علي عَلَي الدنيا بعدك العفا
واژه هايِ تنت از رَحل ِ دو دستم افتاد
سوره هايِ مَدَني در دلِ صحرا مانده
نتوانم به رُخَت بوسه زنم بابا چون
ز تنت ای پسرم تکه ای آيا مانده؟
بس كه پاشيده ز هم رشته ي تسبيح تنت
بُردَنت در نظرم مثل معما مانده
چيدمت در بغل خيمه به زحمت اما
ظاهراً باز كمي از بدنت جا مانده
ادامه مطلب
این نیزه های در بدنت میکشد مرا
این لخته خون در دهنت میکشد مرا
ای سروناز من چقدر قطعه قطعه ای
این پاره پ ا ره پ ا ره تنت میکشد مرا
با دیدن تو ای پسرم جان به لب شدم
این طور دست و پا زدنت میکشد مرا
معلوم می شود که تورا چنگ میزدند
این تکه های پیرهنت میکشد مرا
داری برای خواهر خود غصه میخوری ؟؟
این درد و غربت و محنت میکشد مرا
باشد عبای من کفن و غسل تو زخون
آن غسل خون و این کفنت میکشد مرا
شبه پیمبرم - پسرم - حاصلم - علی...
نیش خند دشمن لجنت میکشد مرا
شاعر: عليرضا خاكساري
ادامه مطلب
سرو قدّى ز حرم با دل سوزان مىرفت
پيش چشمان پدر «وَه» چه خرامان مىرفت
مأذنه كرببلا بود و اذان سر مىداد
بر لبش نغمه تكبير و به ميدان مىرفت
بر فراز سرِ سرو قد او قرآن بود
زير قرآن ز چه رو پاره قرآن مىرفت
زينب اسپند به كف داشت و دل مىسوزاند
يوسف كرببلا جانب كنعان مىرفت
اشك مىريخت به پشت سر او آب نبود
به بيابان بلا، جان سليمان مىرفت
دور مىشد ز حرم، هر قدمى بر مىداشت
گوئيا از تن اهل حرمش جان مىرفت
صفحه اول ايثار، چو مىخورد ورق
مصحف عشق سوى صفحه پايان مىرفت
گيسويش در طيران بود و به دستان نسيم
دست از دل شده با موى پريشان مىرفت
پرده از صفحه اسرار عدم بر مىداشت
آب مىكرد دل شاه و قدم بر مىداشت
رفت ميدان و دل شاه دگر بار شكست
لحظاتى پس از آن مخزن اسرار شكست
دست بر گردن مركب سوى بازار آمد
يوسف كرببلا رونق بازار شكست
هركه با هرچه به كف داشت خريدارش شد
عضو عضو بدن آن بت عيار شكست
نيزهها بهر طواف بدنش صف بستند
بى صف آمد يكى و پهلوى آن يار شكست
نرخ شمشير چه سنگين و گران بود كزان
باز هم فرق سر حيدر كرار شكست
ناله سرداد و سرآسيمه شه آمد به سرش
دلش از ديدن آن منظره بسيار شكست
پاى بر روى زمين مىزد و بابا مىگفت
دل خورشيد از اين واقعه صد بار شكست
يك طرف قطعهاى و قطعه ديگر طرفى است
زين مصيبت الف قامت دلدار شكست
بر سر نعش على غصه ز جان سيرش كرد
لرزه افتاد به زانو و زمين گيرش كرد
ادامه مطلب
یاسر حوتی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
الوداع گفت و رفت و بابا ماند
بین تن ها امام تنها ماند
سرمجنون هوای لیلا داشت
چشم لیلا به پای لیلا ماند
موج؛ می خورد بر لب ساحل
موج برگشت و ... لیك دریا ماند
علی اكبر، علی و اكبر شد
جمله رفت و حروف بر جا ماند
با زره رفت؛ با عبا برگشت
بین خیمه همین معما ماند
خواهر آمد؛ برادرش را برد
تكه های پیمبر اما ماند
پیكرش زیر سم مركب و ... سر
... روی نیزه برای فردا ماند
بعد از این ماجرا، ته گودال
رمقی از حسین آیا ماند..!؟
ادامه مطلب
وحید قاسمی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
به دست باد نده ، اختیار گیسو را
نوشته اند به پای تو این هیاهو را
شكوه تو غزلم را به باد خواهد داد
عزیز! دست كه دادی ترنج و چاقو را
خوشم به جبر، مسلمان چشمتان باشم
بكش به روی دلم ذوالفقارابرو را
بمان پناه حرم، معجری هراسان است
مگرنمی شنوی هق هق النگو را !؟
به پیری پدرت رحم كن! ز جا برخیز
عصا به دست بده این خمیده زانو را
كنارداغ تو، داغ مدینه را كم داشت
خدا كند كه نبیند شكاف پهلو را
ادامه مطلب
علی اکبر که بر زمین افتاد
آسمان، آفتاب را گم کرد
آن چنان زخم روی زخم آمد
که عدو هم حساب را گم کرد
خواست تا خیمه پَر کشد اما
شیر زخمی عُقاب را گم کرد
پدر آمد به یاری اش برود
من بمیرم ، رکاب را گم کرد
پسر بوتراب ، بین تراب
نوه ی بوتراب را گم کرد
جلد قرآن خویش پیدا کرد
برگه های کتاب را گم کرد
ادامه مطلب
زبان حال پدر بالین حضرت علی اکبر علیه السلام
دويده ام ز حرم تا که زنده ات نگرم
مبند ديده کمي دست و پا بزن پسرم
ز مصحف تنت اين آيه هاي ريخته را
چگونه جمع کنم سوي خيمه ها ببرم
به فصل کودکي و در سنين پيري خود
دو بار داغ پيمبر نشست بر جگرم
ميان دشمن از آن گريه مي کنم که مگر
به کام خشک تو آبي رسد ز چشم ترم
من آن شکسته درختم که با هزار تبر
جدا ز شاخه شد افتاد بر زمين ثمرم
اگر چه خود ز عطش پاي تا سرم ميسوخت
زبان خشک تو زد بيشتر به دل شررم
مگر نه آب بُوَد مهر مادرم زهرا
روا نبود تو لب تشنه جان دهي به برم
جوان ز دل نرود گر چه از نظر برود
تو نِي برون ز دلم ميروي نه از نظرم
به پيش ديده ي من پاره پاره ات کردند
دلي به رحم نيامد نگفت من پدرم
مصيبتي که به من مي رسد محبت اوست
هزارها چو تو تقديم حيّ دادگرم
به روز حشر نگريد دو ديده اش "ميثم"
کسي که گريه کند بر ستاره ي سحرم
پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)
ادامه مطلب
يا حضرت علي اكبر (ع)
دويده ام ز حرم تا که زنده ات نگرم
مبند ديده کمي دست و پا بزن پسرم
ز مصحف تنت اين آيه هاي ريخته را
چگونه جمع کنم سوي خيمه ها ببرم
به فصل کودکي و در سنين پيري خود
دو بار داغ پيمبر نشست بر جگرم
ميان دشمن از آن گريه مي کنم که مگر
به کام خشک تو آبي رسد ز چشم ترم
من آن شکسته درختم که با هزار تبر
جدا ز شاخه شد افتاد بر زمين ثمرم
اگر چه خود ز عطش پاي تا سرم ميسوخت
زبان خشک تو زد بيشتر به دل شررم
مگر نه آب بُوَد مهر مادرم زهرا
روا نبود تو لب تشنه جان دهي به برم
جوان ز دل نرود گر چه از نظر برود
تو نِي برون ز دلم ميروي نه از نظرم
به پيش ديده ي من پاره پاره ات کردند
دلي به رحم نيامد نگفت من پدرم
مصيبتي که به من مي رسد محبت اوست
هزارها چو تو تقديم حيّ دادگرم
به روز حشر نگريد دو ديده اش "ميثم"
کسي که گريه کند بر ستاره ي سحرم
(غلامرضا سازگار"ميثم")
ادامه مطلب
با هر خداحافظ که در دور و برش ریخت
بال و پر پروانه با خاکسترش ریخت
در پیش روی حسرت چشمان بابا
می رفت و صدها آرزو پشت سرش ریخت
هر جا که بوده کربلا یا در مدینه
با زخم اول، زود قلب مادرش ریخت
او اوّلین رزمنده بود پس بدیهی ست
یک لشکر تازه نفس روی سرش ریخت
آن قدر پاشیده شده گل برگ هایش
حتی زره طاقت نیاورد آخرش ریخت
اخر نشد "بابا" بگوید،بی صدا رفت
با آنکه هرچه داشت را در حنجرش ریخت
ناباورانه برگ برگ آرزو را
با گریه بابا در عبای باورش ریخت
ادامه مطلب
ولدي...
مثل بهار مثل غزل آفريدمت
شعري شدي و با كلماتم خريدمت
از دست التماس كنار دلم بمان
مانند باد رفتي و ديگر نديدمت
ميخواستم ببينم اذان صدات را
اما چه دير مثل هميشه رسيدمت
پيش غروب مثل بلنديِ مأذنه
بعد از غروب خوش قد و بالا نديدمت
آئينه اي و روي زمين پخش ميشوي
دستم شكسته باد،شكسته كشيدمت
از لا به لاي اينهمه پا جمع كردمت
روي عبا شبيه ورق پاره چيدمت
(علي اكبر لطيفيان
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


