علی انسانی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید
بر پُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید
می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»
با زانو آمد و به سر نعش او نشست
او را به بر کشید و ز دل آه بر کشید
تا در کنار نعش پسر جا پدر گرفت
در یک اُفُق قِرانِ مه و مِهر شد پدید
می رفت تا پدر برود همره پسر
زینب اگر کنار برادر نمی رسید


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای که خون بدنت ساخته دریایی سرخ

پسر بخوان با لب خود نغمه ی بابایی سرخ

خون دل خوردم و تا اینکه بزرگت کردم

نا که اینگونه شدی خوش قد و بالایی سرخ

چشم چشمه ی خشکیده ای از باورهاست

که نشسته به کنارت به تماشایی سرخ

چقدر فکر کنم تا به جوابی برسم

شده ذهنم زتو درگیر معمایی سرخ

می دهم پاسخ خود را ز سر ناچاری

با همین شاید و امّا و اگرهایی سرخ

مثل آبی ز کف دست پدر می ریزی

کرده ای روز و شبم را به تو تنهایی سرخ

غنچه ی دیده خود را تو شبیه گل کن

تا ببینی پدرت ماند و تمنایی سرخ

دست خالی نرود نیزه ای از پای تنت

همه ی کرب و بلا گشته به زیبایی سرخ


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیدمحمد جوادی

حضرت علی اکبر (ع)-شهادت

 

به خاک می کِشی از بس عزیز من پا را

کنار پیکر خود می کشی تو بابا را

ز دست می روم آخر بیا و رحمی کن

مکش به پیش نگاهم به خاک و خون پا را

ز بس کشیده تنت را به هر طرف دشمن

شمیم موی تو پُر کرده است صحرا را

مسیح خیمۀ زینب نفس نداری تا

دوباره زنده نمایی مسیح زهرا را

برای آن که گلم را به خیمه ها ببرم

خبر کنید ز گلشن تمام گل ها را

تمام قامت او در عبای من جا شد

شکست تیشۀ دشمن، درخت طوبی را


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد سهرابی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

پسرم رفت و طالعم برگشت

خشک لب رفت و دیده ام تر گشت

نه كه امروز مصطفی شده است

از قدیم این پسر پیمبر گشت

در طواف رسول، خونین گشت

هر سنان كه به گرد اكبر گشت

سرشكسته شده است كوفه دو بار

مصطفی هم شبیه حیدر گشت

خون دویده است بر رخ گلِ من

یاس، چون لاله های احمر گشت

سر به سر گشت بیع اكبر و من

تا رخم با رخش برابر گشت

جلوه های حسین رنگین است

گاه اكبر شد و گه اصغر گشت

مطلع معنی است مقطع او

پسرم رفت و طالعم برگشت


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

لبت دو پـارۀ آتش دلـت پر از شرر است

دهان خشک پدر از لبِ تو، خشک‌تر است

تو پاره پاره شدی، قلب من پر از خون است

تـو تشنـه‌ای، نفسِ مـن شـرارۀ جـگر است

بیــا زبـان بـه دهـانم گذار ای پسـرم!

کـه در لبــان تــو شهـدِ لبِ پیامبر است

وداع آخــر و بـــوسیدن لــب فــرزند

خدا گواست که این آرزوی یک پدر است

اگــر چــه داغ تــوأم می‌کشد برو پسرم

کــه بهــر کـشتن تـو قاتل تو منتظر است

بـرو کـه زخــم تــو را ننگرند اهل حرم

اگــر نگــاه کنـد جان عمه در خطر است

گلـوی تشنه جـدا گشتن از پسـر دم مرگ

بـرای یـک پـدر از داغ او کشنده‌تر است

سفر بـه خیـر، بـرو پشت ســر نگاه مکن

سـر بریــدۀ مـن بـا سر تو همسفر است

سپر مـگیر به سـر دست و سینه را بگشا

کـه پیشِ تیرِ بلا سینه‌های مـا سپر است

خـدات اجـر دهـد در صف جزا «میثم»

که بیت بیت تو را سوز شعله‌ای دگر است


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 اشعار شب هشتم محرم – روضه حضرت علی اکبر(ع) – سعید توفیقی

 

در گيسويت دو صد غزل عاشقانه است

دریــای مــهربانی تو بیکـــرانه است

 

ای حضـــرت محمـــد کرب و بـلای ما

امشب اویس من به سوی تو روانه است

 

هرکس که دید حضرت تو ؛ مومنانه گفت

مثل نبـــی اکرممــان چهار شانه است

 

رمّان قــد توست نه کوتــاه نه بلنـــد

یعنـــی همیشه فــال قد تو میانه است

 

دلتنگی از دل همه ي اهل بیت رفــت

ازبس گِــل وجود تو پیغمبرانه است

 

هرچند حضرت علیِ اکبري شما

سرتا قــدم جــوانی پیغمبری شما

 

ای بهتــرین قصیــده ناب کتابمــان

ارشــدترین برادر طفل ربابمــان

 

نازل شو از عقاب كه ما تشنه ي توأييم

ای اوّلین بهانه ي چشم پر آبمان

 

پایین بیا ؛ هدایتمــان کن به خیمــه ها

ای تا همیشه حضرت ختمی مآبمان

 

ای سیب سرخ ؛ یک سبد انگور می خوری ؟

یک خوشه نوش جان بکن عالی  جنابمان

 

پایین بیا وگرنه به خود لطمــه می زنم

بیرون بیــار یکــدفعه از اضطرابمان

 

آهسته رو وَ فرصت خیر العمل بده

وقتــی برای بوســه زدن لااقل بده

 

رفتی و داغ تو به دل خیمه ماند ؛‌ نه ؟

از پای سیــد الشــهداء‌ را نشــاند،نه؟

 

رفتی  ولی چـــرا نفـــر اول حـــرم

آیا کسی به معرکه ات می کشاند ؛‌ نه

 

وقتی که از شکاف سرت خون تازه ریخت

اسبت تو را ز کوچه  ي نیزه رهاند‌؛ نه

 

یک نیزه آمــد و صف شمشیر را شکست

نزدیک شد و فاتحه بهر تو خواند؛ نه!

 

آیا امام با همــه ي قطعــه قطعــه ات

تنها تو را به خیمه ي گریه رساند ؛ نه 

 

افتــاده بــود روی ضــریــح مشبــکت

تا اینکه عمه آمد و گیسو فشاند ، نه !

 

هرگز نشد کنار تنت قطع ، ناله هاش

تا اینکه تکّه تکّه تو را چید در عباش

 

سعيد توفيقي


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

پا بر زمین نكش، جگرم تیر می كشد

ای نور دیده، پلك ترم تیر می كشد

گفتم عصای پیری من می شوی، نشد

یاری رسان مرا، كمرم تیر می كشد

ای میوه ی دلم چقدر آه می كشی!

این سینه از غمت پسرم، تیر می كشد

با خود نگفتی آخر از این دست و پا زدن

قلب شكسته ی پدرم تیر می كشد!؟

پهلوی تو چه زود مرا تا مدینه برد

زخمی كبود در نظرم تیر می كشد

من خیزران نخورده لبم درد می كند

از بس دهان نوحه گرم تیر می كشد

ای پاره ی تنم چقدر پاره پاره ای!

با دیدنت علی جگرم تیر می كشد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسین میرزایی-حضرت علی اکبر علیه السلام-مرثیه

اي ماه تابان حرم علي اكبرپسرم

غرقه به خون برابرم علي اكبرپسرم

يا ولدي يا ولدي

***
رفتي تووراحت شدي ازداردنياپسرم

من ماندم وداغ تووخنده اعدا پسرم

يا ولدي يا ولدي

***
من كه ندارم رمقي مراكمك كن پسرم

كه دخترفاطمه را به سوي خيمه ببرم

يا ولدي يا ولدي

***

آرام جانم اي پسربرخيزوهمراه پدر

تودخترفاطمه را ازبين نامحرم ببر

يا ولدي يا ولدي

***
داني چرا ازبوسه ات صرف نظركنم علي

ترسم كه پيكرتوراپاشيده تركنم علي

يا ولدي يا ولدي

***
خسته شدم بسكه توراصدا زدم اي پسرم

يكبارهم تولب گشا به من بگواي پدرم

يا ولدي يا ولدي

***
ببين كنارپيكرت من ازنفس فتاده ام

درپيش چشم دشمنان رخ بررخت نهاده ام

يا ولدي يا ولدي

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

امروز از همیشه پریشان تری چقدر

داری دوباره از همه دل می بری چقدر

دیدم كه بر فراز عقابت نشسته ای

حالا شبیه حضرت پیغمبری چقدر

با دیدن جمال تو می گفت جبرِییل

پیغمبر خدا تو علی اكبری چقدر

دیگر رجز مخوان به ذكری بسنده كن

لازم به ذكر نیست كه جنگاوری چقدر

ای آن كه تشنه آمدی و تشنه می روی

جام بلاست در كف من می خری... چقدر؟

با این شكوه و این قد و قامت قیامتی

با آن لبان غرقِ به خون محشری چقدر

من در شب مكاشفه دیدم به چشم خویش

بر روی نیزه از همه سرها سری چقدر

لختی درنگ كن كه بنی هاشم آمدند

لختی نگاه كن به خودت پرپری چقدر


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

پیش از دمی که چهره به خاک آشنا کنی

برخیز تا که آرزویم را روا کنی

مُردم به روی جسم تو برخیز تا مرا

با رشته رشته های تنت بوریا کنی

می بوسم از لب و دهن و زخم های تو

شاید برای دل خوشیم چشم وا کنی

یا پا به خاک می کشی یا چنگ می زنی

جان می کنی که قبر مرا دست و پا کنی؟

هر تیغ از وجود تو سهمی ربود و رفت

چیزی نمانده از تو که رویی به ما کنی

خونت هنوز می چکد از نیزه هایشان

تسبیح پاره ای که به صد رشته جا کنی

پهلو شکسته آمده پهلو دریده ام

برخیز تا که روضه ی مادر به پا کنی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396  | 12:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید