کبر میان دشمن بابا نظاره می کرد                          دشمن تن علی را چون ماه پاره می کرد

            از اسب واژگون شد                                               رویش خضاب خون شد

                                    جان دادن علی را بابا نظاره می کرد 

هر شهیدی از روی اسب به زمین می افتاد ، امام حسین به تنهایی به خیمه می آورد اما بدن غرق به خون علی را  عزیز فاطمه نتوانست به خیمه بیاورد آخر بدن علی اکبر پاره پاره شده بود دیگر رمق در بدن حسین نبود لذا فرمود :« یا فتیان بنی هاشم ، اِحمَلوا اََخاکُم اِلی الفُسطاط» ، « جوانان بتی هاشم بیایید و برادرتان را به سوی خیمه ها ببرید » .

داغ جوان از همه غمها سر است                             آفت جان پدر و مادر است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رسم است هر که داغ جوان دید ، دوستان                              رأفت برند حالت آن داغ دیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا                               و آن یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

القصه هر کسی به طریقی ز روی مهر                            تسکین دهد مصیبت بروی رسیده را

بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد                                                      آتش زد لانه مرغ پریده را

آیا که داد  تسلیت خاطر حسین ؟                                   چون دید نعش اکبر در خون طپیده را

عاشقان ابی عبدالله ، انشاءالله کنار حرمش ، امروز بیایید برویم کمک حسین ، قربان اشکهای چشمتان ، قربان دلهای کربلایی تان ، (اگر کسی داغ عزیزی ببیند دوستان زیر بغلش را می گیرند ، تسلیت به او می گویند ).

اما کسی نبود کربلا، زیر بغل حسین را بگیرد ، کسی نیست تسلیت بدهد عزیز زهرا را، یک وقت لشکر دید یک خانم هی می دود ، هی به سر و سینه می زند .

فریاد می زند : واحبیباه، یااُخَیّاه وَابنَ اُخیّاه ،(وای برادرم ، وای پسر برادرم) آمد خود را به روی پیکر قطعه قطعه علی افکند 1، اینجا زینب حسین را دلداری داد اما کنار بدن حسین کسی نبود زینب را دلداری دهد . 
1. حسین نفس مطمئنه ، ص 25- 26 ، ره توشه ج1 ، 1380 ص 3و4 .


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سرو ناز چمن باغ ولایی ولدی                                             یوسف گمشدة آل عبایی ولدی

اسماعیلی تو و قربان خدایی ولدی                                       گل پر پر شدة کربو بلایی ولدی

وقتی امام حسین فریاد علی اکبر را شنید با عجله بیرون آمد بر بالین جوانش علی اکبر قرار گرفت ، نشست کنار بدن میوه دلش (یاد شهدا ، امام )سر علی را به دامن گرفت دلش آرام نشد ، سر علی را به سینه چسبانید دلش تَسلّی پیدا نکرد ، یک وقت خم شد صورت به صورت علی گذاشت فرمود : قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلُوک... عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا .

یاد آن لحظه که تودیع زنان می گفتی                               ترک یاران و عزیزان به فغان می گفتی

یاد آن لحظه که بابا تو اذان می گفتی                                    تا ابد گوش بر آن بانگ اذانم پسرم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به مناسبت شهادت حضرت شهزاده علی اکبر (ع)

اربا اربای پدر قدری بخند

اکبر نیکو سیر قدری بخند

تکه تکه گشته ای با جسم تیز

شد تمام پیکر تو ریز ریز

پا مزن ای عشق دلخواه پدر

گشته ای مکسوف ای ماه پدر

جمع و جورت می کنم در یک کفن

از چه عشقم گشته ای خونین بدن

کن نظاره چشم پر آب مرا

طاق کردی طاقت و تاب مرا

تشنه لب جان می دهی ای اکبرم

بعد تو شد خاک عالم بر سرم

پلک هایت رنگ خون دارد عزیز

از غمت لیلا ، جنون دارد عزیز

پاشو از جا ای عزیز فاطمه

در دلم باشد برایت واهمه

رأس پر خون تو را هم پی کنند

همچو من رأس تو را بر نی کنند

پاشو ای ماه شب تار حسین

پا شو از جا عشق و دلدار حسین

هست زینب بهر تو چشم انتظار

هم سکینه هم رقیه بی قرار

اربا اربای پدر پاشو ز جا

دزد شامی رأس می دزدد ز ما

حرکتی کن بهر یاری خیام

در دل شامی ندیدم من مرام

قطره ی آبی ندارم ماه من

بر لب خشکت گذارم ماه من


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت شهزاده علی اکبر (ع)

مبادا پدر سوگوارم شوی

تو گریان بر چشم تارم شوی

همه ترسم این است در قتلگاه

شبیه تن بی مزارم شوی

همه آرزوی دلم این بود

پس از مرگمان، همجوارم شوی

تن اربا اربای من کن بلند

خوشم من که آخر تو یارم شوی

بخند ای پدر پیش این ظالمان

مبادا چنین غصه بارم شوی

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به مناسبت شهادت حضرت شهزاده علی اکبر (ع)

علی اکبرم ای گل پرپرم

شبیه سر تو شکسته سرم

نظر کن دمی روی من را علی

تویی مرهم زخم چشم ترم

کسوفت مرا ماه من کشته است

تو جان می دهی ماه من در برم

مرو ماه من از بر شمس خویش

دگر بعد تو مه ندارد حرم

بیا از کرامت علی جان دمی

سخن با پدر گو گل پرپرم

بتاب ای تو خورشید روی نبی

غروب تو را هم نشد باورم

مزن دست و پا پیش چشم پدر

ز داغت رود خون ز دل لاجرم

دمی زنده مان تا ببینی علی

به زیر سم اسب این پیکرم

مزن ناله از درد علی اکبرم

مزن آتشم این دم اخرم

و چیزی به فرق سرت رفته است

و پهلوت را شکستند چون مادرم

همه ترسم این است ای دلبرم

مبادا ببیند تو را خواهرم

صدایت گرفته دم آخری

صدا کن مرا ماه من از کرم

کمی جمع و جور کن خودت را که تا

تنت را به سوی خیام آورم

برای کفن کردن جسم تو

همه دردها را به جان می خرم

بر زینبم نه ، بلکه تو را

سوی خیمه ی بچه ها می برم

مرا در مدینه همین قوم کشت

که من زخمی از میخ روی درم

ز دشمن زمان خواستم تا که من

کمی زخم های تنت را بشمرم

سرم را ، سرت را شکستند و من

هنوزم به فکر سر دخترم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علي علي الدنيا بعدك العفا

وقت وداع ازحرم نگاه پدرها

ملتمسانه تر است پشت پسرها

آه،پدرهاي خسته،آه،کمرها

آه،پسرهاي رفته،آه،جگرها

 

می رود و یکصدا به گریه می افتند

پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند

 

کیست که خاکش بوي گلاب گرفته

اینکه برایش ملک رکاب گرفته

بهرشهادت چنان شتاب گرفته

زودتراز دیگران جواب گرفته

 

سرکشی عشق او مهارندارد

بسکه به شوق آمده قرارندارد

 

باز نمایان شده جلال پیمبر

بازتماشا شده جمال پیمبر

پرده برانداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بودوصال پیمبر

 

سمت عدو نه علیِّ اکبرخیمه

می رودازخیمه هاپیمبرخیمه

 

حیدرکرارشد،زمان خطرگشت

لشگرکوفه تمام مثل سپرگشت

ریخت بهم دشت را وموقع برگشت

ضرب عمودي که خورد،واقعه برگشت

 

خون سرش بر روي عقاب چکیدو....

راه حرم راندید و شیهه کشیدو....

 

آن بدنِ از جفا شکسته ترین را

آن بدنِ له شده به عرشه ي زین را

برد سوي دیگري ،شکسته جبین را

لشگرآماده نیزخواست همین را

 

واي که شمشیرها محاصره کردند

ازهمه سو تیرها محاصره کردند

 

بی خبرانه زدند،بی خبرافتاد

خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد

در وسط قتلگاه تا پسر افتاد

درجلوي خیمه گاه هم پدر افتاد

 

واي گرفتند از دلم ثمرم را

میوه ي باغ مرا،علی،پسرم را

 

آه ازاین پیرمرد خسته،شکسته

سمت علی می رود شکسته،شکسته

آمد و دیدآن تن خجسته،شکسته

دربدنش نیزه دسته دسته،شکسته

 

کاش جوانان خیمه زودبیایند

یاري این قامت شکسته نمایند

 

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

    عَلَي الدنيا بعدك العفا

تو در تجلّياتِ الهي چنان گمي

دنبال مرگ مي‌روي و در تبسمي

آري جلو جلو تو به معراج رفته اي

مبهوت مانده ام که تو در عرش ِ چندمي

باز از مسيح حنجره‌ي خود اذان ببار

بر اين کوير تشنه بنوشان ترنمي

هر لحظه در سلوک مقامات نو به نو

پيغمبرانه با خود حق در تکلمي

شوق وصال مي‌چکد از هر نگاه تو

لبريز عشق و شور و خروش و تلاطمي

 

پر باز کن برو ! که مجال درنگ نيست

جاي تو خاک، اين قفس تيره رنگ نيست

  

اين گونه بود بر تو سلام و درودشان

ديدي چه کرد با تو نگاه حسودشان

از کينه‌ي علي همه آتش گرفته اند

اما به چشم هاي تو مي‌رفت دودشان

محراب ابروان تو را برگزيده اند

شمشيرهاي تشنه براي سجودشان

طوفان خون به پا شده در بين قتلگاه

دور و بر تنت ز قيام و قعودشان

فُزتُ وَ ربِّ کرب و بلا را بخوان علي

فرق تو را نشانه گرفته عمودشان

ديدم چگونه پهلويت از دست رفته بود

در حمله هاي وحشي و سرخ و کبودشان

 

اين پلک هاي زخمي خود را تکان بده

لب باز کن بر اين پدر پير جان بده

(یوسف رحیمی)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چه فكري مي كني اي تير آيا قد اصغر را نمي بيني ؟/ مگر بر آستان خيمه مادر را نمي بيني؟ /

 كه خود را مي كشي اينقدر با شدت/ كه دقت كرده اي اين گونه با دقت/ كه از زه مي پري

اينطور با سرعت؟/ هميشه نقطه ي قلب هدف مشكي ست / اما خوب دقت كن! / كه اين دفعه

سفيدي گلوگاهي هدف گشته / به روي دست خورشيد جهان ماهي هدف گشته / اگر يك شعبه هم

 بودي نمي ماند از گلو چيزي / چه تصوير غم انگيزي / كه تيري با سه تا شعبه  به سوي

 حنجري رفته / به قصد آفتابي بر وراي منبري رفته / پريشانم از اين برخورد/ گر آبش نمي

داديد اين كودك خودش مي مرد/ چرا تير سه شعبه؟ كه براي كودك تشنه  نبودآب كافي بود /

براي اين كه بابا بشكند از پا ميان علقمه بانگ "برادر جان مرا درياب" كافي بود / فقط درد علي

 اكبر براي اينكه از پا دربيايد عاقبت ارباب كافي بود / چرا ديگر علي اصغر؟  چرا شش ماه ي

 پرپر ؟/ چه فكري مي كني اي تير  هر اندازه مجبوري / هدف كوچكتر است از تو نمي بيني

مگر كوري؟ / مگر كوري؟   يقينا با چنين فرضي / چنين طولي  چنين عرضي / اگر حتي به

بالا ... نه !  به زير گردنش خوردي / به غير از حنجره از صورتش هم قسمتي بردي / مگر

 حجم گلوي آدم بالغ چه اندازه ست؟  علي اصغر تشنه كه ديگر جاي خود دارد / هزاران نكته در

 اينجاست كه فرض نشد دارد؛/ يكي اينكه به اين سرعت  اگر تيري رها گشته / زبانم لال حتما

سر از اين پيكر جدا گشته / وگر هم مانده جاي تير و حنجر جابجا گشته / وديگر اينكه  از اين

سو گلوي خشك شش ماهه ز جنس نرم غضروف است / واز آن سو نشانه گيري زير گلوي

حرمله بسيار معروف است / نتيجه گيري اش از تو ،  شب هفتم هميشه روضه مكشوف

است !!!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این پهلوان با وفا آخر زمین خورد

قطعا در آن ثانیه که اکبر زمین خورد

 

من که شنیدم تیر تا بر مشک او خورد

از شرم  روی مادر اصغر زمین خورد

 

هرگز نمی فهمم چنین مرد رشیدی

با آن همه هیبت چرا با سر زمین خورد

 

افتاد پای فاطمه از روی مرکب

انگار در محراب خود حیدر زمین خورد

 

افتادن بی دست بد دردی ست والله

لشکر که دید او از همه بدتر زمین خورد

 

بر غیرتش بر خورد زینب را ببیند

از فکر این طفلان بی معجر زمین خورد

 

وقتی زمین افتاد آنجا خوب فهمید

که حضرت زهراچگونه بر زمین خورد

 

وقتی علمدار حرم از اسب افتاد

دیدند بین خیمه یک خواهر زمین خورد

 

صد مرتبه از نیزه ها افتاد عباس

هر دفعه که افتاد یک دختر زمین خورد

 

چون قصه دستان او فهمید مادر

میگفت که چشمش زدند آخر زمین خورد

 

مهدی نظری


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید