می کند ماه به پای پدرش باز فرود

بر لب این نغمه ی دلگیر گرفتست ورود

پدرم این لب تو موج فراتیست دگر

لب من بهانه ی فرات گرفتست چه زود...

 

شاعر :یا سر صهبا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

درب این میخانه را با عشق اکبر میزنم

سر خوش از جام نگاهش حلقه بر در میزنم


از خَم گیسوی او دل تا ابد پابست شد

خنده نادیده اش را دید و یکسر مست شد


چشم هستی در دو عالم دلبری چون او ندید

دلبری که دلبریش را حسین هم میخرید


باده عشق علی را انبیاء هم میبرند

بهر عشقش را چشیدن جامه از تن میدرند


در رخ ماه علی خود را تجسس میکنند

در هوای کوی او هر دم تنفس میکنند


هر کدامیشان که طاق ابروان او بدید

قبله گم کرد و جبین بر خاک پای او کشید


جبرئیل هم تا نگاهش بر رخ اکبر فتاد

خاطرش پر زد مدینه مصطفی آمد به یاد


دست نقاش رخ اکبر چها کرده چها

کز پی دیدار او آید به خاطر مصطفی


بسکه روی ماه او همچون رخ پیغمبرست

جبرئیل در شک فتاد آیا که سبط حیدرست ؟


غرق در روی مهش شد خواست تا حالی کند

خواست در آن عشق و حال از مصطفی یادی کند


در سرش افتاد تا با عشق روی مصطفی

مبعث احمد نماید بر علی اکبر روا


آری آن وحی خدا هم عاشق اکبر بود

چونکه گفتار و کلامش مثل پیغمبر بود


گرکه می بینی حسین هم مشتری اکبرست

چون بدیده در عبادت هم مثال حیدرست


پس دلا باید گلی شد تا حسین چیند تورا

باید هم رنگ علی شد تا حسین بیند تورا

شاعر: فرشيد يارمحمدي


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زینب و سکینه را یک طرف روانه کن

زلف احمدانه را چندبار شانه کن

 

یک کمی برو حرم با زنان وداع گوی

یک کمی گلایه از مردم زمانه کن

 

یک کمی امان بده بیشتر  ببینمت

اشکِ کودکانه ریز  نازِ دلبرانه کن

 

پس برادرِ مریض را اگر شده برو

میهمان چندتا حرف عاشقانه کن

 

بیست و پنج تا بهار از تن ات گذشته است

زودتر درخت شو زودتر جوانه کن

 

ای شراب خانگی در پیاله کهنه شو

ای گل محمدی در نسیم خانه کن

 

مرغِ نانجیب را با کبوتران چه کار

وقتِ پر کشیدن ست ترکِ آب و دانه کن

 

آتش اوفتاده است در گلوی زخمی ات

سوی خیمه بازگرد آب را بهانه کن


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اى كه نام تو همچو نام على است
جلوه ى حق ز چهره ى تو جلى است
تو طلوع دوباره ى عشقى
تو فروزان ستاره ى عشقى
افتخار حسين هستى تو
يادگار حسين هستى تو
عطر و بوى محمدى دارى
خلق و خوى محمدى دارى
خلف عترت بتولى تو
اشبه الناس بر رسولى تو
در پرت عالمى خضوع كند
از رخت آفتاب طلوع كند
يك جهان محو رمز كافت شد
كربلا صحنه ى مصافت شد
جان شيرين خود به كف دارى
تو از اين كار خود هدف دارى
هدف تو بقاى اسلام است
خون سرخت بهاى اسلام است
تشنگى را تو درس، تاب دهى
نخل دين را به خون تو، آب دهى
غنچه ى پرپر حسينى تو
على اكبر حسينى تو
جان فداى تو و مرام تو باد
جان هستى فداى نام تو باد
يا على اى شكوفه ى اميد
دل به مهر تو بسته است
باغ مهرت هميشه خرم باد
جلوه ى عشق تو دمادم باد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باز هم آسمان این خانه‌ شب پر رفت و آمدی دارد
باز هم کوچه‌ی بنی هاشم بوی عطر محمدی دارد
در شبستان زلف تو ترسا، خال بر گونه‌ی تو هندوکش
طاق زیبای ابرویت محراب، وه که لیلا چه معبدی دارد
کار چشم تو مبتلا کردن، خاک را با نظر طلا کردن
این زلیخای نفس ما یوسف ! عاشق توست هر بدی دارد
خَلق تو خُلق تو تعالی الله!، چه شکوهی است در تو  یا الله!
این علی تا که می‌رسد به خدا صلوات محمدی دارد

 

می‌آیی و لیلا شده مجنون عطر و بوی تو
دستی به رویت می‌کشد، یک دست بر گیسوی تو
نه بر نمی‌دارد کسی یک لحظه چشم از روی تو
یک چشم زینب بر حسین آن چشم دیگر سوی تو

 

هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی
باز، ای محمد! می‌رسی، این بار با نام علی 

 

یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق باده‌ات
از مستی لب‌های تو میخانه شد سجاده‌ات
یک دم علی گل می‌کند در آن لباس ساده‌ات
یک دم محمد می‌رسد با زلف تاب افتاده‌ات

 

می‌آید از در مصطفی امشب که مستم با علی!
حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!

 

تسبیح زیبایت دل روح الامین را می‌برد
آن قد و بالایت دل اهل زمین را می‌برد
ناز قدمهایت دل سلطان دین را می‌برد
موج نگاهت کشتی اهل یقین را می‌برد

 

غرقند قایق‌های ما در بهت اقیانوس تو
بال ملک می‌سوزد از «یا نور و یا قدوس» تو

 

وقتی رجز خوان می‌شوی، انگار حیدر می‌رسد
یک لافتای دیگر از نسل علی سر می‌رسد
ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر می‌رسد ـ
پیش تو می‌لرزد زمین، گویی که محشر می‌رسد

 

صف می‌کشد یک شهر تا شاید تماشایت کند
مه می‌رسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند

 

شهزاده! دل را می‌بری از شهر با یک گوشه لب
ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی،  یا للعجب!
چشم انتظارت کوچه‌ها، ای ماه زیبای عرب!
صبح یتیمان می‌رسد تا می‌رسی تو نیمه شب

 

دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی
اصلا تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا

 

تا پرده‌های خیمه را ماه جوان وا می‌کنی
هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا می‌کنی
با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا می‌کنی
از او چه می‌خواهی؟ چرا این پا و آن پا می‌کنی؟

 

ای کربلایی این تو و این لحظه‌ی دلخواه تو
ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو

 

می‌خواستت در خاک و خون اصلا خدای کربلا
اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا
تا باز باشی بهترین، در روضه‌های کربلا
اما در این توفان امان از ناخدای کربلا

 

با خواهش چشمان تو تا اذن میدان می‌دهد
با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان می‌دهد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علي عَلَي الدنيا بعدك العفا

انگار بنا نیست سری داشته باشی

سر داشته باشی ، جگری داشته باشی

 

انگار بنا نیست که از میوه ي باغت

اندازه کافی ثمری داشته باشی

 

انگار بنا نیست که ای پیر محاسن

این آخر عمری پسری داشته باشی

 

ای باد به زلف علیِّ اکبر ِ لیلا

مدیون حسینی نظری داشته باشی

 

میمیرم اگر بیش از این ناز بریزی

بگذار که چندی پدری داشته باشی

 

تو از همه ي آينه ها پيش تريني

تكثير شدي بيشتري داشته باشي

 

رفتی و نگفتی پدرت چشم به راه است

از من تو نباید خبری داشته باشی؟

 

بی یار اگر آمده ام پیش تو گفتم

شاید بدن مختصری داشته باشی

 

چه خوب به هم نیزه تو را دوخت و نگذاشت

تا پیکر پاشیده تری داشته باشی

 

با نیم عبا بردن این جسم بعید است

باید که عبای دگری داشته باشی

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسین رستمی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

جاری عبور كردی و نم نم شدی علی

از خاك می خروشی و زمزم شدی علی

چه مادرانه دور تو می گشت خواهرم

با دست های عمه مُعَمَم شدی علی

بعدش دوباره مثل همان سال های قبل

آیینه ی رسول مُكَرَم شدی علی

پیغمبرانه رفتی و زیر نزول تیغ

مثل شروع سوره ی مریم شدی علی

تا از میان معركه پیدا كنم تو را

گیسو به باد دادی و پرچم شدی علی

معراج ذوالفقاری و پهلو شكافدار

زهرا، نبی، علی؛ همه با هم شدی علی

زخمی، شكسته ،خورد شده ،ذره ذره ،ریز ریز

یك جا تمام آن چه كه گفتم شدی علی

من از تنت هر آن چه كه شد جمع كرده ام

ای وای بر دلم! چقدر كم شدی علی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا حضرت علي اكبر(ع)

با سر ِنیزه تنت را چه به هم ریخته اند

ذره ذره بدنت را چه به هم ریخته اند

 

سنگها روی لب خشک تو جا خوش کردند

این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند

 

وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی

سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند

 

تابه حالا نشده بود جوابم ندهی

وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند

 

چشم من تار شده به چه مداواش کنم

یوسفم پیرهنت را چه به هم ریخته اند

 

عمه ات آمده تا دست به معجر ببرد

پدر بی کفنت را چه به هم ریخته اند

 

ابروان تو حسینی ست و چشمت حسنی ست

این حسین و حسنت را چه به هم ریخته اند

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا حضرت علي اكبر(ع)

مثل بهار مثل غزل آفریدمت

شعری شدی و با کلماتم خریدمت

 

از دست التماس کنار دلم بمان

مانند باد رفتی و دیگر ندیدمت

 

می خواستم ببینم اذان صدات را

اما چه دیر مثل همیشه رسیدمت

 

پیش از غروب،مثل بلندی مأذنه_

بعد از غروب،خوش قدو بالا ندیدمت

 

آیینه ای و روی زمین پخش می شوی

دستم شکسته باد،شکسته کشیدمت

 

از لابه لای این همه پا جمع کردمت

روی عبا شبیه ورق پاره چیدمت

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید