حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
رفتی و لرزه به جان پدرت افتاده
از نفس، خواهر من پشت سرت افتاده
همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است
هر طرف تکه ای از بال و پرت افتاده
این فزع کردن من دست خودم نیست علی
چشمم آخر به تن مختصرت افتاده
یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی
این همه نیزه چرا دور و برت افتاده
نفسی تازه کن و باز دلم را خوش کن
روی جسمت پدر مختصرت افتاده
کوچه ای باز نمودند که راحت بزنند
بین لشگر علم و هم سپرت افتاده
قدری آهسته بگویید به ام لیلا
خنجر و تیغ به جان پسرت افتاده
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
در رزمگاه عشق نه فرق پسر شکست
گویی درست، شیشه عمر پدر شکست
پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نشد
پشت حسین بود و ز داغ پسر شکست
تا شد سپر به تیغ، سر شبه مصطفی
سر شد دو تا و ، رونق شق القمر شكست
شد تا سر شکسته ز زین سرنگون و لیک
با آن شکست، داد به بیدادگر شکست
سر سبز شد به اشک نهالم و لیک خصم
تا خواست این درخت برآرد ثمر، شکست
مادر در انتظار، و زین بی خبر که تیغ
از تو سر و ازو دل و از من کمر شکست
آن دست بشکند که سرت را شکست و یافت
پای امید مادر خونین جگر شکست
صیاد دون به داغ تو او را ز پا فکند
از مرغ دل شکسته، چرا بال و پر شکست
با اشك چشم، ریخته شد طرح این رثاء
زان این سروده قیمت درّ و گهر شكست
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر علیه السلام
خواهم اگر به آن قد و بالا ببینمت
باید تو را به وسعت صحرا ببینمت
تکه به تکه جسم تو را جمع کردم و
می چینمت به روی عبا تا ببینمت
حالا که نیزه خورده و پهلو گرفته ای
پیغمبرم... به کسوت زهرا ببینمت
خوبست این که حداقل مادر تو نیست
ور نه چگونه در بر لیلا ببینمت
جان کندن مرا به تمسخر گرفته اند
پیش بساط خنده این ها ببینمت
ترسم ز عمه بود بیاید... که آمده
حالا من عمه را ببرم ... یا ببینمت؟!
×××
تشنه نرفته است ز خون تو دشنه ای
باید به نیزه ها نگرم تا ببینمت
ادامه مطلب
باقیست ز پیکر تو تنها نیمی
در محضر حق تو بهترین تقدیمی
اجزای تو را در همه جا میبینم
ای کاش که می رسید ابراهیمی
شاعر: عارفه دهقانی
ادامه مطلب
اشعار شب هشتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اکبر(ع)
بیا که شبه رسولت شبیه زهرا شد
علی به کوفه دوباره غریب و تنها شد
میان تنگه فوج سپاه این صحرا
دوباره کــوچه سیلی زدن مهـــیا شد
هزار قنفذ و صدها مغیره بود اینجا
که جسم اکبرت این گونه ارباً اربا شد
فقط لبی که به لبهای تو زدم باقی است
وگرنه تیر جفا بر همه تنم جا شد
دلم زجــور زمــانه گرفتـــه بود اما
نشست نیزه به پهلویم و دلم وا شد
مهدي ماهوش
ادامه مطلب
حسن لطفی
علی اکبر(ع)-شهادت
خواهم که بوسه ات زنم اما نمی شود
جایی برای بوسه که پیدا نمی شود
لب را به هم بزن و نفس زن که هیچ چیز
شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود
این پیرمرد بی تو زمین گیر می شود
بی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شود
هر عضو را که دیده ام از هم گشوده است
جز چشم تو که بر رخ من وا نمی شود
خشکم زده کنار تو و خنده هایشان
خواهم بلند گردم از این جا نمی شود
ای پاره پاره تن ز دل پاره پاره ام
گفتم بغل کنم بدنت را نمی شود
باید کفن به وسعت یک دشت آورم
در یک کفن که پیکر تو جا نمی شود
حجله گرفته پای تنت مادرم ببین
اشکم حریف گریه ی زهرا نمی شود
ادامه مطلب
اشعار شب هشتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اکبر(ع) – محسن کاویانی
کوفیان منتظر و در صدد آزارند
نکند داغ تورا روی دلم بگذارند
پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنی
پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند
پسرم دست خودت نیست اگر تنهایی
این جماعت همه از اسم علی بیزارند!
این جماعت همه امروز فقط آمده اند
داغ هفتاد و دوتا گل به دلم بگذارند
سنگ ها...هلهله ها...پیکر تو...یک لشگر...
وای این قوم چرا اینهمه خنجر دارند؟
آه ، پرپر مزن آنقدر دلم میگیرد
عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
عصر امروز جوانان حرم جسمت را...
باید از هر طرف دشت بلا بر دارند
دیدی آخر تو به معراج رسیدی پسرم
باید اینبار تو را پیش خودم بسپارند...
محسن کاویانی
ادامه مطلب
اشعار شب هشتم محرم الحرام – روضه حضرت علی اکبر(ع)
ز دستم مي روي اما صدايم در نميآيد
دلم ميسوزد و كاري ز دستم بر نميآيد
سرم را ميگذارم روي كتف خواهرم زينب :
الا اي محرم دردم چرا اكبر نميآيد
اگر زينب نميآمد گريبان پاره ميكردم
تحمل ميرود اما شب غم سر نميآيد
اذان گوي دل بابا، اذاني ميهمانم كن
اگر چه از گلوي تو صدائي در نميآيد
الا اي سرو بي همتا، عصاي پيري بابا
به والله سرم ديگر از اين بدتر نميآيد
اگر چه سعي خود را ميكنم، اما
نميدانم چرا اين تيرها از پيكر تو در نميآيد
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-بصیرت 9دی
انسان همیشه بین مرز خیر و شرهاست
تشخیص این دو راه محتاج سحرهاست
باید برای قرب، طیّ بندگی كرد
معراج بعد از راهها بعد از گذرهاست
باید كه از مرز ظواهر آن طرف رفت
زیرا كه گاهی پشت آیینه خبرهاست
باید كه قبل از دیگران با نفس جنگید
نفسِ مهذب گشته در حكم سپرهاست
روی درختی كه به پای ریشههایش
خونِ عقیده ریخته، حتماً ثمرهاست
باید به عاشورا نظر كرد و نظر داد
نوعاً بصیرتها همان نوع نظرهاست
فرمود علیاكبر چه باكی دارم از مرگ
تا راه ما حق است، حق در این گذرهاست
حقاً كه حق است او و لو تنها كه گفته است
مرز حقیقت بیشتر یا بیشترهاست
ای پیر راهِ ما خیالت جمع باشد
ای پیر راه، فهم جوانها آن قدرهاست
كه با نه دی فتنه را درهم شكستند
آری به دنبال بصیرتها، ظفرهاست
مثل پدر ما را نوازش كن، بغل كن
امشب شب لطف پدرها بر پسرهاست
فرمودهاند اولادنا اكبادنا، پس
با این حساب، امشب شب آه جگرهاست
ادامه مطلب
حمید رمی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
هر چه تیر آمده بر روی تنت جا شده است
بین میدان کرمت باز هویدا شده است
آن قدر نیزه نشسته به روی پیکر تو
هر کسی دیده تو را گفته علی پا شده است
یک عمود آمده امّا دو نفر تا شده اند
تو سرت تا شده و من کمرم تا شده است
تو شبیه پدرم بوده ای امّا حالا
وجه تشبیه تو با پهلوی زهرا شده است
هر کجا می نگرم اکبر من ریخته است
پسرم در وسط جنگ پسرها شده است
چه شده با تنت از دقّتِ شمشیر عدو
نکند دور و برت حرمله پیدا شده است
چه سرت آمده این قدر زِ هم وا شده ای
چه قدر پیکر تو مثل معمّا شده است
دشمنت اشک مرا دیده ولی می خندد
وسط گریه ی من هلهله بر پا شده است
عمّه ات آمده از خیمه کنارت برخیز
عمّه ات آمده و نائب لیلا شده است
استخوان خردترین پیکر بر روی زمین!
چشم بابات ببین، هم دم دریا شده است
خون جاری شده از شرم نگاهت یعنی
پدرت بی تو (اسیر( غم دنیا شده است
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


