باد آمد سحاب را گم کرد
اشک از دیده خواب را گم کرد
رفت از دست در افق امید
تشنه کامی سراب را گم کرد
در ستیغ و مُهاق نیزه و تیغ
شمس حق ماه تاب را گم کرد
حضرت عشاق گرم دیدن بود
سیل اشک آمد آب را گم کرد
علی اکبر که بر زمین افتاد
آسمان آفتاب را گم کرد
آنچنان زخم روی زخم آمد
که عدو هم حساب را گم کرد
خواست تا خیمه پر کشد
شیر زخمی عقاب را گم کرد
پدر آمد به یاری اش برود
من بمیرم رکاب را گم کرد
پسر بوتراب بین تراب
نوه ی بوتراب را گم کرد
جلد قرآن خویش پیدا کرد
برگه های کتاب را گم کرد
ادامه مطلب
هانی امیر فرجی
حضرت علی اکبر (ع)-شهادت
به پیش چشم پدر ناگهان پسر افتاد
همین كه خورد پسر بر زمین، پدر افتاد
رسید هلهله و خنده ها به گوش حسین
میان معركه آقا به درد سر افتاد
مگر كه قول ندادی عصایِ من باشی؟
بلند شو پدرِ پیرت از كمر افتاد
تو نخل بودی و دستی به پیكرت كه زدم
ز شاخه هایِ تمام تنت ثمر افتاد
الا شبابِ بنی هاشم از حرم آئید
كه زانوانِ حسین از توان دگر افتاد
خبر رسید به خیمه كه ارباً اربا شد
خبر رسید كه لیلا از این خبر افتاد
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
عدو خنجر به قلب پاره میزد
غمت آتش به سنگ خاره میزد
به چشم خویش دیدم جان بابا
كه از فرق تو خون فواره میزد
×××
از خون که گرفته بود سیمای تو را؟
شستم به لبان خشک لب های تو را
یک بار دگر نگاه کن پشت سرت
تا باز ببینم رخ زیبای تو را
×××
در تابِش آفتاب ای ماه برو!
اکنون که روی به سوی الله برو
هنگام وداع آخر ای جان حسین!
در پیش رُخم چند قدم راه برو
ادامه مطلب
به پيش چشم پدر ناگهان پسر افتاد
همينكه خورد پسر بر زمين پدر افتاد
رسيد هلهله و خنده ها به گوش حسين
ميان معركه آقا به درد سر افتاد
مگر كه قول ندادی عصایِ من باشي؟
بلند شو پدر ِ پيرت از كمر افتاد
نگاه كن علي اكبر دمی به سمتِ حرم
ببين به عمه که چشمانِ خيره سر افتاد
تو نخل بودی و دستی به پيكرت كه زدم
ز شاخه های تمام تنت ثمر افتاد
الا شبابِ بنی هاشم از حرم آئيد
كه زانوانِ حسين از توان دگر افتاد
خبر رسيد به خيمه كه ارباً اربا شد
خبر رسيد كه ليلا از اين خبر افتاد
شاعر : هانی امير فرجی
ادامه مطلب
سكوت تلخ تو شيپور مرگ من را زد
زمانه تير مصيبت به قلب ليلا زد
كنار نعش به خون خفته ي تو ، من مُردم
ببين عدو ورق زندگانيَم تا زد
همان كه فرق سرت را به ضربه مهمان كرد
دوباره ميخ به پهلوي مادر ما زد
ﻣﺆذّن حرم آل مصطفي برخيز
كه بانگ وَا وَلَدا را حسين زهرا زد
نماز حاجت من ! حاجتت روا شده است
خدا مزار تو را زير پاي بابا زد
(( اسير )) ! بر تو روا باد شكر حق گويي
چرا كه قرعه ي عشقت به نام سقّا زد
شاعر : حمید رمی
ادامه مطلب
سعید خرازی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
دنبال صدای دلبرم افتادم
با سر به کنار اکبرم افتادم
تا پهلوی نیزه خورده اش را دیدم
یک لحظه به یاد مادرم افتادم
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
بس که پاشیده ز هم مثل گل چیده تنت
می کند گریه به زخم بدنت پیرهنت
کثرت زخم تو مانع ز شمارش گشته
بس که زخم آمده پیوسته به زخم بدنت
آیه با تیغ نوشتند به سر تا پایت
نقطه با تیر نهادند به آیات تنت
حلقه های زرهت چشمه ی خونند همه
آب غسلت شده خون، خاک بیابان کفنت
آمدم از دو لب خشک تو خون پاک کنم
دیدم از خون گلو پر شده بابا دهنت
خجلم از تو علی جان که دم رفتن بود
العطش با من دل سوخته آخر سخنت
لاله ی نسترنم! یاس امیدم! سخت است
که ببینم چو گلِ ریخته نقش چمنت
همه امیّد من این است که یک بار دگر
چشم خود باز کنی یک نگه افتد به مَنَت
رو به روی تو نهادم همه دیدند علی
که رُخم لاله صفت سرخ شد از یاسمنت
شعله های دل «میثم» زده آتش همه را
آه او شعله ی شمعی ست به هر انجمنت
ادامه مطلب
هادی جانفدا
حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت
بگو بلا بنویسند، ها که می خواهیم
تمام دهر نخواهند ما که می خواهیم
و چشم های تو جنّاتُ تَحتِهاَ الاَنهار
و چند تایی از این آیه ها که می خواهیم
به روز واقعه تنها رها نکن ما را
در آن بساط یکی آشنا که می خواهیم
به فرض روز جزا، بر عذاب تن بدهیم
بهشت هم که نباشد تو را که می خواهیم
تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد
ببین بهشت تو را نیز با که می خواهیم
اگر که روز قیامت حسابمان نکنی
به زندگی سفر کربلا که می خواهیم
ببینم آنکه مرا نوکر آفریده تویی؟
کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی
اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد
به جسم مرده ی شعرم خیال برگردد
بدون تو من از این ماه بر نمی گردم
اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد
نگاه می کنی و آفتاب حیران است
به سمت غرب و یا که شمال برگردد
به ساحتی که تویی آسمان چه می فهمد
کسی به پای بیاید به بال برگردد
اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست
به خال خویش بفرما بلال برگردد
الهی این قد و بالا بلندتر نشود
قلم الهی از این سطر لال برگردد
که از جوار تن جاری تو حضرت کوه
رشید و سخت بیاید هلال برگردد
و عقل کل به جز این پاسخی نمی یابد
که از جوار تو با صد سوال برگردد
تو زیر پای پدر من به زیر پای شما
و دفن کرده مرا زیر روضه های شما
تو آسمان بلند همیشه ی مایی
قبیله ات همه خوب و شما هم آقایی
اراده می کنی انگور می شود پیدا
تو شهد جان حسینی، تو تاک لیلایی
بهانه می کنی از تشنگی که برگردی
تو دائماً به تمنّای روی بابایی
زبان بزن به زبانش ببین که تشنه تر است
نگو که آب نخوردی تو روح دریایی
زبان قافیه لال از نوشتن این بیت
شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی
ز داغ تشنگی ات سال و ماه می سوزد
هنوز قلب امیر سپاه می سوزد
ادامه مطلب
علی انسانی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید
بر پُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید
می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»
با زانو آمد و به سر نعش او نشست
او را به بر کشید و ز دل آه بر کشید
تا در کنار نعش پسر جا پدر گرفت
در یک اُفُق قِرانِ مه و مِهر شد پدید
می رفت تا پدر برود همره پسر
زینب اگر کنار برادر نمی رسید
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


