـــادرت      بابا بابا

******

مهمان من از راه دور آمد خوش آمد

مــاه من از كنج تنور آمد خوش آمد

كردی مرا ویران نشین        بابا بابا

بگشا دو چشم نازنین       بابا بابا

تو جای سیلی را ببین       بابا بابا

بگشـا لبت را میهمان        بابا بابا

قرآن من قرآن بخوان          بابا بابا

كه من نـدارم خیزران         بابا بابا

******

با یك نگاه خود زمن دل می‌بری تو

ای ماه من از چه پر از خاكستری تو

ای سر بگو  كو پیكرت        بابا بابا

كو شیر خواره اصغرت        بابا بابا

بگشا دو چشمان ترت       بابا بابا

امشب سه ساله دخترت  بابا بابا

جان می دهد پای سرت    بابا بابا

این سر پر خاکسترت         بابا بابا

******

بـــابا ز اه من شده ویرانه نیلی

نور نگاهم را گرفته ضرب سیلی

قربـان عطر و بوی تو          بابا بابا

ای شام قدرم موی تو        بابا بابا

با دست آیـم سوی تو        بابا بابا

بگوبگو به دختـــــرت          بابا بابا

ای سر چه آمد بر سرت     بابا بابا

چه شد امیر لشـــکرت      بابا بابا


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد رضا رضایی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

طوفانی ام! شود كه شرر را بیاورند؟

در آسمان تیره قمر را بیاورند؟

من می روم به دیدن بابای بی كفن

گر شامیان رفیق سفر را بیاورند

یك گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم

عمه!؟ بگو كه رأس پدر را بیاورند

اینجا چه شهری است!، برای یتیم ها

با تازیانه سوز سحر را بیاورند

بابا دوباره یاد علی زنده شد، بیا

با زخم كهنه خون جگر را بیاورند

با دست كین به صورت دردانه ات زدند

تا یادت آن شهیدۀ در را بیاورند


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هي نقشه مي كشند كه بلوا به پا كنند

من را به درد بي پدري مبتلا كنند

اينها تمام از پدرت زخم خورده اند

پس آمدند از دل خود عقده وا كنند

گفتند:-تا كه سر ببرند از تو-مي شود

از دختري سه ساله پدر را جدا كنند

تنها به كشتن تو رضايت نمي دهند

اي كاش بعد از اين بدنت را رها كنند

انگشتر تو كاش به دست رقيه بود

تا بيشتر حقارت خود بر ملا كنند

در بين كوچه باز نشد عقده هاشان

آنقدر مي زنند تنم را سيا كنند

هي مي كشند موي مرا چادر مرا

شايد كه زخم كهنه خود را دوا كنند

من كودكم ز عمه من كاش بگذرند!

وز رشته هاي چادر زينب حيا كنند

قرآن بخوان كه بين حسينيه شيعه ها

صف بسته اند تا كه به ما اقتدا كنند

شاعر :  محسن ناصحی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا حضرت رقيه (س)

با غم ِ هجر ِ جگرسوز مدارا بد نيست

شبِ بيداري و امّيد به فردا بد نيست

 

دو سه باري شده يك جور پريدم از خواب

چون عمو نيست نخوابيدنِ اينجا بد نيست

 

با همين گريه تورا پيش خودم آوردم

عمه ميگفت كه گريه نكن اما بد نيست

 

دستگيرم شده ديوار به استقبالت

ياري ام گر بكند زانويِ اين پا بد نيست

 

چه كسي گفته كه نشناختمت بابايي!

از تعجب كه دگر پرسش آيا بد نيست

 

زخم هايِ سر ِ تو مثل تمام تن من

همه كاريست وگرنه كه مداوا بد نيست

 

كهنه پوشي ِ مرا دختركي زد به رُخَم

نرسيدم به خودم، پيش ِ تو حالا بد نيست؟

 

بعد از آن ضربه دگر حرف بدي نشنيدم

وسطِ دشت بيفتي تك و تنها بد نيست

 

گره يِ روسري ام هرچه كه زد باز نشد

تا بدانند همه دختر بابا بد نيست

 

خُب دلم تنگ شده باز كه سرسنگيني

لحظه اي سوخته پلكَت بشود وا بد نيست

 

مدتي هست كه يك بوسه بدهكار ِ مني

از روي ناز طلبكاري و دعوا بد نيست

 

خيزران كار ِ خودش را همه جوره كرده

به زبانت بگذارم لبِ خود را بد نيست

 

تپش قلبِ من آرام و پُر از درد شده

عمه را با خبرش كن كه تنم سرد شده

(حبيب نيازي)


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد سهرابی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش

خال لبت كجاست كه گیرم نشانه اش

دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر

پیچید دور گردن من تازیانه اش

آتش بگیرد ای پدر ای كاش سر به سر

بازار شام و روسری بچه گانه اش

سنگ عقیق تو به دكانِ كوفه بود

بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش

نیمی به شعله سوخت و نیمی به باد رفت

زلفی كه بود دست ابالفضل شانه اش

دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن

دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش

یادم نرفته است درختی كه بین راه

رخساره ی تو بود چراغ شبانه اش

یادم نرفته است كه راهب مسیح شد

زآن كُنج لب به كُنج كلیسا و خانه اش

از راهب و درخت چه كم داشت دخترت

آویز این دلی و بهای بهانه اش

روز جزا كه هر كه بیارد عبادتی

معنی دلش خوش است به شعر و ترانه اش


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید